Sunday, January 18, 2009
بخشی از خاطرات رضا رسولی، وزیر تجارت و اقتصاد آذربایجان۲۵-۱۳۲۴
تهیه و تنظیم: علیرضا صرافی
مقدمه
رضا رسولی فرزند یک خانواده ی روشنفکر و آزادیخواه آذربایجانی (امین و رسولی) است، وی در دوره ی پهلوی اول، کارمند عالیرتبهای در وزارت کشور بود و مدت مدیدی در شهرداری تبریز، اصفهان و کرمانشاه اشتغال داشت، در شهریور سال ۱۳۲۱ زمانیکه سمت ریاست شهرداری مراغه را بر عهده داشت از سوی فهیمی استاندار وقت به تبریز دعوت و به سمت ریاست خواربار شهرداری تبریز منصوب میشود، وی با کار بیوقفه در این سمت موفق میشود مشکل بزرگ نان (که در سالهای جنگ جهانی معضل بسیار حادی بود)، را برطرف سازد. به سبب موفقیت وی در حل این بحران اقتصادی و اداره ی مرتب وضعیت ارزاق عمومی، هم چنین به علت اعتبار خانوادگی وی در میان تجار و بازاریان آذربایجان، از سوی دموکراتها به سمت وزیر تجارت و اقتصاد آذربایجان تعیین میگردد. در این دوره نیز وی خدمات ارزندهای در زمینه ی اقتصادی انجام میدهد و بیشک بخش قابل توجه ی از موفقیتهای اقتصادی دموکراتها (مهار تورم و ارزانی قیمتها ، دعوت از سرمایهداران آذربایجانی برای ادامه و توسعه ی فعالیتهایشان در آذربایجان تاسیس کارخانجات و….) مرهون زحمات مشفقانه ی رضا رسولی و دیگر همکارانش در فرقه بوده است. پس از حمله ی نیروهای حکومت مرکزی به آذربایجان بساط بگیر و ببند و کشت و کشتار وسیعی به راه میافتد، بسیاری از سران فرقه ناگزیر به آن سوی مرز متواری میشوند، اما وی با تصمیم قبلی، ماندن در تبریز را ترجیح میدهد و قریب دو سال در تبریز مخفی میشود و نهایتا با وساطت و شفاعت تنی چند از آشنایان در ۰۷/۰۹/۱۳۲۷ به تهران آمده خود را به ستاد دادرسی ارتش معرفی مینماید، وی پس از کش و قوسهای فراوان روانه ی زندان شده و در محاکمات اولیه به پنج سال حبس با اعمال شاقه محکوم میگردد، اما اوائل آذرماه ۱۳۲۸، مشمول عفو قرار گرفته، مجازات حبس وی موقوفالاجرا میشود. وی در طول دو سال اختفا در تبریز در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ خطاب به فرزندانش جزوه ی کوچکی نوشته، که در آن از سابقه ی ورودش به فرقه و برخی مسائل داخلی فرقه پرده برداشته است، اوراق پایانی این یادداشتها در تهران و به سال ۱۳۲۸ نوشته شده است. مجموعه ی نوشتههای وی ۴۹ صفحه است که اخیرا در اختیار من قرار گرفته است. از مطالعه ی این جزوه برایم روشن شد که فرقه ی دموکرات آذربایجان از دو جناح راست و چپ تشکیل شده بود، (هرچند که در آن موقع چنین نامگذاریای انجام نشده باشد) اغلب موسسین فرقه و اعضای اولیه ی آن، جناح راست فرقه را تشکیل میدادند و عموما در مقابل حزب توده موضع مخالف داشتهاند، اما وقتی به توصیه ی شورویها کمیته ی ایالتی حزب توده منحل و در فرقه ادغام میشود، به تدریج سیاستهای شوروی، بر سرنوشت فرقه حاکم میشود، رضا رسولی بیشک جزو گروه اول بود، وی جزو ده نفر نویسندگان و امضا کنندگان اولیه ی بیانیه ۱۲ شهریور بود، با کش و قوسهایی چند مصمم به همکاری کامل با فرقه میشود. وی در طول دوره ی وزارت خویش در مقابل عملکردهای چپروانه، مقاومت کرده و در تعدیل سیاستهای اقتصادی فرقه موثر بوده است. اینک چند برگی از نوشته ی رضا رسولی که در آن زمینه ی تنظیم بیانیه ی ۱۲ شهریور و چگونگی عضویتش در فرقه و بیان تردیدها و دودلیهایش (که در اتخاذ تصمیمات مهم برای هر فرد دیگری نیز مسلما پیش میآید)، عینا ارائه میشود. رسولی این نوشتهها را بعد از شکست دموکراتها نوشته است. در شرایطی که حکومت شاه با به راه انداختن سرکوب خونین در این سوی ارس بر اوضاع چیره شده بود و شریک شوروی وی نیز با اعمال ترور و تبعید دست و پای دموکراتها را در آن سوی ارس بسته بود. لذا در تنظیم آن ملاحظات بسیاری را مد نظر داشته است، به نحوی که اگر این یادداشتها به دست دشمن افتاد مدرکی برای تشدید مجازات وی نباشد و یا برای دیگرانی در طول اختفایش به وی کمک نموده بودند را دچار دردسر نسازد. گفتنی است، بخش از جزوه که ارائه خواهد شد از صفحه ی ۵ جزوه دست نوشته (که وی در تیرماه ۱۳۲۴ پس از سی و چهار ماه کار خسته کننده در سمت رئیس دایره ی خواربار، به قصد معالجه و استراحت به بندر گلمانخانه میرود.) الی صفحه ی ۹ جزوه ی دست نوشته ی اصلی را شامل میشود..
اصلاحات داخل کروشه [] و تیترها از طرف من است.
علیرضا صرافی ۱۲ شهریور ۱۳۸۶ تابستان بیست و چهار
در آستانه تشکیل جبهه ی آزادی
با دوست ارجمندم جناب سرهنگ رحیم خاکپور که در آن موقع رئیس شهربانی استان هم بودند، ایشان هم مرخصی داشتند و به واسطه ی ابتلا به رماتیسم در نظر داشتند که از آب دریاچه ی رضائیه [ارومیه] استفاده نمایند، قرار شد که برای احتراز از مالاریای بندر شرفخانه به رضائیه [ارومیه] رفته، در بندر گلمانخانه از آب دریا استفاده شود به اتفاق [ او و] با پسر کوچکم مسعود از تبریز حرکت با خط آهن تا شرفخانه و با کشتی تا بندر گلمانخانه رفته مسعود را به رضائیه [ارومیه] پیش خواهرم [طیبه خانم (نقشینه)] که در آنجا سکونت داشت، فرستادم. بیست روزی با فراغت خاطر دور از جار و جنجال شهر در بندر گلمانخانه از آب دریا استفاده میشد. روزی یادداشتی از رئیس پلیس رضائیه به جناب سرهنگ خاکپور رسید که یکی از دوستان (آقای دواچی) به طور خصوصی به وسیله کارمندان تلگرافی اطلاع میدهد که سرهنگ خاکپور فوراُّ به تبریز مراجعت نماید، خیالات گوناگونی از این احضار ناگهانی فراهم [شد] پس از تحقیق موضوع معلوم شد عدهای از زندانیان شهربانی شورش نموده، خیال فرار داشتهاند این بود صلاح دیدهاند که رئیس شهربانی به تبریز مراجعت نماید ایشان هم از مرخصیای که داشتند چند روزی بیشتر نمانده بود مراجعت به تبریز نمودند، من هم چون موقع استفاده از آب دریا میگذشت در گلمانخانه نمانده، برای دیدن خواهرم به رضائیه [ارومیه] رفتم. اواخر مرداد ماه ۱۳۲۴ به تبریز مراجعت [کردم] در ایستگاه تبریز از ماجرای لیقوان و قتل فجیع مرحوم حاجی احتشام و چند نفر از کسانش و کتککاری دادستان شهرستان تبریز (آقای موسوی) از طرف عمال حزب توده اطلاع حاصل نمودم، اوضاع خیلی بد [بود]. از غائله ی لیقوانی و فجایعی که شده بود و کشته شدن چند نفری هم از تودهایها، چشم عدهای را خون گرفته از هر دهنی حرفی و از هر سازی آوازی میآمد، کفیل استانداری کنارهجوئی نمود در خانه نشسته[بود]. رؤسای ادارات مرعوب شده[و] قدرت دم زدن ندارند. تبریز چه حالی را داشت، تجسم آن در این صفحات از عهده ی نگارنده خارج است. تا این تاریخ من در هیچکدام از احزاب سیاسی عضویتی نداشتم و داخل هیچ دسته و جمعیتی نبودم این روزها جنگ به نفع متفقین خاتمه یافته، دوره ی توپ و تفنگ گذشته نوبت به نطق و سخنرانی رسیده [بود]. کشمکشها و نظریات سیاسی که زیر پرده بود علنی میشود تحریکات شروع گردیده، برای ملت ایران نفت هم بلائی شده، ملّت بیعلم و بیسواد و از همه جا بیخبر آلت غرضرانی گردیده، رجال مملکت و وکلای برگزیده ی ملت فقط فکری که در سر دارند حفظ مقام و کسب جاه و جلال و بدست آوردن مال و منال است و بس در یکی از روزهای پرآشوب تبریز به جبهه ی آزادی دعوتم کردند. این جبهه ی آزادی از چه اشخاصی تشکیل میشود؟ باید رفت و دید شاید چارهای برای این بیچارگیها بشود در ساعت معینه در مجلس دعوت حاضر شدم حاضرین عبارت بودند از آقایان حسن بیرنگ، آقای[؟] مدیر روزنامه شاهین و تقی بیت الله و شبستری چند نفر دیگری هم که از آزادیخواهان بوده از اوضاع اخیر تبریز ناراضی در پی چارهجوئی و سروسامان دادن به این بیسروسامانیها. قبل از رسمیت جلسه گفتگوهایی شد، درددلهایی به عمل آمد، با تکمیل عده ی دعوت شدگان جلسه رسمی شد. صحبت سر این بود که باید دست به دست داده، حکومت را تقویت و این هرج و مرج و لجامگسیختگیها را خاتمه داد. در این موقع آقای سیدجعفرپیشهوری که در دوره ی ۱۴ از تبریز سمت نمایندگی مجلس شورای ملی را داشت و اعتبارنامهاش رد گردیده به تبریز آمده بود در جلسه حضور بههم رسانید و در مذاکرات جلسه شرکت نمود پس از مدتی تفکر و سر به پائین انداختن به سرشناسان مجلس متوجه شده، اینها را مورد تنقید و تقبیح قرار داده، گفت: شماها که باقی ماندگان بدو مشروطیت هستید آیا در این شهر بودید که قضیه ی لیقوان اتفاق افتاد و آرداشس ارمنی (نماینده ارامنه ی شمال در دوره ی ۱۴) به لیقوان قشونکشی نموده [و جسارت کرد] پیرمرد نود ساله را با آن وضع فجیع به قتل برساند؟ یا در خیابان و معبر عام چند نفر بیسروپا که دادستان را کتک کاری نمود، شماها هم ناظر این عملیات باشید [=بودید] چرا مانع نشدید و جلوگیری از این کارهای بیرویه نکردهاید؟ این نطق و بیان پیشهوری در آن موقع در حاضرین جلسه و هر وطنپرست دیگری که از اوضاع آن روزی دل پرخونی داشت، چه عکسالعملی تولید کرد و میکند و تاثیر آن چه میباشد به قضاوت منصفانه ی خواننده ی گرامی واگذار میشود برای دفاع از خود و بیگناه معرفی کردن خود نیست که من این یادداشتها را شروع نمودهام نخیر من که متواری هستم هنوز گذارم به دادگاه نیافتاده، بلکه در وهله ی اول رفع سوءتفاهم از دو فرزند خود و در مرحله ی ثانی گفتن بعضی حقایق است که مرا وادار به شرکت در ۲۱/۰۹/۱۳۲۴ نمود و به کوران سیاسی داخلم کرد. در آخر جلسه نتیجهای که آقای پیشهوری از بیانات خود گرفت این بود که بیائید همگی متفق و متحد شده دست به هم بدهیم و جمعیتی تشکیل داده سر و صورتی به کارها داده، آذربایجا ن و تبریز را از این اختلال و هرج و مرج نجات و با چارهجوئی به دردهای بیدرمان [بپردازیم]. برای حزب توده هم حد و حدودی قائل شویم و نگذاریم از حدود خود خارج و مجدداُّ موجبات شورش و بلوا را فراهم بیاورند. بدیهی است حضار با شوق و شعف پیشنهاد پیشهوری را مبنی بر تقویت حکومت و جلوگیری از تودهایها حسن استقبال نموده، قول همه گونه همکاری و اتحاد و اتفاق را به همدیگر دادند قرار شد از خارج هم اشخاص و اهالی شهر را با الحاق همراهی با این جمعیت تشویق نموده و در جلسات بعدی از آنها هم دعوت شود. روز دوم یا سوم بود، شبستری به من گفت: شب را بعد از افطار جلسه ی مهمی در منزل مرحوم فرشی تشکیل خواهد شد، شما هم بیائید.
جلسه شبانه برای تنظیم بیانیه ی ۱۲ شهریور
حاجی میرزا آقا فرشی یکی از تجار معتبر و محترم تبریز بود، از بدو مشروطیت هم جزو آزادیخواهان خدماتی را انجام داده و دورههای متعدد سمت نمایندگی تبریز را داشته پس از خودش آقای غلامحسین فرشی در دوره ی ۱۲ و ۱۳ از تبریز انتخاب شده بود. در ایرانی بودن و علاقهمندیش به اصلاحات مملکت شک و شبههای نبود، شبستری هم داماد مرحوم فرشی و شوهرخواهر آقای غلامحسین فرشی بود. با وجود اینکه همان شب را برای یک کار فامیلی (مقدمه ی خواستگاری خواهرزادهام مهدی نیوشا [خراسانچی]) وظایفی به عهده ی من واگذار شده بود، پس از برگزاری وظایف خود اگر چه از وقت مفید گذشته بود، به منزل فرشی رفتم. تشکیل جمعیتی بنام حزب دموکرات مطرح بود بیانیهای هم تهیه شده بود [که قرار بود] منتشر شود. فقط اختلاف برای این بود که عده ای میگفتند بیانیه به فارسی و بعضی هم عقیده داشتند به ترکی آذربایجانی نوشته شود بالاخره اکثریت آراء بر این شد که به دو زبان فارسی و ترکی چاپ شود. ۱۲ ماده ی بیانیه یکی یکی مورد شور و بحث گردید چون عده[ی حاضرین] از ده نفر بیشتر نبود, [و چند تن از] جمعی که دعوت داشتند، حاضر نبودند، قرار شد پس از اینکه امضای بیانیه به چهل، پنجاه نفر رسید، در دسترس عامه گذاشته شود. پس از ختم جلسه به اتفاق آقایان بیتاله و [؟] چلبی از منزل فرشی بیرون آمده بین راه در اطراف تشکیل جمعیت و انتشار بیانیه صحبت مینمودیم من از مرحوم چلبی عقیدهاش را جویا شده گفتم: تا چه حد و تا کجا پیشرفتی در این کار حاصل میشود آیا به نفع مملکت تمام خواهد شد یا کاسهای زیر نیمکاسه هست؟ گفت: من که مانعی در کار نمیبینم ظاهراُّ هم اگر مراد بیانیه اجرا شود به نفع آذربایجاناست باید اختیارات بیشتری به شهرستانها داده شود فعلاُّ هم ما از امضاکنندگان آن هستیم باید مراقب آتیه شد و دید چه جوری از آب در میآید اگر شکل کار بعداُّ عوض شد ما کنارهگیری کرده و مداخله نمیکنیم. بیانیه با بیشتر از چهل پنجاه امضا منتشر شد تشکیل حزب و دموکرات و باز شدن دفتر نامنویسی برای عضویت یا نشر آگهی به اطلاع عموم رسید استقبالی که از طرف اهالی به عمل آمد موجب تعجب گردید، مشاهده شد نظر به اینکه اکثریت از وضع شهر و رفتار حزب توده ناراضی و شاکی بودند قد علم کردن حزب دموکرات را در مقابل حزب توده حسن استقبال نمود و فوز عظیمی دانستند و نامنویسی میکردند، ضمناُّ جمعی هم با دیده ی شک و تردید نگاه کرده، انتقاداتی مینمودند. دوستانم بعضی تشویق در اینکار و برخی تنقیدم میکردند. بعضاُّ ناراحتی فکر و اضطراب خاطر برایم فراهم میشد با خود میگفتم آیا در این راهی که گرفتهام صائب هستم یا خاطی؟ خادم میباشم یا خائن؟ خلاصه بر سر دو راهی گیر کردم.
تردیدها و دودلیها
یکی از اقربای و قوم و خویشان دور که خودش در حزب توده عضویت داشت و خیلی هم [پر و] پا قرص بود گفت: امضای شما را هم در بیانیه فرقه دموکرات دیدم. گفتم: بله مگر مانعی بود؟ گفت: این خیانت بود که پیشه وری کرد و شما هم ندانسته و نفهمیده تبعیت کردید. من از تبریز میروم. شاید حزب توده در آتیه بخواهد با فرقه دمکرات تشریک مساعی نماید ولی من عقیده ندارم. عضویت حزب توده را به فرقه ی دموکرات ترجیح میدهم. دودلی و دغدغه ی خاطر ناراحتم کرده بود روزی در ساعت دو بعد از ظهر با وجود اینکه فصل تابستان هوا گرم برای ملاقات هم بیموقع بود به سراغ دوستی که مطلع به اوضاع دنیا و آشنا به سیاست بود، رفتم از خواب شیرین بیدارش نمودم، خیلی تعجب کرد و نگران شد که چه اتفاقی افتاده که در این وقت به دیدنش رفتهام گفت: به نظرم قدری مضطرب هستی, حال و حکایت چیست؟ موضوع عضویت خود را در فرقه دموکرات و امضای بیانیه را شرح دادم دلداریم کرد و قوت قلبم داده، گفت: در کنار نشستن و گردن به معرکه دراز کردن فایدهای متصور نیست. بالاخره همگی اهل این مملکت هستیم باید در مقدرات شرکت نمائیم اگر شماها نباشید اشخاص نامناسب روی کار آمده همان بساط حزب توده را تجدید میکنند، بیانیه را هم دیدهام مطلبی برخلاف حقیقت یا لطمه به استقلال کشور برساند به نظرم نرسید. فعلاُّ هم اشخاص درستکار که در آزادیخواهی و وطنپرستی سابقهدار میباشند دستاندرکار هستند بعدها اگر دیدی که برخلاف مصلحت کشور کارهایی میشود، خودت را کنار بکش چون عقیده ی ایمانی به آن دوست خود داشتم تا اندازهای از گفتههایش تسکین قلب برایم حاصل شد. روزی هم آقای نظامالدوله رفیعی از جمعی به منزل خود دعوت نموده بودند، من هم از جمله مدعوین بودم مالک، تاجر، کسبه، اداری جمع بودند، آقای نظامالدوله از طبقه ی اعیان و از رجال تبریز بودند، چند دوره هم سمت نمایندگی مجلس شورای ملی را داشته، البته دعوت چنین شخصی را همه قبول کرده بودند. آقای نظامالدوله که از امضاکنندگان بیانیه بودند جلسه را افتتاح [و] شرحی در اطراف مرام و مقصد جمعیت تازه تشکیل شده صحبت نمود. گفته شد که از بین حاضرین جلسه عدهای بنام کمیته ی فرقه ی دموکرات انتخاب شوند چند نفری از دوستان و آشنایان که حاضر مجلس بودند مایل بودند که من هم به عضویت کمیته انتخاب شوم با عرض سپاسگذاری از حسن نظر آنها جداُّ عذرخواهی کردم [و] گفتم بیخودی رای خود را هدر ندهید من عضویت کمیته را قبول نخواهم کرد. میل دارم که از افراد فرقه شوم نه از سران فرقه. بعدها هم به واسطه ی آمدن نمایندگان از سایر شهرستانها و بخشهای تابعه آذربایجان کنفرانسی در پیرامون تشکیل فرقه ی دموکرات در سالون دبیرستان فردوسی داده میشد، قرار شد از مابین حضار کمسیونی به نام کمسیون تفتیش که عده آن ۱۱ نفر باشد، انتخاب شود. وظیفه این کمسیون رسیدگی به سوابق و وضعیت قبول کنندگان عضویت فرقه و تشخیص صلاحیت عضویت آنها باشد، انتخاب به این ترتیب به عمل [می] آمد [که] اسم یک نفر را میگفتند اگر مخالفی نبود قبول و الا رد میشد. من هم یکی از اشخاص بودم با اکثریت قبول شدم. چون مایل نبودم پس از تشکر از حسن نظر رایدهندگان به واسطه ی حساس بودن شغل اداری (اداره کردن نان شهر) و گرفتاریای که داشتم از قبولی این وظیفه عذر خواستم و حاضر نبودن خود را اعلام نمودم. پیشهوری به این عمل من اعتراض کرده، گفت: عضویت کمسیون تفتیش مانع کارهای اداری نمیباشد. افکار عمومی قابل تقدیر و ستایش است، نباید از کار شانه خالی کرد، مگر در این شهر زندگی نخواهید کرد؟ مگر نمیخواهید به وطن خود خدمت نمائید؟ معذرت شما پذیرفته نیست و رد میشود. روز به روز پیشرفتهای محسوس در کارهای فرقه دموکرات دیده میشد استقبالی که از طرف اهالی شهر تبریز یا سایر شهرستانها و بخشهای آذربایجان میشد حزب توده را مجبور به سکوت کرده، در گوشهای نشسته و دم فرو بسته [بود]، پسرهای اقبالالسلطه از ماکو پسر امیرامجد از خوی، وهابزاده از اردبیل نظام الدوله از تبریز که همگی مالک و از سرشناسان آذربایجان بودند، عضویت فرقه دموکرات را قبول نموده و برای جلوگیری از اعمال و نفوذ حزب توده یکدل و یک جهت شده اند… *** ۱- شادروان رضا رسولی دائی بزرگ من بودند. وقتی در سن ۱۷ سالگی (سال ۱۳۵۰) به اتفاق خانواده ی خویش از آذربایجان به تهران منتقل شدم، فرصت مناسبی برای کسب بهره از تجارب و خاطرات تاریخی ایشان برایم فراهم شد. ایشان بسیاری از کتب آن دوره از جمله اوراق زرین (قیزیل صحیفهلر) که مجموعه ی مقالات و سخنرانیهای پیشهوری در سالهای ۲۵-۱۳۲۴ بود و دوازده شهریور (شهریورین اون ایکیسی) که سالروز اعلام موجودیت فرقه و انتشار مراجعتنامه ی مشهور ۱۲ شهریور بود، را برای مطالعه در اختیارم قرار داده، به سئوالاتم پاسخ میگفتند. پس از وفات ایشان در اوائل دهه ی شصت، متاسفانه کتابخانه و یادداشتهای شخصی ایشان (که جزوهای مربوط به زندگی نامه و خاطرات ایشان در طول سالهای ۲۸-۱۳۲۴ بود)، سرنوشت نامعلومی یافت. تا اینکه اخیرا دست نوشته ی ایشان پیدا شد. اصل نوشته به شیوه ی خاطره نویسی است که گاه حالت شخصی پیدا میکند. لذا انتشار کامل این متن بدون هماهنگی با خانواده ی وی عملی نخواهد بود.
Read more!
posted by <21 Azer> |
11:18 AM
Friday, December 12, 2008
يوردوم آزربايجان
تبریز سسی : ۲۱ آذر میللی حکومتیمیزین ۶۳ ایل یعنی( ۱۳۲۴ ایل )بوندان اوول قورولماسی آذربایجانین دیره نیش لی خالقینا قوتلو و موتلو اولسون .


Read more!
posted by <21 Azer> |
8:01 PM
Thursday, December 11, 2008
21 آذر 1324
منبع الهام خلق آذربايجان
يونس شاملی
تاسیس حکومت ملی آذربايجان به رهبری سيد جعفر پيشه وری در آذرماه 1324 گام بلندی بود که برای پيشرفت اجتماعی و گسترش سياسی در آذربایجان و به طبع آن در ايران، با استفاده از شرايط پيش آمدهء بعد از سقوط استبداد رضا خانی، صورت گرفت و خلق آذربايجان هوای تازه ايی را در شَش های خويش به جولان در آورد و خون تازه ايی بررگهایش جاری گشت.
حکومت ملی آذربايجان تاريخاً برای خلق آذربايجان و ترکان ايران از جايگاه ويژه ايی برخوردار است. سيدجعفر پيشه وری در واقع با پيوستن به اين حرکت و تاسيس حکومت ملی به پدر تاريخ مدرن آذربايجان در ايران بدل شد. وی تمامی زندگی خود را در راستای آرمانهای اجتماعی و برابرطلبانه مصروف داشت و يکی از صادق ترين، پردانش ترين و شناخته شده ترين روشنفکران و فعالين سياسی زمان خود بشمار می رفت.
حکومت ملی آذربايجان بنياد انديشه و عملی را پی ريخت که سرنوشت خلق آذربايجان و ترکان ايران را در راستای ترقی و پيشرفت رقم می زد و حکومت ملی آذربايجان به مثابه پشتوانه تاريخی آذربايجان در تاسيس حاکميت خويش بر تارک تاريخ اين سرزمين حک شد.
حکومت ملی آذربايجان، حاکميت مشروعی بود که بر بنياد انتخابات آزاد و رای بيش از هشتاد درصد مردم در آذربايجان از یکسو و بر اساس کنوانسيونهای بین المللی که بر حق تعیین سرنوشت ملل و حق حاکميت آنان صحه می گذارد، از سوی ديگر شکل گرفت.
يک بار سيد جعفر پيشه وری در مقاله ايی تحت عنوان "ايران بر سر دو راهی" نوشت که ايران يا به حق حاکميت مليتهای داخل ايران احترام می گذارد و از اين طريق اين کشور رو به پيشرفت می گذارد و يا مطالبات مليتها در اين کشور را سرکوب می کند و از اين طريق، ايران بايد همواره در زير سيطره استبداد به حيات خود ادامه دهد. اين سخن پيشه وری اينک بعد از 61 سال طنين انداز فضای سیاسی ايران است. در واقع اين درايت رهبر سياسی استکه آذربايجان در دهه های آغازین تاريخ جديدش آن را تجربه کرده است.
خدمات اجتماعی يکساله حکومت ملی آذربایجان گويای جايگاه والای اين حکومت در تاريخ نوين آذربايجان است. اصلاحات ارضی و تقسيم زمین در میان دهقانان، برابرحقوقی زنان با مردان، خدمات عظيم اجتماعی، به صحنه آوردن تمامی خلق برای تغيیر ودگرگونیهای سياسی و اجتماعی، تاسيس مدارس و استفاده از زبان ترکی به مثابه زبان رسمی خلق آذربايجان، تاسيس دانشگاه تبریز، تاسيس راديو تبريز و دهها خدمات ديگری که در طول مدت فقط يکسال به انجام رسید و مهر ترق و پيشرفت را در نهاد جامعه کاشت و برای هميشه الهام بخش مبارزه مردمی خلق آذربایجان وترکان ايران گشت. لذا 21 آذر 1324 در تاريخ به سمبل اعمال اراده ترکان و حق حاکمیت ملی خلق آذربايجان در ايران بدل شد.
علی رغم گزافه های طرفدار سلطنت در خصوص حکومت ملی آذربايجان، اينک بعد از شش دهه حکومت ملی آذربايجان به قلب تپنده جوانان آذربايجان بدل شده است و سيد جعفر پيشه وری پدر معنوی و بلامنازع تمامی فعالين آذربايجانی با هر فکر و انديشه ايست.
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:41 PM
21 Azer 1945, Azerbaycan tarihinde 28 Mayıs 1918 kadar önemli olan bir tarih.
Dostlar, 21 Azer 1945, Azerbaycan tarihinde 28 Mayıs 1918 kadar önemli olan bir tarih. Bildiğiniz gibi Türkmençay anlaşmasıyla 1800'li yılların başında Azerbaycan ikiye bölünmüştü. Bir kısmı Rusyanın hükümranlığı altında kalan Azerbaycan'ın bir kısmıda İran Fars devletinin hükümranlığı altında kalmıştı.Yine bildiğiniz gibi, Azerbaycan'ın hem toprak olarak, hem de nüfus olarak çok büyük bir parçası, İran Fars yönetiminin hükümranlık alanında kalmıştı. 28 Mayıs 1918, Rus yönetiminde kalan Azerbaycan Türk'ünün, kendi Cumhuriyetini yaratma tarihi,21 Azer 1945 (bizim kullandığım takvimle 12 Aralık 1945), Fars yönetiminde kalan Azerbaycan Türk'ünün kendi Cumhuriyetini yaratma tarihidir. 28 Mayıs 1918'de yaratılan Cumhuriyet, kısa bir süre sonra, Sovyetler Birliğine bağlı, bir sovyet Cumhuriyetine dönüşmüş, 70 yıl bu şekilde yaşadıktan sonra tam bağımsız olabilmiş21 Azer 1945'de kurulan Cumhuriyetimiz ise, ne yazık ki bir yıl yaşayabilmiş ve kanla bağulmuş, tamamen ortadan kaldırılmıştır. Bu gün 30 Milyondan çok Azerbaycan Türkü, İranda, kendi diliyle eğitim hakkından yoksun, 2. sınıf vatandaş statüsünde Fars rejiminin hükümranlağı altında yaşamaktadır. 21 Azer 1945 tarihinin, Azerbaycan tarihinde, çok önemli bir tarih olduğunu unutmayıp, güney Azerbaycan'da yaşayan Azerbaycan Türklerinin, ulusal-demokratik mücadelesine mutlaka destek vermeliyiz.Hangi ülkede, yaşamasından ve nereli olmasından asılı olmayarak, her Azerbaycan Türk'ünün, her Türk'ün, Güney Azerbaycan Türkünün, ulusal-demokratik mücadelesine destek olması gerekmektedir. 21 Azer ile ilgili Esin Erel dostumuzun bir yazısını sizinle paylaşmak istiyorum 1945-46.İLDƏ QURULAN DEVLƏT, GƏNCLİYİMİZİN ULUSAL ƏSİN QAYNAĞIDIR Güney Azərbaycanda məşrutə dönəmindən sonra, Farsçılıq siyasətçiləri Azərbaycnlıların bütün doğru hərəktlərinə bir yabancı qaynaq axtarmağa başladılar. Farsçılıq yönümlü bütün yanlış siyasətlərə isə, tarixsəl gərəksim göstərməyə çalışdılar. Azərbaycan Türkünün çağdaş acundan anlayışının sonucu olan məşrutə, yabancıların qatqısıyla farsçılıq siyasətinin məşruəsini Rıza şahla üzə çıxardı.Bir sözlə, Rıza şah kimi çağdışı adam, məşrutədən sonra Fars düşünürnün aradığı olmuşdur. Yüz illər boyu Türk saraylarının gölgəsində sürünən Fars düşünürü, belə yonulmamış bir kişiyə çağdaşlıq görəvi verməsinin çoxlu tarixsəl nədənləri vardı.Bu nədənlərin başında isə Fars egəmənliyi dururdu. Ş.M. Xiyabanı, "Məşrutənin Azərbaycanı xarabalığa çevirdiyini" ,deyirdi. Buna dayanaraq öz savaşını Məşrutə dönəmində Azərbaycanlılardan alınan haqların geri qaytarılması kimi yorumlurdu. Quşqusuz Xiyabanı devrimi yalnız Azərbaycanla , Azərbaycançılıq ilkələri üzərində dayanırdı. Bu ilkələrin ayrıntıları Ş. M. Xiyabanının o dönəmdə çıxışlarıyla "Təcədüd", "Azərbaycan gündəclərində açıqlanırdı. Xiyabanı bu devrimin bir Türkçülük, Azərbaycançılıq olduğunu göstərmək üçün, özünə ən yaxın adam olaraq qoşuqçu, düşünür Mirzə Təğixan Rəfəti seçmişdir. Bilindiyi kimi bu seçimə qarşı duran kəsrəvi kimilər Tehrana qaçmışlardır. Ancaq Xiyabanı devrimin bir ulusal devrim olduğunu qanıtlamaq üçün, yanına Ə. Kesrəvi kimi Türk dönüklərini deyil, Türkçü olan M. T. Rəfət kimləri almışdır. Quşqusuz Xiyabanı devrimi Güney Azərbaycanda ilk ulusal savaşıdır. Buna quşqu duyanların bir çoxu, o devrimin ulusalçılıq anlayışlarını qavramaqda gücənənlərdir. Çün, kəsintisiz olaraq güney Azərbaycanlının beyninə İranla farsçılıq anlayışını tarixin doğal axışı olaraq yazdırmışlardır.Bu yazılışı Avropa mərkəzçi biliminin sömürkəçi siyasal qolu qollamışdır. Avropanın bu bilimsiz bir yanlı qollayışı, bilimi Avropalılarda axtarn Güney Azərbaycn gəncliyini də yanılqıya sürükləmişdir. Ancaq gerçəkləri Güney Azərbaycanda görən aydınlar bu yanılqıya düşməmişdilər. Bu nədənlərlə Ş.M. Xiyabanı Güney Azərbaycanda yeni başlanan Türkçülük axımına dayanaraq devrim etmişdir. Bu devrimin sonunda Güney Azərbaycanda altı(6) ay ulusal devlət qurmuşdur. Altı aydan sonra dönüklüklə yıxılan bu devlət ,Güney Azərbaycnlının bəlləyinə ulusalçılıq adına yazılı qaldı. C. Pişəvəri isə deyirdi, " Biz bu firqəni ( demokrat firqəsini) qurmamışıq. Bu, Şeyx Məhəmməd Xiyabanının qurduğu firqədir." Pişəvərinin belə tarıxsəl dayaq axtarması, siyasal tarıx bilincinin çağdaş toplum ruhsallığında etgən olduğunun bilgisindən qaynaqlanırdı. O, tutucu toplumda çağdaş bir düşüncənin yayqınlaşması üçün, tarixsəl bağların doğallığının oluşumunu etgən görürdü. Bu nədənlə açıq gözlülüklə "Biz Şeyxin qalıtlarıyıq (varisləriyik)" deyirdi. Fras milətçiliyi özünü avropa qollayıcılarına söyküyərək, o bölgədə (oxu iranda) Farsçılığı tarixin doğal axışı olaraq göstərməyə çalışıbdır. Bununla da bilimin toplumun gənəlində yayqın olmadan, İrançılığı, Farsçılıq olaraq toplumda aşılamışdır. Pişəvəri 11 il dustaq yaşamında ,eləcə də çeşitli Fars düşüncə admalrının o aşılanmış yalançı tarıx bilinclərinin bilincində olduğundan dolayı , Azərbaycanda yaranacaq bir ulusal oluşumun geçmiş bağalarının olmasını gərəksim olaraq görürdü. (Pişəvəri bir illik hükümət dönəmində Tərbiz bilimyurdunda tarix dersi deyirmiş. ) Bu nədənlə doğru olaraq yeni oluşumun kökünü Ş. M. Xiyabanı devriminə bağladı. Bununla yeni ulusal oluşuma bir köklü tarıx qazandırdı. Pişəvəri bu işlə bir öngörülü öndər olduğunu göstərmişdir. Çün, bir yandan yeni oluşuma gərəkən tarix qanını axtarmış, bir yandan da özündən öncüə olan öncüllərinə sayğı borcunu ödəmiş olmuşdur. 1945-46. ildə Güney Azərbaycanda qurulan ulusal demokrat devlətin o dönəmdə yaranması, yeriylə çağına görə bir tarıx gərəksimiydi. Çün, ikinci acun savaşının bölgədə gündəmə gətirdiyi böyük güclərin çıxarlarınadan dolayı hakimiyət boşluğu bir fürsətidir. Azərbaycan ulusunun öncülləri bu tarixsəl fürsəti dəyərləndirərək, ulusal kimlik adaına böyük bir iş gördülər. Bu tarıxsəl dönəm dəyərləndirilməsəydi , bu gün Güney Azərbaycanda ulusal kimliyin varoluşu soru yaradardı. Bu tarixsəl dönəmə Güney Azərbaycan Türkü bir illik devlət qurmaqla ulusal adını tarixə yazdırdı. Artıq o gündən sonra Güney Azərbaycan Türkünün bəlləyinə, "Bir kərə Yüksələn bayraq, bir daha enməz." Soloqanı yazılmışdır. Bu bir illik devlətin yarnmasında içlə dış güclərin etgilərinin nə olduğu bilimsəl tarix araştırmalarının sonucundan asılı olmayaraq, ulusumuza mal edilməlidir. Çün, bu devləti yardanla yönətən beyinlər Azərbaycan Türklərinin oğullarıydı. O dönəmdə acunda olan çoxlu olumsuzluqlara baxmayaraq, böyük özveriylə Güney Azərbaycanda yaranan bu devlət , çağın toplum istəklərini qarşılayırdı. O bir ildə Güney Azərbaycan Türkü öz ulusal onuruyla yaşadı. Bir illik qıssa bir dönəmdə ulus olma sevincini yaşayan ulus, devlətin bütün istəklərini yerinə yetirməkdə özveri göstərirdi. Yasalara sayqınlıq, toplum kurallarına uymağı bir vətəndaş borcu olaraq bilirdi. Bu olumlu davranışlar o dönəmlə bağlı yazılan bütün yapıtlarda vardır. Güney Azərbaycan Türkü illər boyu Rıza şah dönəmində çəkdiyi ağrıları bu bir illik devlətin dönəmində unutmuşdur. Ən sevindiricisi, uşaqlar güclə özgə dil öyrəniminiə sürüklənmirdilər. İmgələri öyrənəndən sonra bildikləri dildə yazıb, bilimsəl yolla üz tuturdular. O bir il ulusal devletin bütün olumlu olumsuzluqlarına baxmıyarq, Güney Azərbaycan Türkünün tarixsəl bəlləyində qururlu bir ügvən qaynağıdır. Bu qaynağı güneyin gənc quşağının coşan əsin qaynağı etmək, bizim ulusal görəvimizdir. Onun tarıxsəl, toplumsal, siyasal yazınını araşdırmaq isə, gələcəyimiz açısından böyük işdir. İllər boyu o gerçək ulusal tarıxı özgələrinin bilikli qırımcı(düşmənçi) əllərinə buraxıb, üzərinə kölgə düşüməsinə göz yummuşuq. Ancaq 30 mindən çox ölüsü, 70 mindən çox sürgünülə sonuclanan bu gerçəklik, çox uzaq olmayan Güney Azərbaycan Türkünün öyünəsi bir tarıxdir. Yaxşı olar gəncliyimizin əsin qaynağı olan bu tarıxı, çağdaşlıq yarqılarıyla qaralamayaq. Bu tarıxə kölgə düşürmək ulusal savaşımızın kökünün bağlarını baltalamaqdır. Bu nədənlə, o bir illik devlətlə bağlı sözlərin daşıldığı yerlə çağ önəmsənməlidir. Bir önəmli konu isə, Fars siyasətçiləri çakışmışlar o devlətin ulusal qururunu Azərbaycanlıdan alsınlar. Bu nədənlə alışıq işləri olan tarix uydurmasına baş vurmuşdular. Bilindiyi kimi Güney Azərbaycnda o ulusal devlət 12 dekabr 1945. ildə qurulmuşdur. Bu bütün tarıx bəlgələrində geçərlidir. Azərbaycanlılar bu günü şənlik etməsinlər deyə devlətin yıxılmasında uyduruq olaraq o günə dəng gətirməyə çalışılmışdır (fars siyasətçiləri). Ancaq bütün tarıxı bəlgələrdə, o devlət 24 dekabr 1945.ildə işqalçı Tehran güclərinin əlilə yixlması göstərilir. Bu nədənlə 21 Azər günün Güneydə ulasal devlətin qururunu yaşamğaı yalançı siyasətçilərə qaptırmaq doğru deyildir. O qurur, o devləti yaradanların, bizim, bizdən sonra gələcək quşaqlarındır. Ulusal siyasətimizi , ulusal dəyərlər üzərində qurmaq, bizi günü gündən gücləndirər. Bu coşan qaynar bulağın gözəsini kirlətmək, ulus olma yolunda irəliliyən Güney Azərbaycan Türkünü quşqulara sürükləyərək duraklamasına nədən olar. Bu nədənlə sağduyumuzu ulusal siyasətimizin kılavuzu etməmiz gərəkir.Bunu etməsək itirəcəklərimiz sürə, itirdiklərimiz sürələrə ağırlıq edəcəkdir. Ərsan Ərel -- Av.Cemal Mehmethanoğlu Azerbaycan Kültür Merkezi İzmir http://menazerbaycanliyam.blogspot.com http://azerbaycankulturmerkezi.blogspot.com +90-232-4454444 +90-533-2714949
Read more!
posted by <21 Azer> |
1:09 PM
پيشه وري -تورکيه ايليشکيلري اوزرينه
گونتاي گنجالپ
- سون زامانلار ميللي حرکت گوجلنديکجه اسکي کوممونيستلر و سويسوزلاشميش، فارسلاشميش تورکلر تورکيه يه قارشي گئنيش تبليغات آپاريرلار. اؤزلليکله تورکيه جومهورييتي نين پيشه وري نين گؤندرديکلري نيماينده لرله گؤروشمه ديگيني، بو نيماينده لري ياخالاييب ايرانا تهويل وئرديگيني تبليغ ائديرلر. بو هاقدا گئرچک بيلگيلر ندن عيبارتدير؟
- هر کس اؤز ايدئولوژیسي نين بوجاغيندان باخير اولايلارا. تورک کيمليگيني اؤز نفسينده، ذهنينده بوتونلشديرميش بير آراشديرماجي ايکي يؤندن حاديثه يه باخماق زوروندادير:
۱. تاريخي گئرچکلري اولدوغو کيمي آنلاماغا چاليشماق.
۲. اولايلاري اورتاق تورک کيمليگي نين، تورک اولوسونون يازقيسي آچيسيندان ديرلنديرمک و يؤنلنديرمک. بو شکيلده باخديغيميزدا تورکيه ني سوچلاماق، يا دا پيشه وريني سوچلاماق کيمي بير دويغو ايله يولا چيخماياجاغيق. گئرچکلري اؤيرنه جگيک و بو ايکي مکاندا، يني تورکيه ده و آذربايجاندا تورکلوگون چيخارلاريني اله آليب، گله جک اوچون اورتاق ذهنييت اولوشدورما پلاني حاضيرلاياجاغيق. تورکيه دوشمنليگي نين ايراندا اوچ سببي وار:بای بک
۳. ۱۵۰۱-اینجي ايلده آوروپاليلارين تئکنيک و فارسلارين ايدئولوژي دستگي ايله صفوي دؤولتي نين عوثمانلي دوشمنليگي عصاسيندا قورولماسي.
۲. ۱۹۲۵-اینجي ايلده قورولان پهلوي دؤولتي نين تورک دوشمنليگيني آچيقجا دؤولت پوليتيکاسي حالينا گتيرمه سي و عئيني پوليتيکانين ايسلام اينقيلابيندان سونرا دا داعوام ائتمه سي.
۳. ايران موحيطينده کوممونيزمين تورک دوشمنليگي اساسيندا شکيللنمه سي. ايران موحيطينده هئچ بير کوممونيست تاپماق اولماز کي، ذهني نين بير يئرلرينده تورکيه يه قارشي نيفرت پلاني اولماسين. کوممونيزم چؤکسه ده، نه يازيق کي، اونون محصولو اولان ” تورکيه دوشمنليگي ” کولتورو اورتادان قالخماميشدير. اؤرنگين بيز دئينده کي ” فارس شووينيزمي ايراندا تورکلرين کيمليکلريني آشاغيلايير، ميللي هاقلاريميزي اينکار ائدير. ” درهال کوممونيستلرين باغيرتيلاري يوکسه لير کي، ياخشي بس تورکيه نييه کوردلرين حاقيني وئرمير. يعني گؤرون بونلار نه قدر خستلنميشلر و گئرچگيگؤرمه قابيلييتلريني ايتيرميشلر.
- بو سؤيله ديکلرينيز عومومي شئيلردير. کونکرئت اولاراق ۲۱ آذر اولايلاريندا تورکيه- آذربايجان ايلشکيسي نئجه اولموش؟
- کومونيزم ويروسونا ياخالانميش ذهنييتلر اؤزلريندن خيال دونياسيندا بير سورو حاديثه چيخاريرلار و بو حاديثه لره يئنه ده چؤکموش کوممونيزم ايدئولوژیسي نين منطيقيندن باخاراق يوزوم گتيريرلر. بئله ليکله ده سويوق ساواشدان سونرا مئيدانا چيخميش اولان تورکيه آذربايجان ياخينلاشماسيني انگلله مه يه چاليشيرلار. يني کاموويونو يانليش بيلگيلنديرمه يه چاليشيرلار. گويا پيشه وري آنکارا ايکي نيماينده گؤندرميش، آنکارا بو ايکي نيماينده ايله گؤروشمه ميش، تام ترسينه تئهران اوردوسو آذربايجانا گيرديکدن سونرا بو ايکي نفري ده آنکارا ايرانا گئري وئرميش. بو بيلگيلرين هئچ بير تاريخي داياناغي يوخدور. نه يازيق کي، ۲۱ آذر حاديثه سي ايله باغلي آراشديرمالاردا تورکيه نين ديش ايشلري باکانليغي نين آرشيولرينه باش وورولماميشدير. اورادا بو کونو ايله ايلگيلي نئجه بيلگيلرين اولدوغو هاقدا گئنيش بيلگيميز يوخدور. بونلارين دا هاميسي اويدوروق سؤزلردير.بای بک
- تورکيه نييه آذربايجانا يارديم ائتمه ميشدير؟
- بو سوالا جاواب وئرمک اوچون ايکينجي دونيا ساواشي گئديشينده و ساواش سونراسي دؤنمده بؤلگه ده گليشن اولايلاري اله آلماق، تورکييه- سووئت لر (شوروی) بيرليگي ايليشکيلرينه باخماق لازيمدير. ايکينجي دونيا ساواشيندا آلمانلار سووئت (شوروی) اراضيلرينده ايره ليلرکن تورکيه طرفسيز اؤلکه اولاراق بو گئديشي سسيزجه ايزله ييردي. بير چوخ وئريلر گؤسترير کي، ۱۹۴۲-اینجي ايلده ستالينقراد موهاسيره يه آلينديغيندا تورکيه ده تورکچولوک حرکتلري گوجلنمه يه باشلايير. حتّی دؤنمين باشباکاني شوکرو ساراجوغلو بو زامان مجليسده چوخ ميللي مضمونلو بير نيطق سؤيله يير و تورکيه نين ديشيندا دا تورکلرين ياشاديغينا ايشاره ائدير.
بو، او دئمک ايدي کي، ستالينقراد دوشسه ايدي، سووئت لر (شوروی) مغلوب اولسايدي، تورک اوردوسو قافقازلارا و تورکيستانا گيره بيلردي. اصلینده شوکرو ساراجوغلونون مجليسده کي بو نيطقي دولايلي شکيلده تورکيه کاموويونو بو ايش اوچون حاضيرلاماق مقصدي داشيييردي. آنجاق ستالينقراد دوشمه دي و آلمانلار دا گئريله مه يه باشلادي. ستالين تورکيه نين بو توتوموندان قيزميشدي. تورکيه سووئت لرله (شوروی) موناسيبتيني درينلشديرمک اوچون ۱۹۴۴-اونجو ايلده تورکچولري توتوقلاييب زيندانا سالدي و تورکيه کوممونيست پارتيياسي نين فعاليتي اوچون ايمکان ياراديلدي. ايکينجي دونيا ساواشيندان قاليب چيخان ستالين تورکيه ني جزالانديرماق ايسته ييردي. بو اوزدن ده ۱۹۲۱-اینجي ايلده سووئت (شوروی)لر و تورکيه آراسيندا ايمضالانان قارس سالديرمازليق آنلاشماسيني ستالين ۱۹ مارت ۱۹۴۵-ده تک تارافلي لغو ائتدي.
تام بو ايللرده زيندانا سالينميش تورکچولر سربست بوراخيلديلار و کوممونيستلر توتوقلانديلار. ناظيم حيکمت ماجراسي دا بو زامانلار اورتايا چيخار. يني تبريزده ميللي هؤکومت قورولدوغو زامان سووئت- لر (شوروی) تورکيه ني تهديد ائدير و تورکيه دن تورپاق طلب ائديردي. ستالين ايديعا ائديردي کي، قارس ائرمنيستان و ترابزون ايسه گورجوستان تورپاقلاريدير. ديگر طرفدن ده روس اوردوسو پيشه وري و محمد قاضي هؤکومتلريني دستکله ييردي. روس اوردوسونون گونئي آذربايجاندا و ايران کورديستانيندا اولماسي تورکيه ني چوخ ناراحات ائديردي، چونکو تورکيه بير طرفدن ستالي نين آچيق تهديدي ايله قارشي-قارشييا ايدي، ديگر طرفدن ده سووئت (شوروی) اوردوسو طرفيندن ايران سينيرلاري بويونجا دا موهاسيره ائديلميشدي.بای بک
او زامانکي تورکيه نين پوليتيکاسي باتي اؤلکه لري نين يارديمي ايله سووئت (شوروی) اوردوسونو گونئي آذربايجاندان چيخارماقدان عيبارت ايدي. يعني پيشه وري ايله سووئت لرين (شوروی) ايستي موناسيبتلرينه گؤره تورکيه پيشه ورييه گوونه بيلميردي. تورکيه نين باشي درده گيرميشدي و هر شئيدن اؤنجه اؤز گوونليگيني دوشونوردو. زاتن سووئت لرين (شوروی) تورکيه يه قارشي تهديد ساوورماسي نتيجه سينده آنکارا درهال ناتويا گيرمگي حدفله ميشدي. ناتونون ترکيبينده تورکيه نين کوره يه عسگر گؤندرمه سي ده بو اوزدن ايدي. قرب تورکيه ني روسييا قارشيسيندا قورودوغو اوچون، تورکيه ده بونا قارشيليق اولاراق کوره يه عسگر گيندردي. روس اوردوسونون گونئي آذربايجاندان چيخماسيني تورکيه اؤز گوونليگي آچيسيندان بؤيوک قلبه اولاراق گؤروردو و گئرچک اولان دا بو ايدي.
- سووئت (شوروی) اوردوسو کوردوستاندان و گونئي آذربايجاندان چيخديقدان سونرا پيشه وري هؤکومتي قالسايدي، تورکيه نين پوليتيکاسي دييشه بيلرديمي؟ تورکيه دن پيشه ورييه بير يارديم گه لرديمي؟
- پيشه وري تبريزده قالسايدي، بؤيوک احتيمالا گؤره تورکيه نين پوليتيکاسي دييشه بيلردي. سادجه تورکيه نين دئييل، بوتون دونيانين توتومو دييشه بيلردي. روس اوردوسونون تبريزده اولدوغو بير زاماندا تورکيه نين اولايلارا قاريشماسي بکلنه بيلمزدي. روس اوردوسو چيخديقدان سونرا تورکيه نين الي آچيلا بيلردي. يني روس اوردوسو ايراني ترک ائتديکدن سونرا تورکيه نين آذربايجان ميللي حرکتينه دستک وئرمه سي اونون خييرينه اولاردي. ان آزيندان اولايي بو شکيلده دوشونمک لازيمدير کي، روس اوردوسو بؤلگه دن اوزاقلاشديقدان سونرا تورکيه اؤز چيخارلاريني سينيرلاري نين اؤتسينده تقيب ائتمه فورصتيني ياخالاميش اولاردي.
آيريجا زينداندان سربست بوراخيلميش نيهال آتسيز کيمي تورکچولر ده تورکيه کاموويونو گونئي آذربايجانا دستک کونوسوندا آيدينلادا بيلرديلر. نئجه کي، ۱۹۹۱-اینجي ايلدن باشلاياراق گونوموزه قدر تورکيه قوزئي آذربايجانا چوخ يارديمچي اولدو. ۱۹۹۲-اینجي ايلده ائرمنيستان ناخجيوان-ا دا هوجوم ائتمک ايسترکن تورک تانکلاري سينيرا يئرلشدي و قارس آندلاشماسيني اورتايا قوياراق بو هوجومو دوردوردو. ايران ساواش اوچاقلاري قوزئي آذربايجاني تهديد ائدرکن يئنه ده تورک ساواش اوچاقلاري باکي-دا مانعورا ياپدي. بو کيمي اؤرنکلر چوخ اولموشدور. يني او زامانکي کونژؤنکتورل اورتامي بيلمه دن، سادجه فارس شووينيزمين اولوشدوردوغو تورکيه دوشمنلييگي دويغوسوندان يولا چيخاراق گئرچکلري آنلاماق اولماز. بيزيم حدفيميز ندير؟ بيزيم حدفيميز چوخ درين و قاپساييجي بير چرچيوه ده اورتاق تورک ميللي کيمليگيني اولوشدورماقدير.
گونتاي گنجالپ ۱۱/۱۲/۲۰۰۸
Read more!
posted by <21 Azer> |
12:54 PM
۲۱- آذر اولایلاریندا گونئي آذربايجاندا حاکيم اولان سوسيال پسيکولوژی اوزَرینه
گونتاي گنجالپ
بير اولقونو، سوسيال بير حاديثه ني آراشديرماق اوچون هر شئيدن اؤنجه توپلومون ايچينده چاغلاييب دوران عمومي احتيياجلار، ايستکلر حاققيندا بيلگيلنمک گرکمکده دير. ندن؟ چونکو اولايلارين آخيشينی ائتکيله يه جک بيرينجي ائتکن سوسيال پسيخولوژیده بارينميش اولان ائنئرژيدير. بو ائنئرژي توپلومسال ايستکلر بيچيمينده اورتايا چيخار. بو اوزدن ده ايجتيماعي حرکتلرده بيرينجي موتتفيق و بيرينجي گوج قايناغي سوسيال پسيخولوژیدیر. بو منطيقدن يولا چيخاراق ۴۶-۲۹۴۵-جي ايللرده جمعيتين ايچينده هانسي ايستک دوغرولتوسوندا مرکزلشميش اولان سوسيال پسيکولوژی کؤکنلي ائنئرژي حاققيندا بيلگيلنمک ضروريدير. بو حاقدا نئجه بيلگي الده ائتمک اولار؟ او دؤنمدن ميراث قالميش بعضي ويدئو گؤرونتولر، ادبي دَيَري اولان متنلر و او دؤنمده حرکتين فعاللارینین يازديقلاري خاطيره لر بيزه گئرچک بيلگي وئره بيلر.
۱۹۹۸- جي ايل ايدي. او زامان ائلچي بئيین باشقانليغيندا BAB ايداره هئيتي هفته ده بير دفعه توپلانيردي. بو توپلانتييا پروفسورجميل حسنلي ده قاتيليردي. او زامان جميل حسنلي بئي پیشه وری نين اليازيلاريني KGB - نين آرشيولريندن چيخارميشدي. ائلچي بئي، جميل حسنلي بئيه دئدي کي، پیشه وری نين اليازيلاريني وئرين گونتايا اوخوسون. منه ده دئدي کي، بونو اوخو و دوکتورا تئزيني بو دؤنم اوزره ياز. جميل موعلليمدن بير سوره ليگينه پیشه وری نين اليازيسي شکلينده اولان خاطيره لريني آلديم. پیشه وری خاطيره لريني عرب اليفباسيندا يازميشدي. ايلک اؤنجه پیشه وری نين خطينه ديققت ائتديم. بلکه خطين نئجه ليگي اساسيندا اونون روح حاللاري حاققيندا بيلگي الده ائده بيلرم دئيه. پیشه وری نين خطي چوخ دا ائستئتيک دئييلدي، آنجاق خوش خطي وارميش. اليمه قلم آليب پیشه وری نين باکييا يئرلشديکدن سونرا يازديغي بو اوزون خاطيره لريني اوخوماغا باشلاديم. منيم اليمده قلم اولماسا کيتاب اوخويا بيلمرم. بو منيم بير آليشقانليغيم. موطلقا اليمده قلم اولماليدير بیر متن اوخورکن، يوخسا ديققتيمي مرکزلشدیره بیلمرم. بو خاطيره لري ديققتله اوخويور و بعضي جومله لرين آلتينا خط چکيرديم.
پیشه وری نين خاطيره لريني اوخودوغوم زامان آلتيني جيزديغيم اؤنملي بير جومله ني خاطيرلاييرام: ” ميللي حؤکومت قورولدوقدان سونرا شهرلره، قصبه لره فارس ديلينده تئلقراما گؤندريرديک. آنجاق بيزه گلن جاوابلار آنا ديلينده اولوردو. بو دا سبب اولدو کي، ميللي مسئله يه داها دا اهميت وئرک.”
پیشه وری نين خاطيره لرينده يئر آلميش بو جومله يه داياناراق، او زامان جمعيتين ايچينده آنا ديلينده يازيب-اوخوماغا اولان سوسيال مئيلي آنلاماق چوخ آساندير.
آلمانييادا نازيسم ايقتيدارا گلديکدن سونرا رضا پهلوي ده نازيسم ايدئولوژیسینین حئیراني اولموش و فارس شووينيزمي نازيسمين تجروبه لريندن يارارلاناراق تورکلره قارشي گئنيش ميقياسلي ازيجي موباريزه يه باشلاميشدي. رضا شاه حتّی تورکلري آذربايجاندان بوتونو ايله ايرانين قومسال چؤللرينه کؤچورمگي ده پلانلاميشدي. ستالينين کريم تورکلرينه ياپديغي کيمي بير پلان تطبیق ائتمک ايسته ييردي. بو يولدا دؤنمين تقي اراني کيمي يئتيشکين کوممونيستلري ده رضا پهلوييه مورال وئرير و تورکلرين گله جک تهلوکه سيندن قورتولماق اوچون اونلاري آذربايجاندان باشقا يئرلره کؤچورمگي يازيردي. يعني تورکلره موناسيبتده کوممونيستلرله پهلوي رئژيمي بير جبهه ده يئر آلميشديلار.
او دؤنمين اولوسال آنلامدا سوسيال پسيخولوژیسینی آنلامانين بير يولو دا ميراث قالميش ويدئولاردير. بو ويدئولاردا ميللتين بي ريا کيمي شاعيرلرين شعرلرينه نئجه هوسله قولاق آسماسي چوخ ديقت چکيجيدير.
بوتون بونلاردان يولا چيخاراق بئله بير نتيجه يه وارماق اولار کي، او زامان تخمينن ۴.۵ ميليون اولان آذربايجان اهاليسينده ميللي ايستکلر چوخ گوجلو ايميش. داها اؤنجه کي تاريخلرده بنزرينه راست گلمه ديگيميز قدر گوجلو ايميش. ندن؟
۱. قاجار دؤنمينده تورکلره قارشي آچيق دوشمنچيليک پوليتيکاسي تطبیق ائديلميردي. تورک دوشمنچيليگي يولوندا دؤولت بودجه سيندن پارا آيريلميردي. بو اوزدن تورکلرده ده هئچ بير رئفلئکس مئيدانا گلمه دي. ستتارخان دؤنمينده بو اوزدن حرکتين ميللي آماجي اولمادي.
۲. پهلويلر ايش باشينا گلر- گلمز فارسچيليغي رسمي دؤولت ايدئولوژیسی حالينا گتيريب، ديگر ميللتلري، باشدا تورکلر اولماق اوزره بو جوغرافييادان سيلمگي پلانلاديلار. ايستر-ايستمز بونا تپکي اولاراق ميللتين ايچينده اؤز نفسيني ساوونما دويغولاري گليشدي.
۳. پیشه وری دؤنمينده ميللتين ايچينده چاغلايان ميللي ايستکلر پهلوي فاشيزمینه قارشي تپکي اولاراق فورمالاشميشدي. آنجاق بو تپکيلر ان چوخ دويغو پلانيندا ايدي، دوشونجه و سياسي فلسفه پلانينا داشينا بيلمه ميشدي. چونکو بونا پهلوي فاشيزمي ايمکان وئرمه ميشدي.
۴. دويغو پلانيندا چاغلايان بو اولوسال ائنئرژي نين دوشونجه و تفککور پلاني آخساق اولدوغو اوچون ۲۱ آذر اولايلاريندا لازيمي سَوييه ده سياسي کادرلار يئتيشمه دي.
۵. ميللي حؤکومتين باشچيلاري نين اؤلکه ني صاحيبسيز بوراخيب سووئتلره گئتمه لريندن سونرا مينلرجه ساوونماسيز اينسان اؤلدورولدو. حتّی کيمين ائويندن بير يارپاق تورکجه يازي تاپسايديلار، بوتون عايله ني قتل ائديرديلر. ندن بئله داورانيلدي؟ چونکو سوسيال پسيخولوژیمیزده بيللورلاشميش اولان ميللي دويغولاري بو شکيلده بوغماق، محو ائتمک ايسته ييرديلر.
۶. بو گون تورکچولوک بير اينانج حالينا گلمکده دير. بو اولوشوم ايچينده ۱۹۴۶-جي ايلده قتل ائديلن قادينلاريميزين، بلکده کي ياورولاريميزين، گنجلريميزين ناله لري، فريادلاري وار. بونون اينتيقامي فارس شووينيزميندن آلينماليدير.
۷. فارس شووينيزمي بوتون بو جينايتلرين سببکاريدير، آنجاق حرکته اؤندرليک ائدن اينسانلارين دا مسئولييتسيزليکلري، خطالي داورانيشلاري، دار گونده خالقي بوراخيب گئتمه لري اونودولماماليدير. اونودولانلار يئنه ده تکرار اولا بيلر. بو کاراکتئرلره هئچ بير زامان گووه نيلمه مه ليدير. آذربايجان ميللي حرکتي بوشونا بابک خوررمديني قورتولوش اؤندرليگي نين رمزي کيمي آلقيلاماميشدير. قورتولوش حرکتي نين اؤندرلري يئري گلديگينده بابک خوررمدين کيمي اؤلوملریله اؤز تاریخلريني و اولوسلارینی قورتارماليدير.
گؤنتاي گنجالپ ۲۰۰۸
Read more!
posted by <21 Azer> |
12:53 PM
ييرمي بير آذر بايرامي قوتلو اولسون! يوردسئوه نله رده ن ايكي كارت پوستال


Read more!
posted by <21 Azer> |
10:24 AM
21 آذر حركاتي و سید جعفر پيشه وري
يازان: موگه چتین قایا
كوچوره ن: آيتان تبريزلي (آذراوغلو) www.aytan-tabrizli.blogfa.com aytan_tabrizli@yahoo.com
http://aytan-tabrizli.blogfa.com/post-382.aspx
فارس ایشغالچیلاری ساريندان[1] تجاووزه اوغرایان[2] عزیز تورک یوردو گونئي آذربايجانین یاخین سیاسی تاریخینده اونودا بیلمه يیجی بؤیوک لیدئرلریندن بیری اولان سید جعفر پيشه وري نين میللی موباریزه ایچینده کی دارتيشيلماز اؤنمي ني قیساجا آنلاتمايا چالیشاراق اونو آنمايا[3] و آنلاماغا چالیشاجاغیق.
20-جي عصر گونئي آذربایجان سیاسی تاریخینه ایکینجی بؤیوک دامغانی ووراراق گونئي آذربایجان تورکلرینی 1 ایللیک آزادلیغا قوووشدوران بو اولو شخصیت هر شئیدن اول بوتون تورک دونیاسینین افسانه لیدئرلریندندیر. باغریندان میللی قهرمان چیخارمادا بنزرسیز اولان تورک میللتی نه قدر قهرمانلاری ، نه قدر كيمسه لري ایله دونیا تاریخینه يؤن[4] وئرمیشدیر.
سید جعفر پيشه وري ؛ 26 آگوست 1893 تاریخینده گونئي آذربايجانین خلخال شهریندکی زئیوه محلهسینده دوغولموشدور. فارس تجاووزچولرینین آغلا سیغماز اینسانلیق باسقي لاريندان و یاغمالامالاریندان چتين ليگه دوشن عائلهسی آذربايجانین قوزئي نه کؤچ ائتمک زوروندا قالمیشدیر. گونئي آذربایجان تورکلرینین اوز-اوزه قالدیغی فارس هوجوملاری هر ایستیقامتیله آراشدیریلماسی لازیم اولان شدت حادثهلریندندیر. كؤچ ائتمک زوروندا قالدیقلاری قوزئي آذربایجاندا دا تام دینجلیگی توتا بیلمهین پيشه وري ، اوشاق یاشلاردا عائلهسینین دولانیشیغینا ایشتیراک ائتمک اوچون ایشه باشلادی. دوغولدوغو تورپاقلاردان چیخاریلمانین آغریسینی روحوندا یاشایان پيشه وري ، سورگون حیاتینین ائتكي سي ايله گوجلنن و کؤک له شن میللی فیکیرلرینی هر شرطده ایفاده ائتمیش و میللیتی اوغروندا موباریزه وئرمیشدیر. هر تورک کیمی ایچینده گون ایشیغینا چیخاراق گليشمه يي[5] و ائتمهیه تؤکولمه یی گؤزلهین میللیتچیلیغی سرعتله جوجرمیش و گوجلنهره ک حرکته تؤکولموشدور..
بیر ياندان چالیشیب بیر ياندان اوخویان عزيم لي تورک پيشه وري ، میللی حاقلاری اوغروندا چالیشماقدان بیر آن بئله گئری دایانمامیش ، میللی موباریزه ایچینده آکتیو وظیفهلر گؤتورموشدور.
گونئي آذربایجان تورک ديره نيشي نين اونودولماز و یادسیناماز ایلک هوجومو ، قاباقجیل حرکتی اولان 1905 ستارخان حرکتینده آکتیو اولاراق سوروملولوق[6] ساحه ده، وظیفه ایجرا ائدن پيشه وري ؛ 1934-جو ایلده هر کسین معلومو اولان شخصلردن رضا پهلوي طرفیندن حبس اولونماسینا قدر چوخ اؤنملي میللی ایشلرده تانينميش دير. تورک دوشمنلیگی ایله تاریخه دامغا وورموش ، اينگیلیسلرله امکداشلیق ائدن فارس اصللی (آناسی و آروادی گونئي آذربایجان تورکودور) رضا پهلوي ، پيشه وري یه موختلیف ظلملرین تطبیق اولونماسیندا باش رول اوینامیش ، اونا تام اولاراق 11 ایل حبسخانادا اذیت چکدیرمیشدیر. دیلده دئييلن چوخ راحات 11 ایل حبسلیق. .گئنچلیغی فارس دوستاقلاريندا کئچن پيشه وري ادعاسیندان دؤنمه ين و ایچریده چؤلده یالنیز میللی موستقیللیگی اوچون موباریزه ائتمیشدیر.
تورک دوشمنی بیر-بیریندن قاللاش[7] سیاسی ایجادلارین اورتایا یاییلدیغی دؤورلرده تورک میللی حاقلارینی و تورکچولوغو قیشقیران پيشه وري ؛ بیر طرفدن فاشیزم ایله ، آيري ياندان كمونيسم ایله ده دؤیوش وئرمیشدیر. بعضی شعورو بولانیق و مقصدلری تورکلویه دوشمنلیک اولانلارجا 'سوسیالیست اولاراق اتهام ائدیلن پيشه وري یه بؤیوک بیر حاقسیزلیق ائدیلمکدهدیر. اگر او سوسیالیست اولسایدی "ميللي حوکومت دئییل" سوسیالیست حوکومت قوراردی. ايشلری ایله اؤزونو تورک دونیاسینا اثبات ائتمیش و تقدیر قازانمیش پيشه وري کیمی بیر تورک میللیتچیسینه سوسیالیست دامغاسی وورولاراق تحقیر ائدیلمهیه چالیشیلماسی ، تورک دوشمنلیگینین دیلدن قلمه آخماسیندان باشقا بیر شئی اولا بیلمز. اسیر تورکلرین تورکچولوق ائتمهسی اؤز قارداشلاری طرفیندن بئله حرام اولاراق گؤرولور و بير زامان لار سوسیالیست ، بير زامان لار رادیکال ايسلامچی اولاراق وصف ائدیلیرسه ده ، ایچینده اولدوغوموز دورومون دهشتلیلیگی اورتادادیر. او هر واخت تورکدن و تورکلوکدن یانا اولاراق چيزگي سي ني[8] تعیین ائتمیش ، قاتقیسیز بیر تورکچو اولاراق تورک دونیاسینین ایشیق كيمسه لريندن اولموشدور. دوشمنلری بونو قبول ائتمهسه ده او تورک دونیاسیندا ایز بوراخمیش بیر فیکیر و حرکت آدامیدیر.
پيشه ورينین ان بؤیوک اويغولامالاريندان[9] اولان هئچ شوبههسیز 1 ایل قدر سورن میللی حکومت دؤورودور. 21 آذر حرکتی اولاراق تورک سیاسی حیاتینا کئچن میللی حکومت دؤورهسی چوخ ايضطيرابلي اولموش ، مینلرله گونئي آذربایجانلی تورک میللیتچیسی حبس اولونموش ، فارس محکمهلرین طرفیندن چیخاریلان فتوالارلا ایران تورکلریندن میللی حاقلاری اوچون حاکمیت له ووروشانلارین ناموسلاری ، ماللاری ، جانلاری بیزه حالال دير دئییلمیشدیر. بئلهلیک له دینی قوتسال ليغا قازانان فارس تجاووزچولری گونئي آذربایجان تورکلرینین جانینا ، مالینا ، ناموسونا هوجوم ائتمکدن گئری دایانمامیش ، بونو دینی بیر امر کیمی یئرینه یئتیرمیشلر.
میللی حکومتین مین بیر چتینلیکله ، آخان نوو[10] کیمی تورک قانییلا قورولماسینین آردیندان اؤز يئرينده باغلانیلماسی و قانلی تورک قیرغینی ایله سونلاندیریلماسی ، فارس حاکمیتیندن سوروشولماسی لازیم اولان حسابلارداندیر.
1 ایل کیمی قیسا بیر زامان سونوندا گونئي آذربایجان تورکلرینین باشلاریندان یاغان بومبالارلا ، آرد-آردا گلن حبسلر ، دوستاق لارلا ، دار آغاجلاریندا یئللندیریلن تورک بدنلریله بئیینلردن سیلینمهیه چالیشیلان تورک باغيمسيز حرکتی ، ایشغالچی فارس حاکمیتینین 1944 اؤنجه كي و 1944 سونراسینداکی قانلی تورک قیرغینلاریندان اولاراق تاریخه کئچمیشدیر.
میللی حوکومتین داغیلماسینین آردیندان فارس اوردوسو طرفیندن تورک دیلی ايله یازیلمیش بوتون اثرلر ، نشریاتلار توپلانمیش و یاندیریلمیشدیر. جانلارینی ایتیرن گونئي آذربایجان تورکلری مدنیت تجروبهلرینی ده ایتیرمیشلر ایدی. گونئي آذربايجانین مشهور میللی شاعرلریندن صمد ووروغون، یاندیریلان مدنیت تجروبهلرینین آنيسينا[11] پاريس ده 1952-جی ایلده "يانديريلان كیتابلار " آدلی اثرینی دونیا باریش قورولتاییندا ایران فارس حاکمیتینه اعتراض اولاراق تقدیم ائتمیشدیر. فارس حاکمیتی تورکلرین جانینا قصد ائتمکله قالمامیش ، آدلارینی و دهیرلرینی یوخ ائتمک اوچون یازیلی یازیسیز اثرلرینه ، تجروبهلرینه ده گؤز تیکمیشدیر. ایران فارس حاکمیتینین سوی قیریمچیلیغینین یانینا كولتور[12] قيريم چيليغي ده کئچمهلی ، گونئي آذربایجان تورکلوغونون یاشادیغی آغریلار اونودولمامالیدیر.
میللی حکومت دؤوروندکی ایلک هوجوم تورک دیلینین رسمیئته قوووشدورولماسی ، تورک دیلی ایله یازیب اوخومانین حاکم قیلینماسی ایدی. بو هر شئ ایله تورک میللی بیرلیگینه قوووشمانین و باغيمسيزليغين گره كي ایدی. تورک دیلی ایله اؤرنیم وئرن مکتبلرین قورولماسی ، یوکسک مکتبلرین آچیلماسی چوخ اؤنملي آتیلیملار ایدی[13]. دیل ميلتين كيمليگي اولاراق تعیین ائدیجیدیر. دیل اینسانلارین معنوی وطنیدیر. 1944-جو ایلده قورولان گونئي آذربایجان تورک رئسپوبلیکاسي بئلهلیکله نه قدر وئريملي[14] و تورکچو آتیلاملار ائدجیینی گؤسترمیشدی. قاچار تورک دؤولتینی 1925-جی ایلده ییخاراق ايران تورکلرینی آزلیق حالینا گتیرن فارسلار ، ایشغال ائتدیکلری تورکلرین تورپاقلاری اوزرینده قورولان گونئي آذربایجان تورکلرینین باغيمسيزليغيني ییخماق اوچون ائتمدیکلری ظولمو بوراخمادیلار. بوتون دونیانین تانیشی و قبول ائتدیگی گونئي آذربایجان تورک رئسپوبلیکاسینی ییخماقدان چکینمهین فارس حاکمیتی ، دونیا قارشیسیندا فاشیزانلیغینی[15] و تورک دوشمنلیگینی اثبات ائتمیش اولاراق هله ده حؤکم سورمکدهدیر.
ايران آدلی اؤلکهده 35 میلیوندان چوخ تورکون آدی آنيلماز كن[16] اونلارین اوزرینده دالغالانان فارس بایراغی ظولمون و ایشغالچیلیغین گؤرونر تیمثالی اولاراق یئللنیلمکدهدیر.
گونش تورکدن یانا البته دوغولاجاق !
21/9/1387 --------------------------------------------------------------------------------
[1] طرفيندن [2] معروض قالان [3] خاطيرلاماغا [4] جهت [5] اینکیشافی [6] مسئوليت [7] حقه باز [8] خطّيني [9] تطبیقلریندن [10] نوودان، سو يولو [11] خاطرهسینه [12] مدنیت [13] آدديم لا ايدي [14] محصولدار [15] فاشيست ليغيني [16] خاطیرلانمازکن
Read more!
posted by <21 Azer> |
9:27 AM
Wednesday, December 10, 2008
پیشه وری نین داورانیشلاری اوزَرینه تنقیدی باخیش
گونتای گنجالپ
- پیشه وری نین یئری اولوسال تاریخیمیزده، اولوسال دوشونجه میزده هاردادیر؟ - پیشه وری نین دوشونجه چیزگیسی حاققیندا بیلگیلنمک چوخ اؤنملیدیر. یعنی بیر فردی تانییا بیلمه میز اوچون اونون دوشونجه سی نین اولوشما و اولقونلاشما (یئتیشمه) سورجینی اؤیرنمه لی ییک. حیاتی بویونجا اؤزومسه دیگی دوشونجه لرین مضمونونو و قایناقلارینی بیلمکله اؤنملی بیلگیلر الده ائده بیلریک. چونکو بیر حرکتی یؤنلندیرن او حرکتین اؤنجولری نین (قاباقجللارینین) فیکیرلریدیر. بو آچیدان (زاویه دن) باخیلدیغیندا پیشه وری نین سیاسی دونیاگؤروشونو بیلمک گرکمکده دیر. پیشه وری نین یئرینی ده بو شکیلده تثبیت ائده بیلریک. - یعنی پیشه وری نین داها اؤنجه کی دونیاگؤروشو 1945-46-جی ایللر اولایینی تاثیرلندیرمیشمی؟ - پیشه وری " میللی حؤکومت"ین باشینا کئچمه دن اؤنجه بیر کوممونیست، بیر لئنینیست ایدی. بو یولدا اوزون زاماندا زینداندا قالمیشدی. پیشه وری نین دوشونجه چیزگیسینی ایزله دیگیمیزده، اونون باخیشیندا بعضی جوزیی دَییشیکلیکلرین اورتایا چیخدیغینا تانیق اولوروق. لاکین کؤکدن بیر دَییشیکلیک اولمامیشدیر. پیشه وری فیکرن و حیسسن اؤز کوممونیست کئچمیشی ایله حسابلاشمامیشدی. او کوممونیست کئچمیش کی، اورادا تورک کیملیگینه دایما ایکراهلا باخیلمیشدی. کوممونیزم ایرانا گیردیگی گوندن اعتیبارن تورک کیملیگینه قارشی توتوم سرگیله میشدیر. بلکه بو سببدن اولسا گرک کی، پیشه وری نین سؤزلری نین، یازیلاری نین ایچینده هئچ بیر زامان " تورک" سؤزونه راستلانمیریق. سووئتلرده موساواتچی کیملییه قارشی ستالین طرفیندن اورتایا قویولموش آذربایجانچیلیق چوخ ضعیف شکیلده پیشه وری نین نیطقلرینده گؤرونمکده دیر. 21 آذرده کی شوعارلاری، مئیدانلاردا سؤیله نن شعرلری اینجله دیگیمیزده بو حرکتین صینفی یؤنونون میللی یؤندن داها آرتیق اولدوغونو گؤروروک. بو شعرلرده فئودالیزم لعنتله نیر. - فئودالیزمین لعنتلنمه سی نین میللی مسئله ایله بیر ایلگیسی یوخمو؟ - فئودالیزم بیر تاریخی سورجدیر. فئودالیزمی اورتادان قالدیرماق میللی حرکتین آماجی اولمامالی ایدی، چونکو بونو باشارا بیلمزدی. فئودالیزمی اورتادان قالدیرما تاریخین وظیفه سیدیر. یعنی تاریخی ایره لیله ییش سورجینده بورژوازی مئیدانا چیخدیغیندا فئودالیزم اؤز-اؤزونه تاریخ صحنه سیندن گئری چکیلر. فئودالین مالینی آلیب یوخسوللارا پایلاماق نتیجه سینده آذربایجاندا گوج صاحیبی اولان فئوداللار تئهران رئژیمینی اؤزله مه یه باشلادیلار. میللی حرکت او زامان فئوداللارلا دوست اولماسایدی دا ان آزیندان اؤزونو دوشمن کیمی ده گؤسترمه مه لی، نئیترال داورانمالی ایدی. بلکه ده گوجلندیکدن، آذربایجاندا ایستیقرار برقرار ائتدیکدن 10-15 ایل سونرا فئودالیزمه قارشی اینقیلابی شکیلده دئییل، باشقا نؤوع ساواش آچماق مومکون اولاردی. یعنی آذربایجانا قارشی اولان خاریجی تهدیدلر، اؤزللیکله تئهران تهدیدی اورتادان قالخدیقدان سونرا دؤولت پلانلاماسی اساسیندا اؤلکه ده صنایئعلشمه گئدر و میللی بورژوازی یاراناردی. فئودالیزمی بو شکیلده تاریخه گؤممک اولاردی، 4-5 فئودالین مالینی، تورپاغینی آلیب رعیتلر آراسیندا پایلاماقلا فئودالیزم اورتادان قالخماز. فئودالیزم بیر ایقتیصادی سیستئم اولاراق تاریما (کشاورزییه) باغلیلیقدیر. تاریم ایقتیصادی سیستئمی نین یئرینی صنایئعلشمه آلدیغیندا فئودالیزم ده اؤز کولتورو ایله تاریخده قالار. یوخسا فئوداللارین یئرلرینی رعیتلر آراسیندا پایلاماقلا فئودالیزمین کولتورو اورتادان قالخماز. - میللی حؤکومتین فئوداللارا قارشی داورانیشی دوغرو اولمامایشدیر دئییرسینیز؟ - هر هانسی بیر ایش ائدیله جکسه، اونون زامانلاماسینا چوخ دیقت ائتمک لازیمدیر. اؤنجه دؤولت قورولمالی، اؤزونو ساووناجاق گوجو اولمالی، سونرا دوشمن و دوست تانیملاری گلیشمه لیدیر. او زامانکی ان چوخ دا شعر اولاراق یازیلان ادبییاتی اوخویاندا گؤروروک کی، میللی مسئله یه چوخ دا اؤنم وئریلمیر، داها چوخ صینفی موباریزه یه اؤنم وئریلیر. سادجه بو صینفی موباریزه نین مکانی آذربایجان اولاراق گؤستریلیر. آذربایجان دوشمنه قارشی موباریزه نین سنگری کیمی گؤستریلیر. هانسی دوشمنه؟ فئوداللارا قارشی! یعنی او زامان فارس شووینیزمی نین تورکلره قارشی هر جور سالدیریسینا، ایدئولوژیک حمله سینه رغمن بیر تک یئرده " فارس شووینیزمی" ایفاده سی تلففوظ ائدیلمیر. فئودالیزمه قارشی موباریزه نی ده سووئتلر کؤروکله ییردی. سووئتلر و سووئت یانلیسی اولان پیشه وری تورک میللی کیملیگی نین اورتایا چیخماسیندان یانا دئییلدیلر. چونکو تورک کیملیگی اورتایا چیخدیغیندا سووئت مکانینداکی تورکلری ده تاثیرلندیره بیلردی. بونا نه سووئتلر ایذن وئرردی، نه ده پیشه وری بونو ایستردی. پیشه وری نین ان ضعیف جهتی ده فیکیر باخیمیندان بو ایدی. بو ضعیف جهتینی اورتادان قالدیرماق اوچون مخفی شکیلده ده اولسا اؤز کوممونیست کئچمیشی ایله حسابلاشمالی و روسلارا بو قدر گوونمه مه لی ایدی. بیر لیدئرین گووَن یئری میللی ایراده اولمالیدیر، باشقا بیر اؤلکه نین سیاسی فلسفه سی دئییل. - بونو بیر آز داها آچارمیسینیز؟ - پیشه وری ایرانی کیملیکدن، یعنی فارسچیلیغی تمثیل ائدن ایرانی کیملیکدن ذهنی باخیمدان تام اولاراق آیریلمامیشدی. اونون تبریزده سؤیله دیگی مشهور بیر نیطقی وار. دئییر کی: " آذربایجان گنجلیگی بوتون ایران گنجلیگینه نمونه اولاجاق. " آداما سورمازلارمی کی، سنین ایران گنجلیگی ایله نه ایشین وار؟ سورمازلارمی کی، سن آذربایجان کیملیگی اینشاء ائتمک ایسته ییرسنسه ندن آذربایجان گنجلیگی نین میللی ائنئرژیسینی و دیقتینی ایرانا نمونه اولماغا گؤستریرسن؟ بوتون بو سؤیله ملرین (گفتمانلارین) هامیسی دونیانی بوروین سووئتیزاسیون سؤیله ملریندن باشقا بیر شئی اولمامیشدیر. او زامان آذربایجان اهالیسی نین سایینی 4.5 میلیون اولاراق قئید ائدیرلر. یعنی بو آز میقداردا اولان توپلومون قورتولوشچو سؤیله ملری وطن محورلی اولمالی ایدی. ایندی ده او شکیلده. بو گون ده تورک گنجییگی نین تاریخی میسسیونو اؤز میللی کیملیگینی، میللی دیلینی، میللی جوغرافییاسینی، میللی اوردوسونو، میللی بیلینجینی اینشاء ائتمکدن عیبارتدیر. تاریخده کی سؤیلم (söyləm- گفتمان) یانیلقیسی ایچینه گیرمه میز بیزه چوخ باها باشا گلمیشدیر. - او زامان فرقلی سؤیلم گلیشدیرمک مومکونمو ایدی؟ هم زامانین اؤزونده بیزیم منافعییمیز آچیسیندان بعضی عکسیکلیکلری وار ایدی، هم ده او زامان دونیانین بؤیوک گوجلری آذربایجاندا بوینوز- بوینوزا گلمیشدیلر. - اؤنملی بیر شخصییت زامانین ایچینده اولماز، زامانین اوستونده اولار، زاماندان یوکسک اولانلاری دوشونر. ذاتن زاماندان یوکسَیه چیخا بیلمه مک، مثلن حتّی 10 ایل سونراکی گله جگی گؤره بیلمه مک حسابینا میللی موباریزه صینفی موباریزه یه ائندیریلمیشدی. یعنی سؤزده میللی دئییلیردی، آنجاق داورانیش اولاراق صینفی موباریزه ایدی. آیریجا، او زامان مؤوجود اولان ان بؤیوک خطالاردان بیری ده بؤیوک دؤولتلرله موناسیبتده آلتئرناتیوسیز بیر پولیتیکانین ایزلنمه سی ایدی. یالنیز روسلارا گووه نیلمیشدیر. غرب دؤولتلری پیشه وری نین کئچمیشیندن دولایی اونا گووَنه بیلمزدیلر، چونکو او زامان ایکینجی دونیا ساواشیندان غالیب چیخمیش و یا غالیب چیخدیغی تبلیغ ائدیلن سووئتلر، غربی تهدید ائدیردی. سووئتیزم ایدئولوژیسینه قاپیلمیش شخصلره، اؤزللیکله ایران و آذربایجان کونوسوندا غرب اؤلکه لری گوونمیردی. اونلارلا طرف موقابیل اولماق ایسته میردیلر. پیشه وری کئچمیشی ایله حسابلاشمیش اولسایدی، بو گووه نی یارادا بیلردی. پیشه وری تک آلتئرناتیولی داورانماق یئرینه بیر نئچه آلتئرناتیو گلیشدیره بیلسه یدی، بیز مغلوب اولمازدیق. پیشه وری بیر شکیلده غربه ایثبات ائتمه لی ایدی کی، آذربایجان سووئتلرین اوسسو (üss- پایگاه) اولماق فیکرینده دئییلدیر. - آنجاق پیشه وری نین بو شکیلده داورانماسینا سووئتلر ایذن وئرمزدی. چونکو او زامان سووئت اوردوسو تبریزده و آذربایجانین دَییشیک یئرلرینده ایدی. - سووئتلرین بونا ایذن وئریب- وئرمه مه سی باشقا کونودور. سؤز کونوسو پیشه وری نین ذهنییتینده بو شکیلده بیر پلانین اولوب-اولماماسیدیر. پیشه وری نین داورانیشلاری و یازیلاری بئله بیر پلانین اولمادیغنی گؤستریر. یعنی پیشه وری ایسته سه ایدی اؤز نیماینده لرینی گیزلین شکیلده ده اولسا غرب سفیرلیکلری و نیماینده لری ایله ایله گؤروشدوره بیلردی. منجه هر حالدا غرب اؤلکه لری ده بو گؤروشه حاضیر اولاردیلار. بئله بیر گیریشیملرین اولمادیغی گؤرونور. بئله بیر پلان اولسایدی آذربایجان مصئله سی استالینین اینحیصاریندان چیخیب باشقا بؤیوک دؤولتلری ده ماراقلاندیرا بیلردی. یعنی آنلاشیلان بودور کی، دونیایا حاکیم اولان او گونکو شرطلر ایچینده آذربایجان مسئله سی یاخشی اورتایا چیخمیشدی، آنجاق یاخشی داوام ائده بیلمه دی. داوام ائتدیرجک کادرلار یوخ ایدی. - پیشه وری سووئتلره گئتمه سه ایدی، تبریزده قالیب ساواشسا ایدی، آذربایجان میللی مسئله سی نین عاقیبتی فرقلی اولا بیلردیمی؟ - پیشه وری تبریزده قالسایدی هئچ ساواش دا اولمایاجاقدی بلکه. یعنی تئهران اؤزو هامیدان اؤنجه آذربایجانین حاقلارینی تانییاجاقدی. - بونون اوچون یئترلی تاریخی بیر دلیل وارمی؟ - دوکتور جاواد هئیتین فیروز هئیت آدیندا بیر قارداشی وار. فیروز هئیت آمئریکادا " رئفورم " آدیندا بیر درگی چیخاریردی. بو درگیده 1946-جی ایلده تئهراندان تبریزه یوللانان اوردونون باشیندا دوران سرهنگ فولادوندین خاطیره لری یاییلدی. فولادون یازیر: " بیز فدایلرین ایمانیندان چوخ قورخوردوق. تبریزه گئدرکن زنگاندا اوردو اوتوراق سالمیشدی. گئجه یاریسی عسگرلرین بیری نین توفنگیندن تصادوفن بیر گولله آچیلدی. ائله بیلدیک فدایلر هوجوما کئچمیش. عسگرلریمیز قورخولاریندان پرن- پرن داغیلدیلار." و رئفورم درگیسی نین ایکینجی ساییسیندا یئنه ده سرهنگ فولادوند داوام ائدیر: " اگر آذربایجانی ساووناجاق 500 فدایی اولسایدی، بیزیم اینتیحاردان باشقا چاره میز یوخ ایدی. بوتون فدایلرین سیلاحلارینی آلمیشدیلار. بیز ده چوخ راحات شکیلده آذربایجان گیردیک." بیلیرسینیز کی، تئهراندان گلن بو اوردو آذربایجاندا بؤیوک قتللر تؤرتدی. بو اوردونون قارشیسیندا او زامان تبریزین باش موللاسی اولان شریعتمداری قوربان کسدی. یعنی شهرین باش موللالاری دا سووئتیزمین دین دوشمنلیگیندن قورخویا دوشموشدولر. بو موللالارلا دا گیزلین و یا آچیق شکیلده موناسیبت قورولمامیش، اونلارا دَیَر وئریب میللی جبهه یه چکمه میشدیلر. بؤیوک داورانیش و بیلگی عکسیکلیگی نین اورتادا اولدوغونا تانیق اولوروق. بونون سببی او ایدی کی، روسلارین آرخادان ضربه ووراجاقلارینا اینانمیردیلار. میللی ایراده یه گوون نه دئمکدیر؟ یعنی میللتین ایچینده اولان بوتون صینیفلرین و دینی قروپلارین حیمایه سینی جلب ائله مک. آتاتورک میللی قورتولوش ساواشینا باشلارکن، دیندارلاری دا اؤز یانینا آلدی. اؤلکه نی قورتاردیقدان و دؤولتی قوردوقدان سونرا گیزلین پلانینی، یعنی سئکولار دؤولت قورما پلانینی آچیقلادی. یعنی بوتون تهدیدلرین اورتادان قالخدیغی بیر دؤنمدن سونرا. پیشه وری بونو دوشونمه لی ایدی کی، روسلار اونو زورلا تبریزدن آییرا بیلرلر. بونو دوشونمه میش دئمک. دوشونسه ایدی، روسلارین احاطه سیندن چیخماق اوچون بیر یول تاپاردی. بیر یول تاپیب و قورتولوش ساواشینا باشلامالی ایدی. یعنی هم روسلارا، هم فارسلارا قارشی خالقی سفربر ائتمه لی ایدی. بئله بیر گیریشیمده بولونسایدی، دونیانین دیقتینی جلب ائدر و آذربایجان حقیقتی نین روس اینحیصاریندا اولمادیغینی دونیایا گؤسترردی. فدایلرده اولان بو ایمان نتیجه سینده نه تئهران آذربایجانا سالدیرا بیلردی، نه ده روسلار موداخیله ائده بیلردی. چونکو سووئتلر آمئریکانین آتوم بومباسی تهدیدیندن قورخموش، ایراندان قیسا سوره ده چیخماغی بوینونا آلمیشدی. تام بو سیرادا چوخ جسارتلی و شرفلی بیر موباریزه نی باشلاتمانین زامانی ایدی. آذربایجاندا مینلرجه اینسانین اؤلدویونو بیلیریک. بو اینسانلار ساوونماسیز قالمیشدیلار. بونلار ساواش مئیدانیندا اؤلسَیدیلر باشقا تاریخ یاراناردی. ساواش مئیدانیندا اؤلسَیدیلر اونلارین قانی یوردلارینین قورتولوشونون ضامینی اولاردی. آنجاق کیمین رهبرلیگینده ساواشمالییدیلار؟ حؤکومتین باشچیسی یا اؤزو گئتمیش، یا دا روسلار آپارمیشدیلار باکییا؟ مملکتین سنه احتییاجی اولدوغو بیر زاماندا سنین باکیدا نه ایشین وار؟ بئله شئی اولورمو؟ اگر بئله اولاجاقدیسا او زامان اووَلدن بو ماجرایا گیرمه مه لی ایدین. - پیشه وری ایله او زامانکی کوردوستان حؤکومتی آراسینداکی موناسیبتلری نئجه دَیَرلندیریرسینیز؟ - او زامان پیشه وری 25 ایل اؤنجه نریمانووون باکیداکی داورانیشینی تبریزده تکرارلامیشدی. یعنی نریمانوو زنگزورو ائرمنیلره باغیشلادی، پیشه وری ده ساوجیبولاغی کوردلره باغیشلادی. ساوجیبولاق آذربایجانین تام اورتاسی و تورک یوردودور. ائله شئیمی اولور؟ کوردلر حؤکومت قورورلارسا گئتسینلر ان بؤیوک شهرلری اولان سنندجی اؤزلرینه باشکند ائله سینلر. - گئرچکدن او زامان پیشه وری نین ساوجیبولاغین کوردوستانین باشکندی اولماسینی اؤنله یه جک گوجو وارمی ایدی؟ - وار ایدی. پیشه وری تکلیف ائتسیدی کی، باشکندینیزی سنندج اولاراق سئچین، اونلار دا بونا تسلیم اولاردیلار. چونکو او زامان کوردلر ده آذربایجانلا قارشی- قارشییا گلمک ایستمیردیلر. اونلار دا گوجسوز ایدیلر. هله پیشه وری نین گوجو وار ایدی یا یوخ، بو باشقا مسئله دیر. ان آزیندان پیشه وری نین بئله بیر آچیقلاماسی اولمالی ایدی. او آچیقلاما بو گون و گله جکده بیزیم الیمیزده رسمی سند اولاردی. شخصیتلر گله جک حاققیندا دا دوشونمک زوروندادیرلار. بورادا بیر شئیه تانیق اولورق کی، اؤز ایدئولوژی کئچمیشلری ایله حسابلاشیب آیریلمایان نریمانوو و پیشه وری یوردلارینا یارارلی اولا بیلمه دیلر. - سیز بورادا سانکی یالنیز پیشه ورینی سوچلو اولاراق گؤرورسونوز! سانکی فارسلار یوردوموزا هوجوم ائتمه میشلر! - بو حاقدا چوخ آراشدیرمالار آپاریلیب. فارسلارین نه قدر تورک قانی آخیتدیغینی هامی بیلیر. آنجاق ندن بیز ساوونماسیز قالدیق؟ بوندان بیر عیبرت درسی آلمالیییق یا یوخ؟ پیشه وری نین دار گونده تبریزده اولماماسی روح دوشگونلوگو یاراتدی. میللت باشسیز قالدی. فدایلر سیلاحسیزلاندیلار. دیره نیش و ساواش روحو قیریلدی. ایندی بو حادیثه یه گؤره گئدیب داغداکی چوبانی سورقولایا بیلمریک البتته کی. بو حرکتده اؤنه چیخمیش اینسانلار تاریخی مسئولییت داشیییرلار. - آنجاق او زامان بؤیوک ایشلر گؤرولدو. تبریزده اونیوئرسیتئت و فلورمونیا آچیلدی. بونلار آزمی؟ - بونلار گؤزل ایشلر. آنجاق ان بؤیوک و ان گؤزل ایش غلبه دیر. یاپیلانلار اؤز یئرینده، یاپیلمایانلارا گؤره سورقولانما اولمالیدیر. بیر حقیقت وار تاریخیمیزده کی، حئیدرعمواوغلو ایله کوممونیزم ایدئولوژیسی گونئی آذربایجانا سوخولدوغو گوندن اعتیبارن بیزه ضرر وئرمیشدیر. - پیشه وری نین آذربایجانچیلیق ایدئولوژیسینه قیساجا ایشاره ائتدینیز. بو نه دئمکدیر؟ - آذربایجانچیلیق 1940´لاردان سونرا اورتایا چیخدی سووئت آذربایجانیندا، بوگونکو آذربایجان جومهورییتینده. بو ایدئولوژینی موساواتچیلیغین تورکچولوک ایدئولوژیسینه قارشی گلیشدیردیلر. آذربایجان بیزیم جوغرافی کیملیگیمیزی اولوشدورا بیلر. اولوسال کیملیگیمیزین تاریخی آدی تورکلوکدور و ایدئولوژیمیز ده تورکچولوک اولا بیلر. موساواتچیلار بونو دوغرو سئزمیشدیلر. پیشه وری زامانیندا آذربایجانچیلیق آنلاییشی نین اورتایا چیخماسی نین بیر او قدر ده ضرری یوخ ایدی. خئییرلی ایش ایدی، چونکو نتیجه اعتیباری ایله آنا دیلییمیزده، یعنی تورک دیلینده مکتبلر آچیلیردی. آنجاق او زامانکی سووئت باسقیسی بلکه بونو ایجاب ائدیردی. لاکین بو گون بیزیم بیر تک یولوموز واردیر او دا تورک میللی کیملیگیمیزه صاحیب چیخیشیمیزدیر. او ایدئولوژی تاریخده قالدی. بو گونکو حرکتلیلیگیمیزی تورک میللی کیملیگی نین یوکسلیشی اولاراق تانیملامالیییق.
Güntay Gəncalp Pişəvərinin davranışları üzərinə tənqidi baxış
- Pişəvərinin yeri ulusal tariximizdə, ulusal düşüncəmizdə hardadır? - Pişəvərinin düşüncə çizgisi haqqında bilgilənmək çox önəmlidir. Yəni bir fərdi tanıya bilməmiz üçün onun düşüncəsinin oluşma və olqunlaşma sürəcini öyrənməliyik. Həyatı boyunca özümsədiyi düşüncələrin məzmununu və qaynaqlarını bilməklə önəmli bilgilər əldə edə bilərik. Çünkü bir hərəkəti yönləndirən o hərəkətin öncülərinin fikirləridir. Bu açıdan baxıldığında Pişəvərinin siyasi dünyagörüşünü bilmək gərəkməkdədir. Pişəvərinin yerini də bu şəkildə təsbit edə bilərik. - Yəni Pişəvərinin daha öncəki dünyagörüşü 1945-46-cı illər olayını etkiləmişmi? - Pişəvəri “Milli Hökumət”in başına keçmədən öncə bir kommunist, bir leninist idi. Bu yolda uzun zamanda zindanda qalmışdı. Pişəvərinin düşüncə çizgisini izlədiyimizdə, onun baxışında bəzi cüzi dəyişikliklərin ortaya çıxdığına tanıq oluruq. Lakin kökdən bir dəyişiklik olmamışdır. Pişəvəri fikrən və hissən öz kommunist keçmişi ilə hesablaşmamışdı. O kommunist keçmiş ki, orada Türk kimliyinə daima ikrahla baxılmışdı. Kommunizm İrana girdiyi gündən etibarən Türk kimliyinə qarşı tutum sərgiləmişdir. Bəlkə bu üzdən olsa gərək ki, Pişəvərinin sözlərinin, yazılarının içində heç bir zaman “türk” sözünə rastlanmırıq. Sovetlərdə Musavatçı kimliyə qarşı Stalin tərəfindən ortaya qoyulmuş Azərbaycançılıq çox zəif şəkildə Pişəvərinin nitqlərində görünməkdədir. 21 Azərdəki şüarları, meydanlarda söylənən şeirləri incələdiyimizdə bu hərəkətin sinfi yönünün milli yöndən daha artıq olduğunu görürük. Bu şeirlərdə feodalizm lənətlənir. - Feodalizmin lənətlənməsinin milli məslə ilə bir ilgisi yoxmu? - Feodalizm bir tarixi sürəcdir. Feodalizmi ortadan qaldırmaq milli hərəkətin amacı olmamalı idi, çünkü bunu başara bilməzdi. Feodalizmi ortadan qaldırma tarixin vəzifəsidir. Yəni tarixi irəliləyiş sürəcində burjuazi meydana çıxdığında feodalizm öz-özünə tarix səhnəsindən geri çəkilər. Feodalın malını alıb yoxsullara paylamaq nəticəsində Azərbaycanda güc sahibi olan feodallar Tehran rejimini özləməyə başladı. Milli hərəkət o zaman feodallarla dost olmasaydı da ən azından özünü düşmən kimi də göstərməməli, neytral davranmalı idi. Bəlkə də gücləndikdən, Azərbaycanda istiqrar bərqərar etdikdən 10-15 il sonra feodalizmə qarşı inqilabi şəkildə deyil, başqa növ savaş açmaq mümkün olardı. Yəni Azərbaycana qarşı olan xarici təhdidlər, özəlliklə Tehran Təhdidi ortadan qalxdıqdan sonra dövlət planlaması əsasında ölkədə sənayeləşmə gedər və milli burjuazi yaranardı. Feodalizmi bu şəkildə tarixə gömmək olardı, 4-5 feodalın malını, torpağını alıb rəiyətlər arasında paylamaqla feodalizm ortadan qalxmaz. Feodalizm bir iqtisadi sistem olaraq tarıma bağlılıqdır. Tarım iqtisadi sisteminin yerini sənayeləşmə aldığında feodalizm də öz kültürü ilə tarixdə qalar. Yoxsa feodalların yerlərini rəiyətlər arasında paylamaqla feodalizmin kültürü ortadan qalxmaz. - Milli hökümətin feodallara qarşı davranışı doğru olmamaışdır deyirsiniz? - Hər hansı bir iş ediləcəksə, onun zamanlamasına çox diqqət etmək lazımdır. Öncə dövlət qurulmalı, özünü savunacaq gücü olmalı, sonra düşmən və dost tanımları gəlişməlidir. O zamankı ən çox da şeir olaraq yazılan ədəbiyatı oxuyanda görürük ki, milli məsləyə çox da önəm verilmir, daha çox sinfi mübarizəyə önəm verilir. Sadəcə bu sinfi mübarizənin məkanı Azərbaycan olaraq göstərilir. Azərbaycan düşmənə qarşı mübarizənin səngəri kimi göstərilir. Hansı düşmənə? Feodallara qarşı! Yəni o zaman fars şovinizminin Türklərə qarşı hər cür saldırısına rəğmən bir tək yerdə “fars şovinizmi” ifadəsi tələffüz edilmir. Feodalizmə qarşı mübarizəni də sovetlər körükləyirdi. Sovetlər və sovet yanlısı olan Pişəvəri türk milli kimliyinin ortaya çıxmasından yana deyildilər. Çünkü türk kimliyi ortaya çıxdığında Sovet məkanındakı türkləri də təsirləndirə bilərdi. Buna nə Sovetlər izn verərdi, nə də Pişəvəri bunu istərdi. Pişəvərinin ən zəif cəhəti də fikir baxımından bu idi. Bu zəif cəhətini ortadan qaldırmaq üçün məxfi şəkildə də olsa öz kommunist keçmişi ilə hesablaşmalı və Ruslara bu qədər güvənməməli idi. Bir liderin güvən yeri milli iradə olmalıdır, başqa bir ölkənin siyasi fəlsəfəsi deyil. - Bunu bir az daha açarmısınız? - Pişəvəri İrani kimlikdən, yəni farsçılığı təmsil edən İranı kimlikdən zehni baxımdan tam olaraq ayrılmamışdı. Onun Təbrizdə söylədiyi məşhur bir nitqi var. Deyir ki: “Azərbaycan gəncliyi bütün İran gəncliyinə nümunə olacaq.” Adama sormazlarmı ki, sənin İran gəncliyi ilə nə işin var? Sormazlarmı ki, sən Azərbaycan kimliyi inşa etmək istəyirsənsə nədən Azərbaycan gəncliyinin milli enerjisini və diqqətini İrana nümunə olmağa göstərirsən? Bütün bu söyləmlərin hamısı dünyanı bürüyən Sovetizasion söyləmlərindən başqa bir şey olmamışdır. O zaman Azərbaycan əhalisinin sayını 4.5 milyon olaraq qeyd edirlər. Yəni bu az miqdarda olan toplumun qurtuluşçu söyləmləri vətən mehvərli olmalı idi. İndi də o şəkildə. Bu gün də Türk gəncıiyinin tarixi missionu öz milli kimliyini, milli dilini, milli coğrafiyasını, milli ordusunu, milli bilincini inşa etməkdən ibarətdir. Tarixdəki söyləm yanılqısı içinə girməmiz bizə çox baha başa gəlmişdir. - O zaman fərqli söyləm gəlişdirmək mümkünmü idi? Həm zamanın özündə bizim mənafeyimiz açısından bəzi əksiklikləri var idi, həm də o zaman dünyanın böyük gücləri Azərbaycanda buynuz-buynuza gəlmişdilər. - Önəmli bir şəxsiyət zamanın içində olmaz, zamanın üstündə olar, zamandan yüksək olanları düşünər. Zatən zamandan yüksəyə çıxa bilməmək, məslən hətta 10 il sonrakı gələcəyi görə bilməmək hesabına milli mübarizə sinfi mübarizəyə endirilmişdi. Yəni sözdə milli deyilirdi, ancaq davranış olaraq sinfi mübarizə idi. Ayrıca, o zaman mövcud olan ən böyük xətalardan biri də böyük dövlətlərlə münasibətdə alternativsiz bir politikanın izlənməsi idi. Yalnız ruslara güvənilmişdir. Qərb dövlətləri Pişəvərinin keçmişindən dolayı ona güvənə bilməzdilər, çünkü o zaman İkinci Dünya Savaşından qalib çıxmış və ya qalib çıxdığı təbliğ edilən sovetlər Qərbi təhdid edirdi. Sovetizm ideologiyasına qapılmış şəxslərə, özəlliklə İran və Azərbaycan konusunda Qərb ölkələri güvənmirdi. Onlarla tərəf müqabil olmaq istəmirdilər. Pişəvəri keçmişi ilə hesablaşmış olsaydı, bu güvəni yarada bilərdi. Pişəvəri tək alternativli davranmaq yerinə bir neçə alternativ gəlişdirə bilsəydi, biz məğlub olmazdıq. Pişəvəri bir şəkildə Qərbə isbat etməli idi ki, Azərbaycan Sovetlərin üssü olmaq fikrində deyildir. - Ancaq Pişəvərinin bu şəkildə davranmasına Sovetlər izn verməzdi. Çünkü o zaman Sovet ordusu Təbrizdə və Azərbaycanın dəyişik yerlərində idi. - Sovetlərin buna izn verib-verməməsi başqa konudur. Söz konusu Pişəvərinin zehniyətində bu şəkildə bir planın olub-olmamasıdır. Pişəvərinin davranışları və yazıları belə bir planın olmadığnı göstərir. Yəni Pişəvəri istəsəydi öz nimayəndələrini gizlin şəkildə də olsa Qərb səfirlikləri ilə görüşdürə bilərdi. Məncə hər halda Qərb ölkələri də bu görüşə hazır olardılar. Belə bir girişimlərin olmadığı görünür. Belə bir plan olsaydı Azərbaycan məsələsi Stalinin inhisarından çıxıb başqa böyük dövlətləri də maraqlandıra bilərdi. Yəni anlaşılan budur ki, dünyaya hakim olan o günkü şərtlər içində Azərbaycan məsələsi yaxşı ortaya çıxmışdı, ancaq yaxşı davam edə bilmədi. Davam etdirəcək kadrlar yox idi. - Pişəvəri Sovetlərə getməsə idi, Təbrizdə qalıb savaşsa idi, Azərbaycan Milli Məsələsinin aqibəti fərqli ola bilərdimi? - Pişəvəri Təbrizdə qalsaydı heç savaş da olmayacaqdı bəlkə. Yəni Tehran özü hamıdan öncə Azərbaycanın haqlarını tanıyacaqdı. - Bunun üçün yetərli tarixi bir dəlil varmı? - Doktor Cavad Heyətin Firuz Heyət adında bir qardaşı var. Firuz Heyət Amerikada “Reform” adında bir dərgi çıxarırdı. Bu dərgidə 1946-cı ildə Tehrandan Təbrizə yollanan ordunun başında duran Sərhəng Fuladvəndin xatirələri yayıldı. Fuladvən yazır: “Biz fədailərin imanından çox qorxurduq. Təbrizə gedərkən Zənganda Ordu oturaq salmışdı. Gecə yarısı əsgərlərin birinin tüfəngindən təsadüfən bir güllə açıldı. Elə bildik fədailər hücuma keçmiş. əsgərlərimiz qorxularından pərən-pərən dağıldılar.” və Reform dərgisinin ikinci sayısında yenə də Sərhəng Fuladvənd davam edir: “Əgər Azərbaycanı savunacaq 500 fədai olsaydı, bizim intihardan başqa çarəmiz yox idi. Bütün fədailərin silahlarını almışdılar. Biz də çox rahat şəkildə Azərbaycan girdik.” Bilirsiniz ki, tehrandan gələn bu ordu Azərbaycan böyük qətllər törətdi. Bu ordunun qarşısında o zaman Təbrizin baş mollası olan Şəriətmədari qurban kəsdi. Yəni şəhərin baş mollaları da sovetizmin din düşmənliyindən qorxuya düşmüşdülər. Bu mollalarla da gizlin və ya açıq şəkildə münasibət qurulmamış, onlara dəyər verib milli cəbhəyə çəkməmişdilər. Böyük davranış və bilgi əksikliyinin ortada olduğuna tanıq oluruq. Bunun səbəbi o idi ki, rusların arxadan zərbə vuracaqlarına inanmırdılar. Milli iradəyə güvən nə deməkdir? Yəni millətin içində olan bütün siniflərin və dini qrupların himayəsini cəlb eləmək. Atatürk milli qurtuluş savaşına başlarkən, dindarları da öz yanına aldı. Ölkəni qurtardıqdan və dövləti qurduqdan sonra gizlin planını, yəni sekular dövlət qurma planını açıqladı. Yəni bütün təhdidlərin ortadan qalxdığı bir dönəmdən sonra. Pişəvəri bunu düşünməli idi ki, ruslar onu zorla Təbrizdən ayıra bilərlər. Bunu düşünməmiş demək. Düşünsə idi, rusların əhatəsindən çıxmaq üçün bir yol tapardı. Bir yol tapıb və qurtuluş savaşına başlamalı idi. Yəni həm ruslara, həm farslara qarşı xalqı səfərbər etməli idi. Belə bir təşəbbüsdə bulunsaydı, dünyanın diqqətini cəlb edər və Azərbaycan həqiqətinin rus inhisarında olmadığını dünyaya göstərərdi. Fədailərdə olan bu iman nəticəsində nə Tehran Azərbaycana saldıra bilərdi, nə də ruslar müdaxilə edə bilərdi. Çünkü Sovetlər Amerikanın atom bombası təhdidindən qorxmuş, İrandan qısa sürədə çıxmağı boynuna almışdı. Tam bu sırada çox cəsarətli və şərəfli bir mübarizəni başlatmanın zamanı idi. Azərbaycanda minlərcə insanın öldüyünü bilirik. Bu insanlar savunmasız qalmışdılar. Bunlar savaş meydanında ölsəydilər başqa tarix yaranardı. Savaş meydanında ölsəydilər onların qanı yurdlarının qurtuluşunun zamini olardı. Ancaq kimin rəhbərliyində savaşmalıydılar? Hökumətin başçısı ya özü getmiş, ya da ruslar aparmışdılar Bakıya? Məmləkətin sənə ehtiyacı olduğu bir zamanda sənin bakıda nə işin var? Belə şey olurmu? Əgər belə olacaqdısa o zaman əvvəldən bu macəraya girməməli idin. - Pişəvəri ilə o zamankı Kürdüstan hökuməti arasındakı münasibətləri necə dəyərləndirirsiniz? - O zaman Pişəvəri 25 il öncə Nərimanovun Bakıdakı davranışını Təbrizdə təkrarlamışdır. Yəni Nərimanov Zəngəzuru ermənilərə bağışladı, Pişəvəri də Savcıbulağı kürdlərə bağışladı. Savcıbulaq Azərbaycanın tam ortası və türk yurdudur. Elə şeymi olur? Kürdlər hökumət qururlarsa getsinlər ən böyük şəhərləri olan Sənəndəci özlərinə başkənd eləsinlər. - Gerçəkdən o zaman Pişəvərinin Savcıbulağın Kürdüstanın başkəndi olmasını önləyəcək gücü varmı idi? - Var idi. Pişəvəri təklif etsəydi ki, başkəndinizi Sənəndəc olaraq seçin, onlar da buna təslim olardılar. Çünkü o zaman Kürdlər də Azərbaycanla qarşı-qarşıya gəlmək istəmirdilər. Onlar da gücsüz idilər. Hələ Pişəvərinin gücü var idi ya yox, bu başqa məsələdir. Ən azından Pişəvərinin belə bir açıqlaması olmalı idi. Bu açıqlama bu gün bizim əlimizdə rəsmi sənəd olardı. Şəxsiyətlər gələcək haqqında da düşünmək zorundadılar. Burada bir şeyə tanıq olurq ki, öz ideoloji keçmişləri ilə hesablaşıb ayrılmayan Nərimanov və Pişəvəri yurdlarına yararlı ola bilmədilər. - Siz burada sanki yalnız Pişəvərini suçlu olaraq görürsünüz! Sanki farslar yurdumuza hücum etməmişlər! - Bu haqda çox araşdırmalar aparılıb. Farsların nə qədər türk qanı axıtdığını hamı bilir. Ancaq nədən biz savunmasız qaldıq? Bundan bir ibrət dərsi almalıyıq ya yox? Pişəvərinin dar gündə Təbrizdə olmaması ruh düşgünlüyü yaratdı. Millət başsız qaldı. Fədailər silahsızlandılar. Dirəniş və savaş ruhu qırıldı. İndi bu hadisəyə görə gedib dağdakı çobanı sorqulaya bilmərik əlbəttə ki. Bu hərəkətdə önə çıxmış insanlar tarixi məsuliyət daşıyırlar. - Ancaq o zaman böyük işlər görüldü. Təbrizdə universitet və flormonia açıldı. Bunlar azmı? - Bunlar gözəl işlər. Ancaq ən böyük və ən gözəl iş qələbədir. Yapılanlar öz yerində, yapılmayanlara görə sorqulanma olmalıdır. Bir həqiqət var tariximizdə ki, Heydərəmoğlu ilə kommunizm ideolojisi Güney Azərbaycana soxulduğu gündən etibarən bizə zərər vermişdir. - Pişəvərinin Azərbaycançılıq ideologiyasına qısaca işarə etdiniz. Bu nə deməkdir? - Azərbaycançılıq 1940´lardan sonra ortaya çıxdı Sovet Azərbaycanında, bugünkü Azərbaycan Cümhuriyətində. Bu ideologiyanı Musavatçılığın türkçülük ideologiyasına qarşı gəlişdirdilər. Azərbaycan bizim coğrafi kimliyimizi oluşdura bilər. Ulusal kimliyimizin tarixi adı türklükdür və ideologiyamız da türkçülük ola bilər. Müsavatçılar bunu doğru sezmişdilər. Pişəvəri zamanında Azərbaycançılıq anlayışının ortaya çıxmasının bir o qədər də zərəri yox idi. Xeyirli iş idi, çünkü nəticə etibarı ilə ana dilıimizdə, yəni türk dilində məktəblər açılırdı. Ancaq o zamankı Sovet basqısı bəlkə bunu icab edirdi. Lakin bu gün bizim bir tək yolumuz vardır o da türk milli kimliyimizə sahib çıxışımızdır. O ideologiya tarixdə qaldı. Bu günkü hərəkətliliyimizi Türk Milli Kimliyinin yüksəlişi olaraq tanımlamalıyıq.
Read more!
posted by <21 Azer> |
4:00 PM
٢١ آذر حرکاتینا بیر باخیش- محمد تبریزلی
اویرنجیwww.oyrenci.com
چهارشنبه ۶ آذر ۱٣٨۷ - ۲۶ نوامبر ۲۰۰٨
مشروطه انقلابی یئنیلمه سی ایله، اینگیلتره امپریالیزمی نین ده سیاستلری دگیشیلدی. سانترالیستی دؤولتلرین دوغولماسی، اوندان دا قاباق باتی دا کی مسلمان تورکلرین الیله تاپدانمیش خریستان ( مسیحی ) دؤولتلری نین گیزلین دسیسه لری نتیجه سینده، بؤلگه میزده اوز وئرن بحرانلی وضعیت رضا خان کیمی آدامی قودرته میندیردی .
باتی امپریالیست لرین آماجینی، رضا خانی ایش اوسته گتیرمکدن ایکی حصه یه بؤلمک مومکون دور: ١) اوچاغدا بولشویست لرین قاباقین آلماق ٢) ایران آدلی اؤلکه ده باتی یا باغلی بیر دؤولتی قدرته چاتدیرماق .
رضا خانین ایش اوسته گلمه سی ایله مشروطه اینقلابی نین قازاندیغی نائلیت لرین هامیسی آرادان گئدیب، هامیدان چوخ فارس دیللی اولمایان میللت لرین زیانینا سبب اولموشدور.
ایران دا دانیشیلان بوتون باشقا دیللر، فارس قوللوقچوسو اولما سیاستی، هابئله یابانجی لارین قونداردیغی کولتورون ایچینده بوتون میلت لرین آسیمیلاسیا پروسه سی اوزره، بو میلت لر رحم سیز بیر باسقی یا معروض قالدیلار.
آذربایجانا گؤندریلمیش محسنی آدلی فرهنگ باشکانی بئله دئییردی: کیمسه تورکو دانیشیرسا آغزینا نوختا وورون، بو سؤزون بیر دؤولت آدامی آغزیندان چیخماسی فاجیعه نین درین لیگین آرتیقراق گؤستریر.
سونرا رضا خانین سلطنتی ییخیلماسیییلا ایران اؤلکه سی بؤلگه لرینین دوروملاری دگیشیلدی .
روسلارین آذربایجان تورپاقلارینا هوجوم گتیرمه سی ایران دا کی ایللر بویو باسقی دا یاشایان میللت لره بیر فورصت کیمی اولموشدور، اونا گؤره آذربایجانین میللی کنگره سی ١٣٢٤ . جو گونش ایلی آبانین ١٧ سینده بوتون آذربایجانلی لارین الی ایله ایشه باشلادی، دئییشلره گؤره، او سئچگی بیر میلیون آذربایجانلی آکتیو صورتده قاتیلماسی ایله اسکی آرزیلارینا چاتمیشدی، و میللت چالیشیردی اؤز موقدراتینی اؤز الینه آلسین، دموکرات فرقه باشقانی سید جعفر پیشه وری ایلک کنگره دانیشیغینا بئله دئییر: « بیز یالنیز ایسته ییریک اؤزوموز اؤزوموزو ایداره ائدک ». ( بونون هاراسی گوناه دیر؟)
کنگره ده ٣٩ نفر « میللی هیئت » آدی ایله آذربایجانلی لارین ایستک لری اوغروندا رسمی صورتده چالیشماغا باشلادی.
لاکین بو گؤرکملی ایشلرین سرعتله قوشولوب یولادوشمه سی ها بئله آذربایجانلی لارین موقدراتینین ایره لیلنمه سی، تهرانداکی فارس حاکمیتینی سانجیلاندیردی. باشقا میللت لر طرفیندن دستکلنمه سین دئیه ایشه دوشدولر. اونلارین بو اوغراییشی گؤزلری گؤتورمه دن مرکزی دؤولت ناضیرلیک باشقانلاری آذربایجان سفرلرینده گیزلیجه نظامی آلایلارینا آذربایجان خود مختار دؤولتی علیهینه سؤزلر وئرمیش، نهایت اونلاری میللتیمیزین اوستونه کوشکودوب نئچه اینسانین شهیداولماسینا سبب اولموشدولار.
آما دؤولتیمیزین خبردار اولماسی ایله فداییلریمیز بو خیانتی ده کئچمیشده کی کیمی آرادان قالدیرمیشدیلار. خاطیرلامالییام، سرهنگ زنگنه کیمی قان تؤکنلر اورمیه ده چوخلو گوناهسیز اینسانین اؤلومونه قول آتدیلار.
آما بو خیردا – خیردا آتیلیب دوشمکلر نتیجه وئرمه ییب ۲۱/۹/۱۳۲۴ تاریخینده آذربایجانین آزادیغی اوغروندا مبارزه باشا چاتدیقدا میللی هیئتین بوتون ایختیاراتی ایله ایشلرینی آذربایجان پارلمانینا وئریب، پارلمان دا سید جعفر پیشه وری نی میللی حکومت باشقانی سئچدی. بیر ایل میللی حکومت آلتیندا او قدر ایشلر تمللی گؤرولدو، ایگیرمی ایلین ایشی ایله برابر ایدی .
« شمیده » اؤز خاطیراتیندا بئله یازیر:
ایللر بویو آذربایجانین میللی ایلکین مدنی حقوقلاریندان محروم قالمیشدیر. او اؤز اوشاغین دا یابانجی دیلده درس اوخوتما مجبوریتینده ایدی. ایندی ایسه جمهوری اونلارا آنا دیلده مدرسه آچیب آنا دیلده ده آیری- آیری فاکولته لرده تبریز یونیورسیته سینده درس اوخونور، آذربایجان رادیو سو آیری – آیری دیللرده باشقا میللتلره ده پروگرام یایماقدادیر.
تبریز تئاتری آچیلیشیندان سونرا نئچه قزئته ده چیخماغا باشلاییب و اولاردان ان اؤنملی سی قادینلارین اورتا دوغودا ایلک دفعه اولاراق یونیوئرسیته یه گئتمک لری له اوی وئرمه حاقلاری اولوب.
بو گئنیش سویه ده، ده یرلی ایشلرین گؤرولمه سی یئکانلی قیامی و الهامی کیمی دؤولت آداملارین دا میللی حکومته ماراقلاندیریب اونلاری دا اؤز میللت لری اوغروندا چالیشماغا تشویق ائدیردی.
نهایت چوخلو ضیالی اینسانلاری دا ها بئله نئچه، نئچه تهران قوشونوندا بؤیوک کاماندانلاری ( فرمانده ) دا اؤزلوگونه قایتاریبان، تبریزه گتیردی.
بو آرادا تهران فاشیست لری ساکیت اوتورمادان گئجه گوندوز آزاد آذربایجان علیهینه اوتوروملار آپاردیلار.
چوخ چالیشاندان سونرا ایچریدن الی بوش چیخیب قوام السلطنه نی موسکووایا یوللادیلار.
قوام روسلارین آغزی سولانسین دئیه شمال پئترولو اوستونده اونلارلا دانیشیغا گیردی، اونلار رحمتلیک پیشه وری نین مکتوبلارینا ده یر وئرمه دن قوام لا بئله قرارا گلدیلر، روس قوشونون آذربایجان دان چیخارتسین، سونرا آذربایجان لا کوردوستان حکومتلری گرک دونیا باریشی اوچون اؤز حاقلاریندان کئچه لر.
بو دانیشیقلارلا آلیش _ وئریشدن سونرا موسکووانین ساتقین حزب توده چی لری میللی حکومتین علیهینه ایشه دوشدولر، بو ساپی بیزدن بالتالار موسکووادا یازیلان اویونلاری آذربایجان میللتینین باشینا گتیریردیلر.
بو خائین دسته لر استالینین خوشو گلسین دئیه آذربایجان فداییلرینین ایچینده آیریلیق توخومو اکدیلر.
میللی حکومت قورولاندا، حزب توده آذربایجان قولون منحل ائدیب میللی حکومتین ایچینه گیرمک ایچین هر ایشه قول قویوب او یاندان تهراندا باشقا حزبلرله او جمله دن ایران حزبی و قوامین حزبی ایله ایش بیرلیگی آپاریب ائتلافی کابینه قورماغا چالیشردیلار.
بو تهران لا مسکو آراسیندا آتیلیب دوشن توده چی لر بیر یاندان آذربایجان میللی حکومتیندن حمایت ائدیردیلر بیر یاندان دا آذربایجان دوشمن لری ایله دؤولت قوروردولار.
استالین له قوامین آلیش وئریشی سونوندا یئنه ده یئنیلن بیز اولدوق، یئنه ده بیری ساتدی بیری ده آلدی، بونلار اؤیره نیبلر ساتالار اونلار دا اؤیره نیبلر آلالار.
بو روس، فارس، حزب توده بیرلشمه سی نتیجه سینده نهایت تهران قوشونو آذربایجانا سوخولوب آذربایجان نجاتی آدی ایله ٣٠ میندن آرتیق آذربایجانلی قیریلدی، ٧٠ میندن آرتیق او تای آذربایجانا سورگون اولدولار، ١٠٠ مین نفردن آرتیق ایرانین باشقا شهرلرینه کؤچدورولدولر.
ویلیان داگلاس یازیر: ایران قوشونو آذربایجانا گیرنده هر یئری قورخو بوروموشدو، فارس عسگرلری سوی قیریمدان سونرا آذربایجانین بوتون کند و شهرلرین ییغمالادیلار. ائله کی بوتون مال حئیوان لارین دا یا اؤلدوروب یا دا آپاردیلار، اونلار قادین لارین عیصمتلرینه ده توخوناراق آذربایجانی بیر ساواش مئیدانینا چئویرمیشدیلر .
آذربایجانین میللی حکومتی یئنیلندن سونرا محمد رضا ٢١ آذر گونون آذربایجان قورتولوشو گونو آدلاندیردی، حزب توده ده یازیردی: آذربایجانلا کوردوستان حکومت لری دونیادا باریش اولسون دئیه گرک فدا اولاردیلار.
ایران میللی جبهه سی ده اعلانلاریندا میللی حکومتین ییخیلماسین بایران کیمی آدلاندیریردیلار.
ایندی ایسه ٦٢ ایلدن سونرا آش همان آشدیر، کاسا دا همان کاسا.
کلیبر داغلاری پادگان حالینا چئویریلیب، قبیرلریمیزین اوستونده فاتحه اوخوماق دا یاساقلانیب، گنجلریمیز اوزون مدتلی دوستاقلاردا عؤمرونو سورور، ضیالی لاریمیز اؤز وطن لرینده غریبلر کیمی گزیرلر، سرمایا صاحیبلری میزین الی- قولو باغلانیب، مئشه لریمیز تالانیر، اینسان لاریمیز فارسستان دا ایش دالیسیجا بو قاپی دان او قاپی یا ....
آمما زنجیر همیشه ضعیف یئریندن قیریلار.
بیرده آتالار سؤزو: بیر آرخا کی بیر یول سو گلدی اومود کی بیرده گله .
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:32 PM
آذربایجان میللی حرکتی ایله ایلگیلی کتابلار و مقاله لر اویرنجی سایتیندا یاینلاندی
يئيگون(جمعه) ١٥ آذر ۱٣٨۷ - ٥ دسامبر ۲۰۰٨ http://www.oyrenci.com/Articles.aspx?articleId=1215
اویرنجی نیوز: گونئی آذربایجان میللی آزادلیق حرکاتیندا اونودولماز اولای کیمی تاریخه یازیلان 21 آذر گونونه یاخینلاشماقدایق. میللی حوکومتین یارانیش فلسفه سی، اونون آپاردیغی سیاست و شکسته اوغراماسی نین سبب لری فرقلی یازارلارین دقت مرکزینده اولوب. اویرنجی سیته سی بو یازارلارین مقاله لرینی اویرنجی نین اوزه ل بولومونده، میللی حوکمت باشلیغی آلتیندا توپلامیش و ده یرلی اوخوجولارینا سونور.
بو مقاله لرین لیسته سی:
سويوق موحاريبه نين باشلانديغي يئر گونئي آذربايجان 1945- 1946 - جميل حسنلي آذربايجان دموکرات فيرقه سي- ج. گونئي محمد امين رسول زاده، حيات و ياراديجيليغي، لاتين اليفباسيندا خاطرات سيد جعفر پيشه وري-(1941-1945) س. حاتملوي درباره جنبش ملي-دمکراتيک آذربايجان، ميرزه ابراهيمو - بخش سوم درباره جنبش ملي-دمکراتيک آذربايجان، ميرزه ابراهيمو - بخش دوم درباره جنبش ملي-دمکراتيک آذربايجان، ميرزه ابراهيمو - بخش اول تبريز در روزهاي 20 و 21 اذر 1325، محرم ايماز آذربايجان ميلي حکومتي نين برنامه سي شهيد پيشه وري دمکرات فرقه سينين بيرينجي ايلليک توره نينده دانيشيغي اصلاح طلبان واقعي، سيد جعفر پيشه وري 21 آذر تجربه سي ايشيغيندا گونوموز گونئي آذربايجان ميلي حرکتي، گونتاي جوانشير ميلي حوکمتين سياستينده ديل و تشکيلات مسئله لري، بهروز حقي ليست اسامي 264 شهيد از اعضا وفادار حکومت ملي آذربايجان در 1324-1325 سيد جعفر پيشه وري، خاطره لر اون ايکي شهريور کيتابي سخنراني شهيد پيشه وري رهبر حکومت ملي آذربايجان در سالن شير و خورشيد تبريز
بو یازیلارا بو لینک ده نده ال تاپابیلرسینیز:
http://www.oyrenci.com/AllSpecials.aspx?part=6
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:29 PM
آذر شهیدلرینین اولو روحونا تقدیم اولونور- گنجعلی صباحی
حاضيرلايان : توتقون
دوشنبه , 18 آذر 1387
سحره ياخين ايدی. گؤزتچينين قیفيلا سالديغی ايری آچار سوكوتو پوزدو. قاپی بئينی جيرماخلايان بير صدا ايله آچيلدی. كشيكچی افسر ايچری گيردی. اونون دالينجا، ايكي مسلح پليس بير حالدا، قاپينين ساغ- سولوندا داياندی. سسه آييلانلار ياريم يوخولو حالدا، قيزارميش گؤزلرينه هيولا شكلينده گؤرونن اؤلوم جارچيسينين، كيمين آدينی جار چكه جگينی گؤزله ييرديلر.افسر هامينی گؤزدن كئچيرتدی. سونرا، هله شيرين يوخودا اولان اژدره ياخينلاشيب، تپيكله ووروب اونو اوياتدی.
- دور پالتارلارينی گئی، تئز اول! دئيه، امر وئردی..
گئجه لر محبوسلاری يوخوسوز، گيج بير حالدا چاغيريب دانيشيغا آپارماق، ايشكنجه وئرمك، مستنطيقلرين هميشه كي ايشي ايدی. آنجاق اژدرين هارا آپاريلديغی مبهم ايدی. چونكو اونون اؤلوم حؤكمو اوزونه اوخونموشدو. اونو آپارديلار، يوخوداكيلاردا اويانميشدی، يوخو گؤزلردن چكيلدی. بئينلر قارا، قورخونج فيكيرلرين جولانگاهينا دؤندو. دقيقه لرايله دوندو. نهايت، هاوا ايشيقلاندی، گون چيخدی. آنجاق، اژدر قاييتمادی.
ساعات سككيزی ووروركن، قاپی يئنه آچيلدی. گؤزتچيلر اژدرين يورغان-دؤشگينی و پالتارلارينی ييغيشديريب، آپارديلار. بو اؤلوم خبري ايدی. دئمك، اودا دار آغاجينا تاپشيريلدی.
قاشلار چاتيلميش،اوركلر شيدتله چيرپينيردی. كيمي ديزلريني قوجاقلاييب اؤز گله جه يينی دوشونور. كيمی، اؤز هيجانينی سوندورمك اوچون دوداقلارينی گميرير، كيمی ده قدم ووروردو. اوره ك سيخان بوغوجو بير سوكوت حكم سورمكده ايكن، غلامرضانين ياواش – ياواش زمزمه ايله باشلاديغی :
بيز دونيانين قورخو بيلمز بير قهرمان ائليييك ،
آلوولاردان يارانميشيق ، آذربايجان ائليييك !
يوردوموزو ياشاداجاق آديميزلا - سانيميز ،
تاريخلرين زينتی دير شؤهرتيميز ، شانيميز !
و الا... ائل ماهنيسينی گئتديكجه بويوك بير خور دسته سينه چئوريلره ك، زندان محيطينی توتدو. نغمه قورتارديقدا، غلامرضا دولغون، معنالی باخيشلارينی چهرلرينی غم توزو اؤرتموش يولداشلارينا گزديره رك ، بير نقطه ده بوشلوقدا ساخلادی. هيجانلا،
- عزيز دوستوموز! سن ، اي خالقيمين دوغما مبارز اوغلو ! سن وطن آزادليغي اوغروندا دار آغاجينا تاپشيريلدينسا، مبارز اينسانلارين اوره يينده هميشه ياشاياجاقسان! عشق اولسون سنه! دئديكده ، اونون سسی ، يولداشلارينين وئرديی " عشق اولسون! " دئيه جاوابلا، بوتون زيندانا ياييلدی.جاويدان سوزونه داوام ائده رك.
- قوي آزغين دوشمن بونو آنلاسين كي ، قوللاردا سسله نن زنجيرلر، ايشكنجه لر، مينلرله آخيتديقلاري گناهسيز قارداش قانی ،نده دار آغاجلاری بابك نسلينی اؤز آزاد ديلك و ايستكلريندن آييرا بيلمه يه جكدير! بو ائللرين شاهينلری هميشه اؤز آزادليقلاری اوچون ووروشموش، دوشمنه باش اگمه ميش، تاريخلرين زينتی اولموشدور. بيزجه اؤلوم يادلارا باش اگيب ياشاماقدان چوخ شرفلي دير! دئييب، بير آز داياندي. گؤزلری طوفانلي دنيزلر تك، دالغالی ايدی . ساكيت بير تونلا سوزه باشلادی :
- من ايندييه كيمي حاقيمدا اوخونموش حؤكمو سيزدن گيزله ديرديم. اؤلوم دار آغاجی منيده گؤزله يير. منده يولداشلاريميز كيمی ، اؤلومو گوله گوله قارشيلاياجاغام. من بونا اينانيرام كي ، من و اژدرلر اؤلسه ده ، آرزو وديلكلريميز آزادليق سئون اينسانلارين اوره يينده ياشاياجاق. گله جك بيزلري محبتله ياد ائده جك! من ايسته ييرم كی ،اؤلوم خبريم سيزه چاتاندا ، مني گؤز ياشی ، پريشانليق ايله يوخ، ملی سرودلا ياد ائده سيز، دئدی.
گون باتماغا آز قاليردی . سحردن بری اوتاغا چؤكموش ياس بولودو هله ده چكيلمه ميشدی. قاپي آچيلدی. كئشيكچی ،افسر، غلامرضا جاويدان ! دئيه سسلدی. بو سسدن ديكسينميش كيمی ، هامی آياغا قالخدی . هر طرفدن افسره دوغرو آدديملار آتيلدي. ائله بيل كي هرنفر "منم" دئيه اؤزونو جاويدانين يئرينه تانيتديرماق ايسته ييردی. افسر اولكموش كيمي اولدو. قورخودان تاپانچاسينی قينيندان چكه رك ، قاپييا طرف جكيلدی . گؤزلرده غضبله دولو اعتراض دويولوردو. يولداشلارينين آرخاسيندا قالميش جاويدان، اللريله اونلاري گئری ووراراق ايره لی كئچدی.
او قيرخ ياشيندا ، اورتا بويلو ، قالين قارا قاش ، كسكين باخيشلی ،انلی كوره ك ، ايگيد بير آدام ايدی. يولداشلارينا دونره ك ،
نيه متاثر اولدونوز؟ دئيه، سوال وئردی. بير آندا دوداقلاريندا قيميلدانان تبسم غضبه چئوريلدی. يوخ ! دئدی .- دوشمن قارشيسيندا پوزولماق قورخاقلارا ياراشار سيزه يوخ ! بير بير اونلارلا ال وئريب ، اؤپوشدو.
رحيمين هاميدان آرتيق دوتولدوغونو، دولغون گؤز ، چاتيلميش قاشلاريندان آيدين گؤرمك اولاردی. او بيردن اؤزونو جاويدانين قوجاغينا آتدی. بلی ! بو ايكی هم پيمان ، ايكی مبارزين سون گؤروشو ، ابدی آيريليغی ايدی.
غلامرضا قاپيدان چيخاركن، بيرده دونوب اونلارا حسرتله باخدی. يئنه دوداقلاريندا تبسم اويناييردی.
- الوداع ! عزيز دوستلار ! دئييب . اوتاقدان چيخدی.
- الوداع ! اي وطنين شرفلی اوغلو! دئيه ، يولداشلارينين اوجالان سسی ايله قاپی باغلاندی.
محبوسلار دمير قفسده سيخيلان آصلان كيمي ، اوتاغا سيغماييرديلار. اؤز هيجانينی ، هره بير جور سوندورمه يه چاليشيردی.آرتيق او ، يوخ ايدی. آنجاق ، ياتديغی يئرده اؤزو يازيب ، دونه – دونه اوخودوغو شعر پارچاسی هله ده دوروردو. اونو اوخوماغا باشلايان صمدين احساساتلا دولو آهنگی ، هامينی اؤزونه گتيردی.
" قوي شاهيديم اولسون تاريخ يازانلار ،
آزادليق اوغروندا چكيلديم دارا ،
شرافتله اؤلدوم ، آنجاق باشيمي ،
ايمه ديم هئچ دونيادا جللادلارا !"
شهربانی اداره سی بويوك بير زيندانا چئوريلميشدی. اوتاقلار آغزينا قدر ايستينطاق آلتيندا ياتان گناهسيزلارلا دولموشدو . آدامين چوخلوغوندان اوتورماغا يئر يوخ ايدی. قاپی وپنجره لر هميشه باغلی اولدوغوندان ، ايی قوخودان باش پارتلايير، نفس آلماق اولموردو.كئشيكچيلر مسلح حالدا قاپيلاردا قدم وورور، آغير و يونگول مسلسللرايله ، نيظامی قووه لر شهربانينين دوره سينی آلميشديلار.بوآغيرمحيط اؤزيئرينده،گئجه-گوندوز،آراسی
كسيلمدن اوتاقلاردان ايستينطاغا چاغيريشلار،سويوش-توهين وايشكنجه لرمحبوسلارين روحيني سيخير، بدبينلشديرير،حيات وياشايشا اولان اميدلرينی سوندوروردو.بعضيلری دئيلن بهتانلار،توهينلرقارشيسيندا
سوسور، جاواب وئرميرد ی .باشقالاری چيلغينلاشير،وورغون حالی آليردی.بوگئديش ايستر- ايسته مز هامينی دوشونمه يه ، يادلار – يابانجي لار الينه دوشدويونه اوره كدن يانير، بو وحشی لييين سونو نه اولاجاغينی فيكيرلرينده ووروشدورور،عايله لرينی فلاكت و قورخو ايچريسينده كئچينديكلرينی نظرلرينده جاللانديرير، سارسيليرديلار. چوخلاری دا – "يئنه ده می اسارته بويون ايمه لييك؟، يئنه ده می طالعيميزی يادلارا –ساتقينلارا تاپشيرماليييق؟" نه اوچون؟ نه اوچون؟! دئيه ، دوشونور، بئينلرينده دومانلی، قارا فيكيرلر آت چاپيردی. گونش داغلارين دالينا چكيلديكجه، سولغون ساچاغلارينی داغلاردان ، دوزلردن يغيردی. گئجه قارانليغی شهری قوينونا آلديقجا، زندان محيطينه قيزديرمالي بير سوكوت چوكوردو.بو دوزلمز ، بوغوجو سوكوت ايچريسينده گؤزله نيلمدن ، روحي اوخشايان گؤزل بير سسله،
" آنا يوردومسان اي گؤزه ل وطن ،
هميشه ليك ياشا آذربايجان !
گولوم، بولبولوم، بولبولوم، چمنيم،
هميشه ليك ياشا آذربايجان ! "
دئيه اوخونان نغمه هامييا تانيش ايدی. اوركلری اوخشايان بو سس –اؤلوم اينتيظاريندا اولان آزادليق قارتالينين سسي ايدی.اونون سسي قارانليغا سالينميش قوی بير نور كيمی، اوركلری ايشيقلانديريردی.
بدبينليك ، اميدسيزليك بولودونو تميزلدی. بو سس همين گئجه نين سحری دار آغاجينا تاپشيرماق اوچون، زنداندان- شهربانييه كوچورولموش غلامرضا جاويدانين سسي ايدی.
عموميتله اؤلوم حؤكمو آلتيندا ياتان محبوسلاراؤلومون ياخينلاشديغينی دويوركن، قورخويا دوشر، وحشت وارليغينی سارسيدار. ساغ ايكن اؤلوم توزو اوزونه قونار.لكن ، دارآغاجي –اؤلوم اونوگوزله يركن ، اوآزادليق ماهنيسينی اوخويوردو.
آذان سسلری شفق سوكوله جيينی بيلديريركن، شهربانينين قاباغيندا مسلح بير دست گؤروندو. گئجه سرخوشلوغوندان خومار گؤزلری قان چاناغينا دؤنموش افسر"دايان!" امری وئردی. بير نئچه نفر ايچری گيردی. گئجه نين سوكوتونو پوزان ماهنی سسی اونو حيرته سالدی. نوبتچييه دؤنه رك.
- بو بايغوشون سسی هله ده كسيلمه ييب؟دئيه، وئردييی سوالا نوبتچی تعظيم ائده رك،
- خير ، قوربان! او ، بوتون گئجه نی ماهنی اوخوماقلا كئچيريب، تك اوزو اولسا يئنه جهنم !
او باشلاديغی هر ماهنی ، دوستاقلار طرفيندن خورا چئوريليب. دئديكده ، افسرلييه بير گؤرونوش آليب،
- اونلارين سسينی آنجاق، اودلو اسلحه لر، دار آغاجلاری كسه بيلر. دئدی. قاپی آچيلدی.غلامرضا قوللاريندا قاندال ،غرورلا دورموشدو. افسر ايستهزالی بير تبسمله،
- بويورون جيناب! آمريكا فوقولو سيزی گؤزله يير. سيز اوخوماقدان دويماديغيز كيمی، دار آغاجلاريدا سيزدن دويمور. دئديكده ،او معنالي و كسكين بير باخيشلا ،
- من حاضرام! دئييب.گولومسه دي.افسر.
- اؤلوم آياغيندا ايكن ، يئنه ده گولورسن؟ دئيه كنايه لی بير حالدا سوال وئردی. جاويدانين بياقدان بری اوزونو ايشيقلانديران تبسم يوخ اولدو. نفرتله دولو كسگسن باخيشلارينی افسرين گؤزلرينه زيلله دی .
- شرف و ايفتيخارلا اوز-اوزه گليركن ،نه اوچون گولمه ييم؟ آلنيم آچيق ،اوزوم آغ، باشيم اوجادير، فقط ساتقينلارين اوزو گوله بيلمز! دئديكده، بو سؤزدن افسر توتولدو.رنگ وئريب - رنگ آلدی. خجالته اوخشار بير دومان اوزونه چؤكدو.چونكو، جاويدانين سون سؤزو اونون اؤزونه ايدی.او، " وطن و آزادليق!" دئيه دؤش قاباغا گرنلردن ايدی. آنجاق، دوشمنين اوستونلويونو دويوركن . چنلی، دومانلی بير سحر قاچيب، دوشمن دسته سينه قوشولموشدو.اؤز خلقينه، وطنينه خيانت ائتميشدی.جاويدانين سؤزونه جاواب تاپماديغيندان ، داريلميش حالدا،
- بويورون! دئيه اونا يول گؤستردی.جاويدان اونلارين قاباغينا دوشدو.يئنه اوزونو تبسم ايشيقلانديردی. هر طرفدن آوتومات و توفنگله اونون دوره سينی آلديلار.
- ايره لی! دئيه ، حركت امری وئريلدی.غلامرضا آتديغی ايلك آديملا ، آذربايجان ملی سرودونو اوخوماغا باشلادی. بو، اونون اؤز يولداشلاری ايله وداع ماهنيسی ايدی.اويانميش محبوسلار اونون سسينه سس وئريب اوخوماغا باشلاديلار. بو ايستيقبال اونو داها دا روحلانديردی. اؤز آدديمينی اوخونان ماهنی آهنگی ايله اويغونلاشديراراق ، بير سرباز كيمی شاخ آدديملارلا ايره ليلدی.
دؤرد آيدان بری قان حريصلرينين دوشگونلويو هله ده سؤندوره بيلمه ين دار آغاجلارينين ديبينده "دور!" امری وئريلدی.
سؤكولن دان يئرينده قارا بولودلار قايناشيردی. تبريز قارا دونونو آتماق ايسته ميردی.سانكی ،اوغلو اؤلموش آنا كيمی، ياس ساخلاماق ايسته ييردی. اسن كولك اوولتوسو، آرا بير اوچان قارغالارين قاريلتيسيندان باشقا ، بير سس ائشيديلميردی.غلامرضانين حؤكمو اوخوندو.دكتر معاينه سينی بيتيرديكدن سونرا ، حيرت ايچريسينده،
- گؤرونمه ميش ايشدير! قلبی عادی حالدا وورور. دئييب، اؤزونه اينانميرميش كيمی، يئنی دن بيرده اونو معاينه ائتدی.- بلی ! قلبی طبيعی حالدا وورور.دئيه سؤزونو تكرار ائتدی. بوحال سوست، هدفسيزلر اوچون تعجبلی اولا بيلردی.آزادليق اوغروندا چارپيشان سارسيلماز بير اينسان اوچون،يوخ!
او، ايل ياريم بوندان قاباق، اؤز فدايی دسته لرينه " اؤلوم، يا آزادليق!" دئيه ، قارتال كيمی، دوشمن اوزرينه شيغاييب، آنا تورپاغی غصبكارلاردان تميزلدييی زامان ، اوزونده غرور ، گؤزلرينده ظفر دالغالانيردی. بو گون دار آغاجينين ديبينده ده او، اؤز غرورينی الدن وئرمه ميشدی.قورخونج اؤلوم بئله اونو دئييشه بيلمه ميشدی.چونكو، او،اسارت آلتيندا،ننگين ياشاماقدانسا،اؤلومو اوستون توتور.او آزادليق عاشيقی ايدی. رسمی مراسيم بيتدی.سون سؤزه بئله باشلادی:- من دار آغاجی ديبينده ايكن ، يئنه ده اؤز خالقيمي سئويرم. وطنيمين ايستيقلالی و خالقيمين آزادليغی منيم آرزوم دور! دئييب، اوزونو ايشيقلانماقدا اولان شرقه طرف توتدو.- باخين! دئدی.-گئجه نين حؤكم سوره ن قارانليغينی ، چيخماقدا اولان گونشين نورو بوغور. بو بير حقيقت ايكن، ظلم –ستمين ابديلييينه كيم اينانار؟...دئييب ، دالغالی سسله
"ای وطنيم آذربايجان اودلار يوردوندان بير نيشان،
سن بويوتدون ستارخانلار آدلی سانلی كئچميشين وار.
قوجا شرقين چيراغی سان آزادليغين بايراغی سان.
و الا... اوخويوب، قورتارديقدا،
من حاضرام! دئدی. ايكی دقيقه كئچمه ميش ، دار آغاجی اونو ، وطن و خالقينين اليندن آلدی. او، اؤلدو. آنجاق آدی "جاويدان" اولاراق، آزادليق سئوه ن اينسانلارين اوره يينده ياشاييرو ياشاياجاق!
1330 شمسی
قايناق: حيات فاجعه لريندن ،گنجعلی صباحی،انتشارات دنيا، چاپ اول،1359 فروردين آيی
http://qaranfil.blogfa.com/post-38.aspx
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:27 PM
زمینه ها و سیر قیام فرقه ی دموکرات آذربایجان
م.ع.زنگین
مقدمه:
ایران کشوری است پهناور که در آن واحدهای گوناگون ملی با زبان، فرهنگ و ویژگی های تاریخی، نژادی و تباری خود به شکل به هم پیوسته و متحد زندگی می کنند. آذربایجان یکی از واحدهای ملی است که در تاریخ سیاسی، اجتماعی کشورها جایگاه ویژه ای دارد. جنبش های اجتماعی در چند سده واپسین به دلایل گوناگون سیاسی، اجتماعی به ویژه جغرافیایی در این منطقه شکل گرفته و به نقاط دیگر کشور گسترش یافته است. در این راستا انقلاب مشروطیت که زمینه ساز جنبش های بعدی بود از آذربایجان شروع و به نقاط دیگر تسری یافت، از این رو آذربایجان سنگر آزادی خواهان در همه ادوار بوده است و با استبداد جنگیده و تاوان سنگین آن را نیز به شکل های گوناگون پرداخته است. در سالهای آخر دوره قاجاری با آنکه محل مسکونی و آموزشی شاهزادگانی بود که در پی شاه به سلطنت می رسیدند و از امتیاز ویژه ای در تجارت داخلی و خارجی برخوردار بود، بنا به دلایلی از جمله جنگهای قاجاریه وروس، انقلابات عصر مشروطه - که علی رغم دستاوردهای نوین سیاسی از نظر اقتصادی برای آذربایجان وبه ویژه تبریز بسیار خسارت بار بود- و عناد طرفداران استبداد و نیز تمرکزگرایان نوظهور پس از انقلاب مشروطه و نیز وقایع مصیبت بار بعدی مانند فجایع جنگ جهانی اول و... دچار رکود اقتصادی شد.
در دوره ی رضاخان شرایط نوینی بر جامعه حاکم شد. دولت قدرتمند مرکزی در راستای ایجاد دولت واحد با محدودیت ارتش منظم برای یکسان سازی شیوه زندگی و زبان واحد تلاش پی گیر خود را آغاز کرد و از این رو آذربایجانی ها نه تنها با فقر و محرومیت، نیز با تحقیر زبان و هویت ملی خود رو به رو شدند. مردم ترک زبان آذربایجان خاطرات دلگزایی از دوران رضاخان دارند، زیرا نه تنها دست آوردهای اقتصادی و اجتماعی این دوره بهره مند نشدند بلکه بخش عظیمی از ثروت مادی و معنوی خویش را به دلیل سیایت های غلط و مغرضانه ی حکومت مرکزی از دست دادند.
با ورود متفقین به کشور و عزل رضا شاه از پادشاهی، روزهای نویدبخش فرا رسید و بعد از سالها سرکوب و خفقان، نیروهای سیاسی و اجتماعی فرصت دوباره یافته و فعالیت های وسیع جان گرفت. نیروهای مبارز آذربایجان، روزنامه ی دوزبانه ی آذربایجان را منتشر کردند که با واکنش شدید مرکز (تهران) رو به رو شد و جلوی پخش این روزنامه گرفته شد و نیز فعالیت های هنری در تبریز احیا شد و کانون هنرمندان آذربایجان (آکتورال آذربایجان) نمایشنامه هایی را به زبان ترکی روی صحنه بردند(1) که با استقبال بی نظیری رو به رو شد و امیدواری به آینده جای یاس دوره ی رضاخان را گرفت.
در فروردین 1321 کمیته ایالتی حزب توده ی ایران در تبریز فعالیت خود را آغاز کرد و مورد استقبال طبقات زحمتکش و فقیر به ویژه دهقانان و کارگران قرار گرفت و اندک اندک زمینه های تشکیلاتی برای ظهور فرقه دمکرات بر پایه ی آرمانهای حزب دموکرات پیشین آذربایجان فراهم شد و البته حکومت مرکزی وقت عکس العملی جز حکومت نظامی و زور و ارعاب در برابر این تحولات از خود بروز نمی داد.
نهایتا دولتیان و به قول کسروی "تهران نشینان" عداوت و حسادت همیشگی خود را نسبت به آذربایجان مترقی در آغاز کار مجلس چهاردهم بروز داده و اعتبار نامه ی سید جعفر پیشه وری، مبارز و شخصیت برجسته ی سیاسی و منتخب آذربایجان برای حضور در مجلس چهردهم را رد کرد و این آتش کینه دامن حاج رحیم خویی را نیز گرفت چنانکه او نیز از راه یافتن به مجلس باز ماند.
پیشه وری به میان مردم خویش بازگشت و به یاری گروهی از مبارزان و فعالان سیاسی آذربایجان، به اقدامی شجاعانه و متناسب با فرصت فراهم آمده ( حضور شوروی در آذربایجان) دست یازیده و "فرقه دمکرات آذربایجان" را بنیان نهاد. فرقه با انتشار بیانیه ی دوازده ماده ای در روز 12 شهریور 1324 رسما اعلام موجودیت کرد و سرانجام با تلاشهای بی وقفه و دیپلماسی فعال، فرقه دمکرات آذربایجان در روز 21 آذر 1324 موفق به تاسیس "دولت یا حکومت ملی آذربایجان" شد، اما همانگونه که متعاقبا بررسی خواهد شد، این حرکت آزادی خواهانه که مثل همیشه ی تاریخ از آذربایجان آغازیده بود پاسخ مناسبی از سوی محافل سیاسی و روشنفکری سایر نقاط کشور نیافت و سستی سایر شهرهای بزرگ و محافل روشنفکری از جمله در خود تهران ، فرقه و دولت ملی آذربایجان را به انزوا وافراز راه خویش از راه آزادی ایران کشاند و این خود عاملی بزرگ بود در شکست کار این حکومت خود مختار. به هرگونه پس از یکسال فعالیت و گاها بلند پروازی های ایده آلیستی، حکومت ملی آذربایجان با هجوم ارتش ملی!! به صورتی موحش و حقیقتا انسان ستیزانه سرکوب و آذربایجان دچار مصیبتی دیگر شد و روشنفکری وابسته به حکومت و محافل گوناگون بیگانه پرست، دست شادی برافشانده و اظهار شادی نمودند که آذربایجان به آغوش وطن بازگشته است؟!! راستی، دلیل این همه حسادت و کینه ورزی به آذربایجان که هنوز هم مستدام و روزافزون است چیست؟؟
تتمه ی سخن اینکه با شکست جنبش آذربایجان و کردستان (که متعاقب حرکت پیشه وری سر بر آورد و به سرنوشت فرقه دچار شد)، در تاریخ سیاسی کشورما جایگاه ویژه دارند. فعالیت سیاسی و نهادهای دمکراتیک(اگر وجود داشته باشند) باید از آن عبرت گیرند و با تخطئه ی حرکت های آزادی خواهانه و دمکراتیک منطقه ای و محلی، موجبات تفرقه و در نتیجه استقرار آسان حکومتهای استبدادی را فراهم نیاورند اما متاسفانه ظاهرا حکومت قبلی و فعلی در این امر کاملا موفق بوده و هستند چنانکه در دوره ی پهلوی حرف زدن و نوشتن از این جنبشها به خصوص حکومت ملی یکساله آذربایجان مهر یاساق خورد و امروز نیز به برکت تبلیغات محافل روشنفکری وابسته به حکومت و نیز کینه و حسادت روشنفکری محفلی فارس پرست نسبت به ادامه ی حرکت آزادی آذربایجان به شکل جدید، نسل جدید فعالان سیاسی و پژوهشگران با دیده تردید و انکار به جنبش های آزادی خواهانه ی محلی می نگرند و نهضت فرقه دمکرات در صدر این حرکت های تحت تبلیغات سوء قرار دارد. اما تاریخ به راه خود می رود و به قول انگلس: "موش تاریخ از هر سوراخی که پیدا کند سر بر می آورد."! و مورخ اگر مورخ باشد می باید که با دانستن و درک گذشته قدرت پیش بینی آینده را داشته باشد، همان قدرتی که روشنفکری ایران به سبب عدم واقع گرایی تاریخی و سرگرم شدن با قصه های تاریخی و تاریخ برساخته، خود را از آن محروم ساخته است و امروز با تاسف بسیار شاهد رشد هر چه بیشتر تنگ نظری های بازمانده از عصر پهلوی در زمینه ی تاریخ ایران و جنبش های آزادی خواهانه ی محلی به خصوص حرکت های متکی به هویت های منطقه ای و ویژگی های چند ملیتی ایران هستیم. اما نهادینه کردن دموکراسی و احقاق حقوق بشر در ایران نیازمند شفافیت و احترام متقابل به خواسته های همه ی واحدهای گوناگون، با زبان و فرهنگ متفاوت آنهاست. قدرت متمرکز یکی از پایه های اصلی استبداد و سرکوب است و این قدرت متمرکز سرکوبگر در ایران پابرجا خواهد بود مگر آنروز که جنبش های منطقه ای، مطالبات برحق خود را در یک واحد فراگیر فراقومی تعریف کرده و امید دستیابی به این مطالبات را در این واحد فراقومی داشته باشند.امید واریم!
در این جستار مایه، چون بیشتر در پی تبیین زمینه های ظهور قیام فرقه دمکرات بوده ام، بخش قابل عرضه، بخش "آذربایجان در دوره رضا شاه" می باشد که تا حد امکان سعی شد با اتکا به منابع، ستمهای بی حد در حق آذربایجان مورد بررسی قرار گیرد تا به این آسانی این حق را به خود ندهیم که فرقه دمکرات را بازوی شوروی و پیشه وری را مزدور استالین بنامیم و نیز چون نقل سیر کرونولوژیک تشکیل فرقه، تکرار مکررات خواهد بود به صورتی خلاصه از آن درخواهیم گذشت.
آذربایجان در عصر رضاخان: آذربایجان بنابه دلایل مختلف سیاسی، اقتصادی و جغرافیایی و نیز صفات ملی مردمان آن از دوره ی تکوین حکومتهای فراگیر در ایران، فعال ترین و در عین حال پر تنش ترین منطقه ی قلمرو حکومتهایی بوده که از عصر رضاخان با عنوان دولت- ملت ایران شناخته می شود. دلایل سیاسی و جغرافیایی و به بیانی بهتر دلایل ژئوپولوتیک، اصلی ترین عامل تکوین تاریخ آذربایجان به عنوان مرکز و کانون تحولات نوین در منطقه می باشد. با نیم نگاهی به تاریخ ایران متوجه می شویم که ظهور دولت فراگیر صفوی که اساسهای واحد سرزمین ایران توسط آن پی ریزی شده، در آذربایجان صورت عملی یافته و مهمترین حامیان این دولت مردمان ترک آذربایجان بوده اند و با آغاز کار این حکومت و دولت به عنوان بنیادگذار واحد سرزمین و کشور ایران، نقش تاریخی آذربایجان در تحولات ایران آغاز می شود. دولت قاجاری نیز که پس از دولت مستعجل نادری بر سر کار آمد میراث دار ایدئولوژی و سیستم حکومتی صفویان می بود و بیشترین اتکایش به قزلباشان بود که مرکز تجمع و حیات اجتماعی آنان آذربایجان بوده هر چند پایتخت و مرکز اصلی حکومت از عهد صفوی بنابه دلایل سیاسی به ویژه بیم استیلای عثمانیان بر مرکز حکومت، به نقاط مرکزی ایران امروز یعنی اصفهان و بعدها در عهد قجری به تهران انتقال یافت ولی این امر به هیچ وجه از اهمیت آذربایجان به ویژه شهر تبریز نکاست و در سده های اخیر این واقعیت تاریخی اثبات شده است که آذربایجان دروازه ی ورود پیامدهای تحولات نوین جهانی به ایران بوده است چنانکه شهر تبریز به عنوان شهر اولین ها معروف است و عموم تحولات نوین در زمینه های فکری و فرهنگی و سیاسی- اجتماعی ابتدا در آذربایجان و تبریز آغازیده سپس، حتی به تهران رسیده است. از نظر صفات ملی نیز اولین همبستگی قومی یا به بیان ابن خلدون عصبیت مورد نیاز برای تاسیس یک حکومت، عصبیت شیعی تقویت یافته و اما به سبب رقابت و مقابله با عثمانیان سعی بر جایگزینی یک زبان و عصبیت قومی جدید به جای زبان و عصبیت ترکی شد. به هر حال ولیعهد نشین بودن تبریز در عهد قاجاری این شهر را به عنوان پایتخت دوم در صدر اهمیت قرار داد و سرانجام آذربایجان با ایفای نقش فراموش ناشدنی تاریخی در جریان انقلاب مشروطه، اهمیت بی بدیل خود را به اثبات رساند و توانست به عنوان سنگر مبارزه با استبداد مشروطیت مورد مطالبه ی نوگرایان ایران را به کشور بازگرداند و اما با ظهور رضاخان و استقرار او به عنوان دیکتاتور مطلق العنان و استیلای او بر امور، سالهای سیاه برای آذربایجان و آذربایجانیان آغاز شد.
در آغاز زمامداری رضا شاه آذربایجان از موقعیت خاصی برخوردار بود. از نظر اقتصادی از وضعیت بهتری نسبت به سایر مناطق کشور برخوردار بود به خصوص چون عمده ی بخش اقتصاد ایران به تولیدات زراعتی متکی بود، آذربایجان از این نظر در واقع تولید کننده بخش عمده غله ی کشور بود. از نظر شهر نشینی نیز شهر تبریز از لحاظ ظهور و رشد طبقه متوسط شهری که عموما اولین طبقه ی پذیرنده تحولات نو هستند، جایگاه ویژه ای داشت و علی رغم رشد احساسات ناسیونالیستی در آذربایجان، خواست جمعی قابل توجهی برای جدا شدن از ایران وجود نداشت و حتی خیابانی با پیوستن آذربایجان به ترکیه مخالفت کرده و میرزا کوچک خان را به دلیل اتحادش با بلشویک ها مورد انتقاد قرار داده و در جواب دعوت میرزا کوچک خان برای همکاری، گفت:"چه تفاوتی بین شما و وثوق الدوله است؟ او می خواهد ایران را با کمک نیروهای بریتانیایی اداره کند و شما مایلید همین کار را با پشتیبانی روس ها انجام دهید"(2) و حتی فعالان آذربایجانی که در قفقاز بوده و به دلیل دوری از حوزه ی اقتدار رضا خانی، آزادی عمل بیشتری داشتند با مسئله ی جدایی آذربایجان از ایران موافق نبودند. دمکرات های ایرانی نیز در باکو نشریه ای به نام "آذربایجان جزء لاینفک ایران" منتشر می کردند(3) و حتی خود سید جعفر پیشه وری که پیش از آغاز کار دولت ملی آذربایجان نیز سوابق دیرینه ای در حفظ علایق هویت ملی (آذربایجانی) داشت در مقاله ای در نشریه(روزنامه) حقیقت، شماره 57 در تاریخ 20/1/1301 در تهران نوشت:" آذربایجان ایرانی است، او تجزیه نمی خواهد، او را با تهمتی که خودش تنفر دارد نکشید"(4) و البته این به معنای آن نبود که آذربایجانی ها مطالبه ای از مرکز ندارند، و راجع به همین مسئله پیشه وری در همان روزنامه در تاریخ 13/3/1301 (شماره 92)، نوشت: " ما در ایران این گونه اسارت های ملی را قائل نیستیم ... این را نمی توان انکار کرد که حکومت مرکزی تاکنون توجه تامی به ولایات معطوف نداشته و آنها را از خود راضی نکرده و این که آنها تا کنون به فکر تجزیه نیفتاده اند، همان احساسات ایرانیت بوده است و اما با این اصول اداره، ممکن نبود از مردم جلوگیری شود. ما کار نداریم که در ابتدا چگونه بوده، شاید آذربایجانی ها از جنس مغول هستند یا خراسانی ها از نسب عرب یا گیلانی ها از ملت دیگر یا کردها از نسل مدی بوده اند، این ها را امروز مدرک قرار دادن دیوانگی است".(5)
سید حسن نقی زاده نماینده تبریز در مجلس اول مشروطه، درباره مسئله تمایز فرهنگی و زبانی آذربایجانی با مرکز می نویسد: " دولت باید نسبت به اهالی آذربایجان، ولو ناز کنند و زیاده روی و تندی نمایند، روی محبت زیاد نشان بدهد و مامورین آذربایجانی الاصل وطن پرست به ادارات آنجا مامور کند که هم ایرانی واقعی بوده و هم با زبان خود اهل محل با آنها حرف زنند و... مردم آذربایجان یک اختلاف و مبانیت دارند که جدایی زبان فارسی از ترکی است، لکن صد رشته اتحاد دیگر دارند که یکی از آنها مذهب تشیع و دیگری عادات مشترک و معارف مشترک (کولتور) و مراودات و غیره است ... ولی وقتی که کلمه جواب معمولی تمام ایران را تبدیل به کلمه پاسخ کردیم، به دست خود یک رشته اتصال و الفت را بریدیم و دیگر اهل تبریز زبان شما را از آنچه هم که کم تر می فهمند و خودمان را از دوستی برادران تبریزی مسلمان و شیعه دور کرده ایم و اگر امشاسپندان را به جای ملائکه اختیار کنید و کلمه ی ترکی الاصل "قشون" و " ساخلو" را برای اینکه ترکی " منحوس و منفور" است با اینکه مفهوم عامه زبانان است دور انداخته کلمه جعلی و بی معنای ارتش و پادگان را که نه اهل آذربایجان می فهمند و نه اهل گلپایگان، به جای آنها بگذارید این مباعدت و انفصال و بیگانگی را شدت داده اید و به این داداش بیگ قفقاز کمک کرده اید که دائما می گوید ما را با این فارس ها چه قرابتی است! "(6)
البته در این زمان عقیده ی تورانیسم نیز بسیار رایج و تشکیلات "تورک اوجاغی" فعالیت بسیار گسترده و فراگیری در ممالک تورک نشین داشت (7) و حکومت تشکیل شده توسط حزب مساوات در آذربایجان شمالی به سال 1918 نیز طرفدار عثمانی و ایده تورانیسم بود که البته این حکومت به سال 1920 توسط شوروی برافتاد و چون این نوع کوشش های انترناسیونالیستی "تورک اوجاقلاری"( کانون های تورک) شامل بخش عظیمی از ایران یعنی آذربایجان جنوبی می شد، ملی گرایان فارس نیز واکنش های گاها بسیار تندی نسبت به این بیداری ملی گرایانه نشان می دادند. من جمله مجله ی ایرانشهر در پی محکوم کردن ایران از سوی روشنی بیگ، از سران "تورک اوجاغی" به خاطر ستم هایی که به تورک های ایران روا می دارد، مقاله ای از یوزف مارکوارات، ایران شناس آلمانی راجع به ایرانیت آذربایجانی ها چاپ کرده و در پایان آن نیز شعر معروف عارف قزوینی درج شد در مزمت زبان ترکی(8) که: نسیم صبحدم برخیز/ بگو به مردم تبریز/ زبان ترکی از برای قفا کشیدن است/ صلاح، پای این زبان ز مملکت بریدن است/ دواسبه با زبان فارسی از ارس پریدن است/ که نیست خلوت زرتشت جای صحبت چنگیز!!؟
تقی ارانی نیز در مقاله ای در ایرانشهر به سال 1303 چنین می نویسد: "امروز قلب هر آذربایجانی در محبت ایران می تپد. در انقلاب مشروطیت ایران فداکاری های آذربایجان بر همه کس واضح و آشکار است. پس در این مساله چون آذربایجان سر ایران بوده و هست باید افراد خیر اندیش ایرانی فداکاری نموده، برای از میان برداشتن زبان ترکی و رایج کردن زبان فارسی (که از آغاز تا چند قرن پیش زبان مردم آذربایجان بود) بکوشند و خود جوانان آذربایجانی باید جان فشانی کرده، متعهد شوند تا می توانند به زبان ترکی تکلم نکنند" وی همچنین در مقاله ی "آذربایجان یا یک مساله ی حیاتی و مماتی و ایران" به مشکل ترک زبان آذربایجان پرداخته و ادعای ترک نژاد بودن آنان را باطل دانست.
نمونه ی دیگر این وارونه دیدن، مجله ی آینده بود و به خصوص مقالاتی که به قلم سردبیر آن، محمود افشار درباره ی آذربایجان و مسائل پیرامون آن چاپ می شد. وی در شماره ی اول این مجله درباره ی مسئله ی ملی ایران می نویسد:"مقصود ما از وحدت ملی ایران، وحدت سیاسی، اخلاقی و اجتماعی مردمی است که در حدود امروز مملکت ایران اقامت دارند. این بیان شامل دو مفهوم دیگر است که عبارت از حفظ استقلال سیاسی و تمامیت ارضی ایران باشد. اما منظور از کامل کردن وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و ملوک الطوایفی کاملا از میان برود. کرد و لر و قشقایی و عرب و ترک و ترکمن وغیره باهم فرقی نداشته، هریک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشند. به عقیده ما تا در ایران وحدت ملی از حیث زبان، اخلاق، لباس وغیره حاصل شود، هر لحظه برای استقلال سیاسی و تمامیت ارضی، احتمال خطر باشد".(9)
باری با آغاز سلطنت رضا شاه، آذربایجان در وضعیت اسفناکی قرار گرفت. حکومت نورسیده از دو ابزار اقتصادی و فرهنگی برای تحت فشار قرار دادن آذربایجان بهره برد. به جرئت می توان گفت که آذربایجان در دوره ی 16 ساله ی حکومت رضاخانی، چنان در فشار و تنگنا بود که کمتر نظیری می توان برای آن یافت. از نظر اقتصادی، سیاست رضا شاه در متمرکز کردن امور بازرگانی وتجاری به تهران معطوف بود و آذربایجان پیشگامی خود را در تجارت و تبریز اهمیت ویژه ی اقتصادی اش را از دست داد و بدین سبب عناصر فعال و حیاتی سعی به مهاجرت به تهران کردند. در همین زمان مازندران که زادگاه رضا شاه بود، در اولویت صنعتی شدن قرار گرفت.(10)
از سال 1310 تا 1320 از 20 کارخانه ی جدیدی که در 4 شهر آذربایجان(تبریز-ارومیه- مراغه و میاندواب)
برپا شد، تنها دو کارخانه با سرمایه گذاری مستقیم دولت برپا شد در حالی که در همین مدت در ایالات مرکزی و شمالی کشور، دولت برای 20 کارخانه از 132 کارخانه ی تاسیس شده سرمایه گذاری کرده بود.(11)
"در دوران سلطنت رضا شاه آذربایجان کم کم پیشگامی گذشته خود در تجارت را از دست داد. با اینکه آذربایجان زمانی دروازه ی تجارت ایران با جهان غرب نامیده می شد، در این دوران به این حد تنزل یافته بود که آن را تنها انبار غله ی ایران می نامیدند. روش سیاسی رضا شاه در تمرکز تجارت در تهران به اضافه مشکلاتی که بازرگانان آذربایجانی در رابطه تجاری خود با رژیم تازه بنیاد شوروی در آن سوی مرزهای شمالی داشتند از عوامل عمده کاهش رونق تجاری این منطقه بود".(12)
از نظر فرهنگی برنامه های دولت رضا شاه در جهت یکسان سازی فرهنگی اعمال می شد. تحصیل در مدارس به زبان فارسی بود. معلمان موظف بودند که به زبان فارسی تدریس کنند. محسنی رئیس فرهنگ آذربایجان گفته بود: "هر کسی که ترکی حرف می زند، افسار الاغ بر او بزنید و او را به آخور ببندید." و در دوره ریاست ذوقی صندوی جریمه ی ترکی حرف زدن در دبستانها گذاشته بود. آموزش به زبانهای محلی و انتشار کتاب و روزنامه به زبانی غیر از فارسی ممنوع شد.(13)
استاندارانی که در دوره رضا شاه به حکومت آذربایجان نصب می شدند عموما افرادی مغرض و کم سواد بودند و اینان به جای کسانی همچون دکتر مصدق، که قبل از به سلطنت رسیدن رضا شاه، استاندار آذربایجان بود و بارها از مردم آذربایجان تجلیل کرده بود(14)، بدین سمت گذاشته می شدند.
شدیدترین و مشهورترین اهانت ها به فرهنگ و هویت و مردم آذربایجان توسط مستوفی صورت گرفت و وی با وقاحت تمام گفت: "آذربایجانی ها ترکند، یونجه خورده و مشروطه گرفته اند و حالا نیز کاه می خورند و ایران را آباد می سازند".(15) وی همچنین در جوابیه ای که بر مقاله ی سلطان زاده تبریزی نوشته، چنین می گوید: " ... بلی من هیچوقت اجازه نمی دهم که روضه خوان در مجالس ختم، ترکی بخواند و در سخنرانی های خود می گفتم شما که اولاد واقعی داریوش و کامبیز هستید(!!؟؟) چرا به زبان افراسیاب و چنگیز حرف می زنید.(؟؟) و از این بیانات هم جز ایجاد حس وحدت ملی و جلوگیری از ترک مآبی و کوتاه کردن موضوع اقلیت ترک زبان در نزد خارجی ها که به عقیده ی من بزرگ ترین توهین به اهالی آذربایجان است(!!؟؟) و نویسنده مقاله اسم آن را همدردی! گذاشته است، نداشته ام و زبان فارسی را که زبان نوشتن و تدریس و زبان رسمی و عمومی است ترویج کرده ام".(16)
همراه با اعمال این تضییقات و فشارهای اقتصادی و فرهنگی که در دوره ی رضا شاه بر آذربایجان روا داشته می شد حرکات عمده ی دیگری نیز در تهران آغاز شده و پی گیری می شد که به ظاهر موضوعی تحقیقی و علمی اما در واقع حاصل انگیزه های سیاسی و فرمایشی و دولتی بود در راستای ملت سازی از نوع رضاخانی!. این بستر فکری را کسانی همچون محمد علی فروغی، دکتر محمود افشار یزدی، علی اصغر حکمت و ... آماده می کردند. هر کدام از این افراد بخشی از این پروژه را پیش می بردند. هزاره فرهنگی فردوسی راه می انداختند و فرهنگستان ایران تاسیس کردند و جعل نسخ به اصطلاح تاریخی را مد کردند و بدین ترتیب زمینه ای فراهم شد تا هر آنچه که رنگ غیر آریایی دارد! در دستگاه پیشنهادی و بر ساخته ی این تولید گران عرصه تاریخ و فرهنگ، استحاله شده و آریانیزه شود!
آذربایجان این بار در معرض تحریفات تاریخی و استحاله ی فرهنگی بسیار موذیانه ای قرار گرفت. به پیشنهاد محمد علی فروقی کمیسیون جغرافیا وابسته به فرهنگستان ایران تاسیس شد وظیفه این کمیسیون "تبدیل اسامی بیگانه اماکن ایرانی به فارسی" بود. در ترمینولوژی فرهنگستان تمامی زبانهای ملل کشور به جز فارسی، اجنبی شمرده شده اند. ریاست این نهاد بر عهده ی فروغی و وثوق الدوله بود. در یکی از اسناد کمیسیون آمده بود که: "اگر با این اسامی جغرافیایی کلماتی مانند چای، سو، بولاغ و نامهای مشابه آن باشند این اسامی بیگانه مشخص و به فارسی تغییر داده شوند". بدین ترتیب نامهای روستاها و شهرها دستخوش تغییر شد. تغییر ی که هیچ دلیل منطقی نداشت و اگرچه نام جدید هرگز در میان مردم مصطلح نشد ولی همچنان حتی امروز نیز در اسناد رسمی به کار می رود. این در حالی بود که نامهای وضع شده ی جدید مجعول و بی معنا و گاها مضحک و بدون هیچ محمل تاریخی بودند.(17)
محمود افشار در مقاله ای در مجله ی آینده در اسفند 1306 طی خطر زرد نامیدن خطری که به ظن او از جانب ترک های عثمانی و تاتارهای شمال غرب، وحدت ملی ایران را تهدید می کرد، راجع به خطر زرد اینگونه توضیح می دهد: "خطر زرد تهدیدی موقتی نیست بلکه یک قسم خطر ملی و دائمی برای کلیه ملل و اقوام ایرانی نژاد (ایرانی ها، افغانی ها، کردها، تات ها و تاجیک ها) است". او برای رفع این خطر پیشنهاداتی در مقاله "ناسیونالیسم و وحدت ایران" در بهار 1305 در مجله ی آینده ارایه کرده است وی پیشنهاد می کند که سخن گفتن به زبان ترکی ممنوع شود، بخشی از ترک زبانان به نقاط فارسی زبانان ایران کوچ داده شوند نام آذربایجان به فراموشی سپرده شود و در تقسیمات کشوری نیز حدود این منطقه تغییر یابد.(18)
برای منکوب کردن زبان ترکی در آذربایجان، آن قسمت از امور که به ادارات و سازمانهای دولتی مربوط می شد در حال انجام بود ولی قسمتی دیگر از کار به صورت نظریه پردازی وکار پژوهشی به وسیله ی نویسندگان با جهت گیری خاص پی گرفته می شد. هدف هر دو جریان این بود که زبان ترکی در آذربایجان، هم در شکل و هم در ماهیت خدشه دار شود. از نظر ماهیتی باید این باور دروغین، باور رسمی و معمول می شد که زبان ترکی، زبان بومی آذربایجان نیست و تا جایی که امکان دارد، تاریخ ورود آن به آذربایجان به جلو کشیده شود و نیز اینکه زبان ترکی اصولا خاصیت لازم برای دارا بودن عنوان زبان را ندارد(19) و قابل مقایسه با زبان فارسی نیست! و عاقبت گام مهم در این راستا را سید احمد کسروی تبریزی، با نوشتن رساله ی "آذری یا زبان باستان آذربایگان"، برداشت و زبان ترکی را زبان عارضی در آذربایجان دانسته و این نظریه را عرضه کردکه زبان رایج در آذربایجان، زبان آذری بوده و لاجرم زبان ترکی بعد ها در آذربایجان رایج شده و این رساله، نشان سلطنتی انگلیس را دریافت کرد.!! و محمد قزوینی، معروف به علامه! در مقاله ای در تجلیل از کسروی به خاطر نوشتن رساله ی فوق الذکر، "اثبات این که زبان اصلی آذربایجان تا حدود قرن هفتم، هشتم هجری زبان فارسی" بوده است را از "واجبات کفایی شرع سیاست دانست(20)
در این مقال کوتاه فرصت تحلیل و تشریح این روی دادها و مجادله با آنها نیست و نیز قصد آن نیست که مثلا این اقدام و رساله ی وی را یاوه گویی صرف بدانیم. اما آنچه از این گونه وطن خواهی های کج اندیشانه حاصل شد چیزی نبود جز تحقیر و انکار هویت ملل مختلف ساکن در سرزمین ایران به خصوص تورکهای آذربایجان و سر چشمه تحبیب فارسی و تحقیر زبان تورکی به ویژه این رساله ی کوتاه کسروی بود. عنوان شد که تکلم مردم آذربایجان به تورکی تنها از روی عادت است و پایه و اساس تاریخی ندارد. دیگر این که زبان مردم بی سواد و کم سواد است. نهایت اینکه زبان تورکی که زبانی عارضی، تحمیلی و زبان خونریزان و غارتگران است، لکه ی ننگی به دامان مردم آذربایجان بوده و اینان باید با اظهار ندامت از تکلم بدان خودداری کنند و به دامان بهشت فارسی برگردند!!
سرانجام با الهام از همین ناسیونالیسم افراطی و بی بنیان بود که در بهمن 1316 به دستور رضا شاه سازمانی به نام "سازمان پرورش افکار" تاسیس شد که وظیفه ی آن تلاش "برای دستیابی به یکنواختی ملی بیشتر" (21) و راهنمایی و ارشاد نسل جوان بود. این سازمان به پیروی از نمونه ی ماشین های تبلیغاتی فاشیزم ایتالیایی و نازیسم آلمانی تشکیل شده بود. این وظیفه را در ایران کسانی چون محمد علی فروغی و علی اصغر حکمت بر عهده داشته و به نژاد آریایی و فرهنگ و زبان فارسی به صورت افراطی تاکید می کردند.
این بود خلاصه ای از اوضاع آذربایجان و نگرش و برخورد مرکز و دولت متمرکز و روشنفکران قوم گرا و نژادپرست با آذربایجان و مسئله ی آذربایجان.
چاره اندیشی های مختلفی نیز خارج از ایران صورت می گرفت از جمله از سوی تورانیست های آذربایجان شمالی و تورکیه. اما در تورکیه رهبران بزرگ تورانیسم، کسانی همچون انور پاشا و ضیاء گؤگ آلپ و... دیگر نبودند و نیز آتاتورک تا حد زیادی از اشاعه ی تورانیسم جلوگیری کرده و ناسیونالیسم تورک را به مرزهای تورکیه محدود کرده بود اما پس از مرگ وی(1938) تکاپوهایی صورت گرفت. در آذربایجان شمالی نیز فعالیت هایی صورت گرفت اما راهی به جایی نبرد.
از جمله فعالیت های قلمی می توان به تالیف کتاب "آذربایجان" توسط احمد جعفر اوغلو اشاره کرد که خواستار استقلال آذربایجان شده بود. نیز انتشار کتاب " به نام تورک های ایران" توسط صنعان آذر به سال 1942. وی در این کتاب به آزارتورک های ایران از جمله سرکوب زبان و فرهنگ تورکی حمله کرده و برای جلب افکار عمومی تورکیه برای حمایت از تورکهای ایران تلاش کرده بود.
اما نهایت با ورود متفقین در شهریور 1320 به ایران و سقوط رضاخان، مسئله ی ایران و همراه با آن مسئله ی آذربایجان به راهی رفت که سرانجام به ظهور فرقه و متعاقبا حکومت ملی آذربایجان انجامید و این زمینه های داخلی که شمه ای از آن بیان شد، اصلی ترین بستر ظهور فرقه و استقرار حکومت خودمختار آذربایجان بود.
گاهشمار مختصر حکومت ملی آذربایجان:
12 شهریور 1324: روز تشکیل فرقه ی دموکرات به رهبری سید جعفر پیشه وری.
14 شهریور 1324: انتشار شماره ی اول روزنامه ی آذر بایجان، ارگان فرقه ی دموکرات آذربایجان.
19 شهریور 1324: پیوستن و ادغام شعبه آذربایجان حزب توده و تشکیلات کارگری به فرقه دموکرات آذربایجان.
20 آبان 1324: نشست تشکیلات 32 نفره هیئت رئیسه حکومت خودمختار آذر بایجان.
21 آذر 1324: افتتاح مجلس ملی آذربایجان و اعلام رسمی حکومت خودمختار آذربایجان.
22 آذر1324: خلع سلاح پادگان تبریز و تسلیم آن در برابر حکومت خودمختار آذربایجان.
27 آذر 1324: انتشار آگهی مربوط به استخدام داوطلبان خدمت در قشون آذربایجان.
19 دی 1324: تصویب تاًسیس دانشگاه آذر بایجان در تبریز با سه دانشکده : کشاورزی، پزشکی و تعلیم وتربیت.
1 بهمن 1324: استعفای حکیمی از نخست وزیری ایران.
6 بهمن 1324: نخست وزیر شدن احمد قوام (قوام السلطنه).
27 بهمن 1324: تصویب قانون مربوط به تقسیم اراضی خالصه توسط دولت و مجلس ملی آذربایجان.
29 بهمن 1324: مسافرت قوام السلطنه به شوروی برای توافق با شوروی جهت تخلیه قوا از آذربایجان.
11 اسفند 1324: اعلام خبرگزاری شوروی مبنی بر خروج نیروهای شوروی از شمال شرق ایران(خراسان) وتاًکید بر ادامه ی حضور نیروهای مستقر در شمال غرب تا حل و فصل مسئله ی آذربایجان.
25 فروردین 1325: آغاز به کار کنگره دهقانان آذربایجان با شرکت چندین صد(600 یا بیشتر) نفر در تبریز.
9 اردیبهشت 1325: ورود هیئت دیپلماتیک حکومت خود مختار آذربایجان به تهران به ریاست پیشه وری.
19 اردیبهشت 1325: خروج کامل نیروهای شوروی از شمال غرب ایران.
1 خرداد 1325: تخلیه ی زنجان از قوای حکومت خودمختار آذربایجان و فدائیان.
26 خرداد 1325: راهپیمایی مردم زنجان و خمسه در اعتراض به واگذاری زنجان به حکومت مرکزی.
16 آذر 1325: پیشروی ارتش از تهران به سوی زنجان و میانه.
21 آذر 1325: سقوط حکومت خودمختار آذربایجان و هجوم ارتش پهلوی به مناطق مختلف آذربایجان که حاصل آن انهدام و ویرانی و از هم پاشیدگی شیرازه ی زندگی مردم آذربایجان و قتل حدود 20 هزار و زخمی و آواره شدن 70 هزار نفر از مردم آذربایجان بود.
20 تیر 1326: مرگ مشکوک سید جعفر پیشه وری رهبر جنبش سرکوب شده ی آذربایجان، در حادثه رانندگی در اطراف باکو.
فرقه ی دموکرات از تشکیل حکومت ملی آذربایجان تاسقوط نهایی:
همانطور که در بخش اول شرح آن رفت، آذربایجان به سبب آنچه که در دوره ی حکومت رضاخان بر سر مردمان آن رفت، از نظر سیاسی و شرایط اجتماعی آبستن قیام بود و این مسئله البته مختص آذربایجان نیست بلکه در تاریخ صد ساله ی اخیر ما به این واقعیت انکار پذیر برمی خوریم که با فروپاشی حکومت متمرکز مقتدر، مناطق مختلف، سر به سرکشی و تعقیب منافع و احقاق حقوق ضایع شده ی خود می گذارند که ریشه یابی علل تاریخی این امر شجاعانه ترین اقدامی تواند بود که پژوهشگر تاریخ معاصر ایران می تواند به آن پبردازد. به هر گونه با سقوط رضاخان، شرایط سیاسی کشور متحول شد وگروهها و احزاب سرکوب شده، فعالیت های خویش را از سر گرفتند و احزاب و گروههای سیاسی جدیدی نیز سر بر آوردند. عمده ترین فعالیت های سیاسی در فاصله تاریخی بین سقوط رضاخان(1320) تا تشکیل فرقه ی دموکرات(1324) در آذربایجان، یکی آغاز به کار حزب توده در آذربایجان از سال 1321 و دیگری دامن گرفتن مبارزات دهقانی خودجوش در قصبات آذربایجان علیه زمین داران و ملاکین ستم پیشه بود که صفر قهرمانیان، قهرمان مقاومت 32 ساله در برابر حکومت پهلوی از همین دهقان زادگان روستایی بود که بر علیه ظلم بی حدوحصر مالکان قیام نموده و بعدها به فرقه ی دموکرات پیوست. تشکیلات جمعیت آذربایجان نیز فعالیت بسیار نشان می داد که پس از 6 ماه فعالیت، فهیم الملک، استاندار آذربایجان این جمعیت را متلاشی و ارگان آن را که روزنامه دو زبانه(ترکی و فارسی) آذربایجان بود، تعطیل کرد.
در سال 1324، سید جعفر پیشه وری، نماینده بازمانده از راهیابی به مجلس چهاردهم، با صلاحدید میر جعفر باقراوف، مسئول حزب کمونیست و رئیس جمهور آذربایجان شوروی و به امید حمایت دولت شوروی، به عزمت تشکیل فرقه ی دموکرات آذربایجان به تبریز رفته و با همکاری کسانی همچون علی شبستری و صادق بادگان، مسئول شاخه ی آذربایجان حزب توده، اولین گامها را جهت تشکیل حزب مورد نظر برداشت. پس از مذاکراتی که بین این سه تن صورت گرفت، بیانیه ای تنظیم شد در 12 ماده که پس از آنکه به امضای 48 تن از فعالان سیاسی آذربایجان رسید، در 12 شهریور 1324 به زبان های تورکی و فارسی منتشر شد که اصطلاحا آن را "مراجعت نامه" عنوان داده اند و در واقع به منزله ی مانیفست تشکیل « فرقه دموکرات آذر بایجان» بود. این بیانیه، ضمن اشاره به ستم ها و تبعیض هایی که در حق آذربایجان روا داشته می شد، مردم را برای پیوستن به این حزب دعوت می کرد. مهم ترین اهداف و مطالبات فرقه که به ظن تشکیل دهندگان آن، مطالبات ملی تمام آذربایجانیان بود عمدتا مربوط به مسئله ی ملی بود و در این راستا فرقه، خواستار مختاریت داخلی در چارچوب ایران مستقل و آزاد بود.
از جمله دیگر موارد مورد تاکید در بیانیه 12 شهریور عبارت بودند از: اجرای قانون انجمن های ایالتی و ولایتی، تدریس به زبان تورکی در مدارس آذربایجان، تشکیل دانشگاه ملی، تلاش برای توسعه ی صنایع و رفع بیکاری، تلاش برای گسترش و بهبود امور تجاری و بازرگانی، آبادانی شهرها، حمایت از زارعین، مقابله با استیلای ظالمانه و غیر قانونی ملاکین بر زارعین، تقسیم اراضی ملاکین منطقه که در املاک خویش حضور نداشتند، مبارزه با عوامل و کارگزاران فاسد دولت مرکزی در آذربایجان و چند مورد دیگر.
دو روز پس از اعلام قیام فرقه دموکرات، دور دوم روزنامه ی آذربایجان به مدیریت علی شبستری منتشر شد و در 22 شهریور کمیته مرکزی فرقه به ریاست پیشه وری و معاونت شبستری تشکیل شد و صادق بادگان و زین العابدین قیامی نیز الحاق رسمی شعبه آذربایجان حزب توده به فرقه دموکرات را اعلام کردند.
در تاریخ29/6/1324، اولین کنگره فرقه برگزار شد و پیام انقلاب خود را برای دول متفق به لندن مخابره کرد.
در تاریخ10/7/1324، نخستین کنگره ی رسمی فرقه توسط پیشه وری افتتاح شد و وحدت سازمانی فرقه و شاخه ی آذربایجان حزب توده نیز عملا آغاز شد و بسیاری از مردم آذربایجان در کنگره مذکور شرکت کردند و قرار بر این شد تا کمیته های مختلف فرقه در شهرها تا دهم آبان تشکیل و اعلام موجودیت کنند. همچنین چند ماده جدید به مفاد بیانیه ی 12 شهریور ضمیمه شد از جمله: حق راًی برای همه(27 تا 80 سال) به خصوص زنان، 8 ساعت کار کارگران در روز و بیمه و قرار محکومیت برای خائنین داخلی و جاسوسان.
در مهر ماه1324، سید مهدی فرخ، با حقوق و اختیارات زیاد از سوی حکومت مرکزی به استانداری آذربایجان منصوب شد و فرقه دموکرات ضمن اعتراض شدید به این انتصاب، اعلام کرد که در صورت حضور وی در آذربایجان، ناآرامی و آشوب روی خواهد داد و این بیانیه به کنسولگری های خارجی در تبریز نیز ابلاغ شد و فرخ، ناگزیر به آذربایجان نیامد.
در29/7/1324، دولت مرکزی اعلام کرد که انتخابات مجلس تا خروج نیروهای خارجی از کشور، صورت نخواهد گرفت، اما پیشه وری اعلام کرد که فرقه، انتخابات را در آذربایجان برگزار خواهد کرد و مشروطیت تعطیل بردار نیست.
دوم آبان1324، صدر از نخست وزیری کنار رفت و حکیم الملک به جای او ماًمور تشکیل دولت شد و همزمان فشار ژاندارم ها و فئودال ها بر مردم آذربایجان مضاعف می شد و تبلیغات سوء علیه فرقه شدت می گرفت از جمله توسط سید ضیاء.
با انتصاب حکیم الملک به نخست وزیری، فرقه خواسته های فوری خود را مطرح کرد؛ آغاز انتخابات انجمن های ایالتی و ولایتی، لغو تحریم انتخابات مجلس، تحقق عملی مطالبات آزادی خواهان آذربایجان، بازگشایی اتحادیه های کارگری، لغو حکومت نظامی و دفع شر مامورین از سر دهاقین، عمده ترین این مطالبات بودند.
در 17/8/1324، کمیته مرکزی فرقه، تشکیل جلسه داده و تصمیم به برگزاری انتخابات گرفت و انتخابات نمایندگان دوره ی پانزدهم مجلس در آذربایجان انجام شد که با استقبال مردم مواجه شد و در اکثر شهرهای آذربایجان، کنترل امور از دست حکومت مرکزی خارج شد و در عموم شهرها و دهات، فدائیان و مردم، ژاندارم ها و پاسگاه ها را خلع سلاح کرده و امور را در دست گرفتند و اربابان و مالکینی که بر جان ومال مردم مسلط بودند ناگزیر به فرار از منطقه شدند.(22)
در اواخر آبان دولت حکیمی نیروهایی را برای سرکوب قیام آذربایجان فرستاد اما در شریف آباد قزوین، این نیروها، توسط قوای شوروی متوقف شدند.
روز 29/7/1324، کنگره ی خلق آذربایجان توسط عظیم خان، برادر ستارخان افتتاح شد و البته این مجلس هنوز به نام مجلس انجمن های ایالتی افتتاح شد و پس از تشکیل چند جلسه، این کنگره، مجلس موسسان نامیده شد و اعلام شد که این کنگره ضمن رعایت اصول مشروطیت و جهت تامین مختاریت داخلی، با قدری توسعه، مجلس ملی نامیده می شود و البته این نیز در چارچوب تمامیت ارضی و استقلال ایران خواهد بود. حکومت ملی برای اداره امور داخلی تاسیس خواهد شد. یک هیئت 39 نفره مسئول اجرای انتخابات ملی و تشکیل حکومت ملی خواهند شد. از مامورین دولتی خواسته شد که تابع تشکیلات فرقه شوند و گرنه اخراج خواهند شد و بار دیگر بر مختاریت محلی با اتکا به هویت آذربایجان، تاکید شد و از تشکیلات پلیس و ژاندارمری خواسته شد که با هماهنگی کنگره به کار خود ادامه دهند و اعلام شد این نهادها منحل نخواهند شد.
روز 2 اذر 1324، هیئت ملی دستور انتخابات ملی را صادر کرد و پایان آن را روز 12 آذر اعلام کرد و در همین زمان سرتیپ درخشانی، فرمانده لشگر 3 آذربایجان، تحرکاتی برای در دست گرفتن امور از خودشان داد، اما کاری از پیش نبرد.
روز 21 اذر 1324، مجلس ملی آذربایجان افتتاح شد و بعد از ظهر همان روز، پیشه وری که از سوی مجلس موظف به تشکیل کابینه شده بود، به عنوان نخست وزیرريا، کابینه خود را معرفی کرد که عبارت بودند از: دکتر سلام ا...جاوید؛وزیر کشور- جعفر کاویان؛ وزیر قشون خلق- دکتر مهتاش؛ وزیر کشاورزی- محمد بی ریا؛ وزیر فرهنگ- دکتر اورنگی؛ وزیر بهداری- غلامرضا الهامی؛ وزیر دارایی- یوسف عظیما؛ وزیر دادگستری- کبیری؛ وزیر راه پست، تلگراف و تلفن و فریدون ابراهیمی؛ دادستان کل آذربایجان و وزارت کار زیر نظر نخست وزیری تا تعیین وزیر کار. وزیر جنگ و وزیر امور خارجه هم که در دولتهای جدایی خواه معمول است در آذربایجان تعیین نشد.(23) و این حقیقت دلیلی روشن و خدشه ناپذیر بر رد اتهام تجزیه طلبی است که بر فرقه ی دموکرات آذربایجان و شخص پیشه وری زده اند و متاسفانه پژوهشگران برجسته ای همچون محمدعلی کاتوزیان از سر تعصب این اتهام را تایید کرده اند.
رئوس برنامه ی دولت ملی توسط پیشه وری این چنین اعلام شد؛ تلاش برای به رسمیت شناساندن خود مختاری داخلی آذربایجان در دنیا، ناسیس انجمن های ولایتی، اقدام در آبادی آذربایجان، مقابله با کارمندان و عناصر خائن، تنظیم بودجه ی ملی، تشکیل قشون ملی، آغاز تعلیم و آموزش عمومی رایگان و اجباری به زبان تورکی آذربایجانی و تاسیس دانشگاه، توسعه صنایع و تجارت، تعمیر و توسعه راه ها و گسترش ارتباطات، حل قانونی اختلاف زارع و مالک، تقسیم املاک مالکین متواری بین زارعین و تقویت بانک کشاورزی، مبارزه با بیکاری، تنظیم قانون کار و بیمه ی کارگری، تامین بهداشت، تنطیم و تطبیق قوانین مصوب مجلس شورای ملی با اقتضائات خود مختاری آذربایجان، به رسمیت شناختن مالکیت خصوصی، حمایت از بخش خصوصی برای ترقی اقتصاد، احترام به آزادی عقیده، قبول حقوق مساوی برای آذربایجانی های غیر تورک(کرد وارمنی و...)، به رسمیت شناختن حکومت مرکزی ایران و صیانت از مختاریت داخلی آذربایجان و قبول مصوبات مجلس ملی به طوری که مبانیتی با مختاریت آذربایجان نداشته باشد. کابینه و برنامه پیشه وری در مجلس ملی آذربایجان تصویب شد.
روز 22 آذر 1324، لشگر 3 آذربایجان، پادگان تبریز را تسلیم حکومت خودمختار کرد و همچنین کلیه ادارات تحت اختیار حکومت ملی آذربایجان درآمد و این وقایع طی اعلامیه هایی به اطلاع مردم رسید و کارمندان در ماندن بر سر کارهای خود در صورت میل به همکاری و ترک پست در صورت عدم همکاری، مخیر شدند.
تا پایان آذر ماه، اورمیه نیز به کمک کردها، به دست حکومت ملی آذربایجان افتاد و سرهنگ احمد زنگنه، فرمانده پادگان ارومیه، علی رغم مقاومت در برابر حکومت ملی و ارتکاب جنایات بسیار علیه مردم منطقه، عاقبت ناگزیر به تسلیم شد. نیز تا پایان سال 1324، سایر بخش های آذربایجان من جمله زنجان به کنترل و اختیار حکومت حکومت ملی آذربایجان درآمد(24)و دولت پیشه وری لیاقت خود را در سازمان دادن به امور اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی آذربایجان، آشکار کرد.
روز 20/10/1324، دستور آغاز انتخابات انجمن های ولایتی از سوی مجلس ملی آذربایجان صادر شد و یک روز قبل از آن (19 دی) نیز دستور تاسیس دانشگاه آذربایجان با عنوان " آذربایجان میللی یونیوئرسیته سی" صادر شده بود شامل سه دانشکده ی پزشکی و کشاورزی و تعلیم و تربیت.
در اسفند ماه نیز، داانشکده ی افسری برای آموزش کادر نظامی تاسیس شد. همچنین دولت دموکرات، زبان تورکی آذربایجانی را تنها زبان رسمی شناخت و مجلس ملی آذربایجان در تاریخ25/10/1324، پیشه وری را همراه با 15 تن مامور تهیه و تدوین لایحه قانون اساسی آذربایجان کرد. ژاندارمری منحل شد و اونیفورم ارتش تغییر کرد و درجات نظامی با درجات نظامی آذربایجان شوروی همسان شد که این تصمیمات اخیر برخلاف مرامنامه ی اولیه ی فرقه بود.
دستور مصادره املاک خالصه اربابان و نیز املاک متواریان خائن به قیام، در 27 بهمن همین سال صادر شده بود.
در تاریخ 29 دی 1325، تقی زاده سفیر ایران در امریکا طی نامه ای، از دبیر خانه ی شورای امنیت خواست تا به مسئله ی پیش آمده در ایران رسیدگی کند و البته پیش از این، سفیر انگلیس از طرح مسئله در سازمان ملل جلوگیری کرده بود و نیز شوروی با تذکر این که مسئله ی آذربایجان، یک مسئله ی داخلی است و ربطی به سازمان ملل و نهادهای بین المللی ندارد، با طرح آن در سازمان ملل مخالفت کرد. روز اول بهمن 1324، حکیمی به سبب ناتوانی از حل وفصل مسئله استعفا داد و قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و با دول متفق اعلام مودت کرد و استالین نیز پیام دوستی فرستاده و درخواست قوام مبنی بر مذاکره با شوروی را پذیرفت.
قوام، پس از روی کار آمدن برای فراهم آوردن زمینه های سرکوب قیام آذربایجان، ابتدا کوشید تا نظر اپوزیسیون های آزادی خواه را با خود همراه کرده و در واقع دل آنها را به دست آورد تا تمرکز نیروهای سیاسی در راستای برخورد باحکومت ملی آذربایجان فراهم شود. وی حکومت نظامی را لغو و تلاش برای حفظ اصول دموکراسی و آزادی را مطرح کرد و معاون سیاسی وی، مظفر فیروز در تاریخ 20/11/1324، اعلامیه ای بر این مبنا را منتشر و در رادیو قرائت کرد.
قوام در مجلس مسئله ی آزادی اجتماعات و مبارزه با گرانی و احتکار را طرح کرده و سیاست موازنه بین دول متفق را در پیش گرفت. در تاریخ 29 دی 1324 قوام به شوروی رفت و محور مذارکات وی با مقامات شوروی در این سفر سه مسئله بود که عبارت بودند از؛ امتیاز نفت شمال، تخلیه ی قوای شوروی از آذربایجان و مسئله اصلی؛ تعیین تکلیف با بحران آذربایجان. مشروح نتایج این مذاکرات خارج از حوصله ی این مقال است اما آنچه مربوط به بحث ماست این که دولت شوروی قول بیرون بردن قوای خود را از آذربایجان به دولت ایران داد و البته این قول در قبال امیدهایی بود که دولت شوروی داشت در راستای اخذ امتیاز نفت شمال از ایران. به هر گونه برای حل بحران آذربایجان به روش مورد نظر حکومت پهلوی، بیرون رفتن قوای شوروی و اطمینان از عدم حمایت شوروی از حکومت ملی آذربایجان کافی بود. از سوی دیگر در این مقطع تاریخی، افکار عمومی در تهران و اکثر نقاط کشور به سبب برخی اقدامات شبهه انگیز دولت ملی آذربایجان و تبلیغات و ترفندهای سیاسی دولت مرکزی تا حد زیادی علیه حکومت ملی آذربایجان و شخص پیشه وری بود. قوام با اطمینان از عدم دخالت جدی دولت شوروی در باره ی مسئله ی آذربایجان، به محض بازگشت از مسکو، اقدامات لازم برای فراهم آوردن زمینه های سرکوب قیام آذربایجان را به عمل آورد.
در 18 اردیبهشت 1325 هیئت دیپلماتیک حکومت ملی آذربایجان به تهران وارد شد و جالب این که مورد استقبال گرو عده کثیری از مردم تهران قرار گرفت. نمایندگان آذربایجان پس از مذاکرات طولانی بدون نتیجه در 23 اردیبهشت به تبریز برگشتند و در همین اوان، حکومت مرکزی زمینه ها ی لازم برای سرکوب نظامی حکومت ملی آذربایجان را تدارک می دید و سران فرقه نیز تا حدی بر این امر واقف بودند.
در 21 خرداد 1325،یک هیئت ده نفره سیاسی-ن ظامی به ریاست مظفر فیروز معاون سیاسی نخست وزیر عازم تبریز شد و این در حالی بود که حدود یک ماه از تخلیه کامل ایران از قوای شوروی می گذشت و در چنین موقعیتی، حکومت خود مختار آذربایجان با از دست دادن حمایت و پشتیبانی عملی شوروی، در موضع ضعف قرار داشت.
حاصل مذاکرات هیئت دیپلماتیک حکومت مرکزی با حکومت ملی آذربایجان، موافقت نامه ای 15 ماده ای بود که بر اساس آن، حکومت ملی آذربایجان از مواضع اولیه خود عقب نشینی کرده و به خواست های دولت مرکزی تا حدی گردن نهاد. بر اساس این موافقت نامه مجلس ملی آذربایجان، به منزله ی انجمن ایالتی شناخته شد. سربازان وظیفه(قزلباش) فرقه جزو ارتش دولتی به حساب نیامده، برای حل مسئله قرار بر تشکیل کمیسیونی مرکب از اعضای مجلس شورای ملی و انجمن ایالتی گذاشته شد. در باره ی اختصاص بودجه از درآمد آذربایجان به منطقه قرار شد 75 درصد درآمد منطقه برای مخارج محلی و 25 درصد بقیه برای مخارج عمومی کشور به زمرکز ارسال شود. تبدیل قوای نظامی فدائی به ژاندارمری و چند ماده ی دیگر درباره مسائل عمرانی و فرهنگی و از جمله مسئله ی زبان و تدریس آن در مدارس. مهمترین دستاورد این موافقت نامه برای دولت قوام انصراف دولت ملی آذربایجان از حکومت خودمختار و تبدیل مجلس ملی به انجمن ایالتی و واگذاری زنجان و خمسه به دولت مرکزی بود که اعتراضات مردم زنجان و خمسه را برانگیخت و در قبال این عقب نشینی از مواضع اصلی، دولت مرکزی قول امتیازاتی را داد که در حد قول و موافقت خالی از هر گونه تضمین عملی بود، قول امتیازاتی که هنوز هم آذربایجان برای عملی شدن آنها هزینه های گزاف می دهد!
سیاست قوام تظاهر به حسن نیت و دوستی بود و حکومت خود مختار آذربایجان نیز بر اثر ضعف موضع چاره ای جز تلاش برای فیصله ی امور به صلح نداشت. در فاصله ی بهار تا پاییز 1325 قضایای فارس و جنوب رخ داد که به ظن برخی پژوهشگران این تحرکات به تحریک و تدبیر قوام برای افناع افکار عمومی مبنی بر این که جنبش های محلی و منطقه ای ماهیت آشوبگرانه داشته و دولت مرکزی ناگزیر به برخورد نظامی است، صورت گرفت.
در آبان 1325 قوای حکومت خودمختار آذربایجان، از زنجان و خمسه عقب نشسته و این بخش از آذربایجان را به حکومت تهران واگذار کردند اما این کار به آسانی صورت نگرفت و به خصوص قوای فدایی به هیچ وجه راضی به این امر نبوده و اطهار می کردند که تا آخرین نفس در برابر زور و اجحاف مقاومت خواهند کرد و قوام تظاهر می کرد به این که قصد جدا ساختن زنجان از آذربایجان را ندارد و خطاب به یکی از رهبران فرقه گفت: "فرزندم... مرا یک دموکرات بشناس، من به هیچ وجه زنجان را از آذربایجان جدا نخواهم کرد... قول می دهم به محض افتتاح مجلس پانزدهم ماده واحده ای در این باره به تصویب رسانده و خمسه را به آذربایجان ملحق سازم".(25)
قوام چنان محیلانه پیش می رفت و نیز توانسته بود با تشکیل کابینه دوم خود معروف به کابینه ائتلافی در تاریخ 10/5/1325 احزاب و گروه های سیاسی را به خصوص با سهیم ساختن در قدرت با خود همراه می کند. از وزرای کابینه ی دوم، سه تن از حزب توده (وزرای بهداری و فرهنگ و پیشه و هنر) یک تن از حزب ایران (وزیر دادگستری). یک تن از حزب دموکرات ایران (وزیر کار) و پنج وزیر دیگر افراد مستقل بودند که البته آنها نیز وابستگی های سیاسی غیر رسمی داشتند از جمله با دربار و نظامیان.
سیاست قدرت های جهانی نیز موافقت ضمنی با فیصله ی بحران آذربایجان به روشی مطمئن را نشان می دادند. رقابت عظیم شوروی و امریکا که بعد ها به جنگ سرد معروف شد آغاز می شد و بقای دولت ملی آذربایجان به منزله ی حضور و نفوذ شوروی در ایران بود و بدین لحاظ امریکا و انگلیس وجود چنین قدرت و دولت محلی هماهنگ با دولت شوروی را خظر بزرگی برای خود می دانستند. از سوی دیگر شوروی منفعت چندانی در اصرار بر حفظ وجود فرقه نمی دید و امتیاز نفت شمال می توانست نفع بیشتری عاید آن دولت کند و نیز کاملا قابل پیش بینی بود که ادامه ی حمایت شوروی از حکومت ملی آذربایجان عکس العمل های پیش بینی نشده ی آمریکا را بر انگیزد!و با توجه به چنین معادلات سیاسی بود که حکومت ملی آذربایجان اگر می خواست پایدار باشد باید قدرت می داشت. قدرت های خارجی که با چنین حساب و کتاب هایی که گفته شد پیش می رفتند و قدرت داخلی هم هر چه قدر هم که بود یارای آن نداشت که در برابر ارتش حکومت پهلوی طاقت پایداری داشته باشد و بدین سیاق برای مقابله و حفظ حیات دولت ملی چیزی باقی نبود جز تسلیحاتی اندک.
سرانجام بعد از ظهر 30 آبان ماه 1325، دسته های فدائی زنجان موظف به تحویل سلاح های خویش شدند. گروهی از فدائیان، محل سکونت هیئت نظامی تهران راآتش زده و خطاب به رهبران فرقه دموکرات گفتند: "برادران! سلاح های ما راتحویل نگیرید، اینان... جنایت کارند،به قول خود وفادار نیستند. مبادا به این ها اعتماد کنید!...ما را دست بسته تسلیم آدمکشان نکنید...حاضریم مردانه از آزادیمان دفاع کنیم و در این راه بمیریم یا یکباره آزاد شویم.(26) اما دستور از طرف صدر فرقه ی دموکرات بود و فداییان با اکراه و ناگزیری تمام سلاح های خود را تحویل دادند.ب ه جز ایل های اصانلو و جهان شاهلو که حاضر به خلع سلاح نشده و زنجان را ترک کردند.
روز اول آذر 1325 شهر زنجان ازقشون ملی آذربایجان تخلیه شد. تحویل شهر و حومه به امضای نمایندگان دولت ملی آذربایجان وحکومت تهران رسید. اما سران حکومت مرکزی در خیالات دیگری می بودند و به محض ورود نیروهای تهران به شهر طبق عادت مالوف ، اوباش و عمال اربابان محلی و عوامل حکومتی به پیشواز دولتیان رفته و استقبال به عمل آوردند. نیروهای دولت مرکزی ظاهراً به بهانه ی حمل گندم به زنجان ، سلاح های سنگین وارد زنجان کردندو قتل وآدم کشی و تعدی به مردمان ستمدیده ی آذربایجان از همان روز دوم آذر از زنجان شروع شد و از جمله افراد معروفی که در اولین تعدیات به قتل رسیدند، شیخ محمد آل اسحاق و شیخ محمد خوئینی بودند و متعاقباً کشت و کشتار مردم بی دفاع و غارت خانه های اعضای فرقه آغاز شد و این ارتش، ارتش ملی همان ملتی بود که روشنفکرانش حتی زبان ملت آذربایجان را منفور می دانستند به بهانه ی اینکه زبان غارتگران است!!. شرح این جنایات و کشتارها و غارت اموال و هتک حرمت مردم بی دفاع آذربایجان در هجوم ارتش پهلوی قصه ی پر غصه ایست که خود حکایتی است مشبع و در این مختصر نمی گنجد.
باری !در 19 آبان 1325 قوام فرمان حرکت نیرو های تامینیه که متشکل از 4 تا 5 لشکر مجهز بود را صادر کرد و از دکتر سلام اله جاوید، استاندار آذربایجان خواست که از هر گونه مقاومتی جلوگیری کند. با حرکت نیروهای مرکزی ، جنگ در میانه آغاز شد و جبهه ی میانه که به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم شده بود، مهمترین مرکز مقاومت نیروهای فرقه بود. در جبهه ی جنوب نیروی قزل باش (سرباران وظیفه) به سبب تازه کاری شکست خورد و عقب نشست اما در جبهه ی شمال که در دست فدائیان بود پیروزی با نیرو های آذربایجان بود. ایلات اصانلو و جهان شاهلو با عقب راندن نیروهای ارتش مرکزی تا حدود زنجان و تاکستان پیشروی کردند.
هم زمان با این وقایع، سران شوروی به پیشه وری اعلام کردند که نیروهای مسلح آذربایجان نباید و نمی توانند در برابر نیروهای حکومت مرکزی مقاومت کنند و نیز پیشنهاد پناهنده شدن سران فرقه به شوروی را دادند.
پیشه وری با ترک مقاومت و تسلیم بی قید و شرط در برابر نیرو های دولتی تهران مخالف بود، اما دگر گونی های سیاست های جهانی مسیر حوادث را به سویی برد که چاره ای جز آن نماند. خود پیشه وری نیز البته از این ماه عسل قدرت شوروی و امریکا مطلع بود و مشاجراتش با عوامل استالین از جمله باقراوف موید این ادعاست.
دکتر سلام اله جاوید و علی شبستری با ترک مقاومت و تسلیم موافق بودندو نهایتاٌ پیشه وری در 19 آذر 1325 ناگزیر به ترک وطن شد و محمد بی ریا در صدر فرقه به جای او قرار گرفت، با عنوان دبیر کل کمیته ی مرکزی فرقه ی دموکرات. از این به بعد دیگر دستورهای آمادگی جنگی و پیشروی به سوی تهران از سوی فرقه ی دموکرات و کمیته ی نظامی تبریز صادر نمی شد بلکه علی رغم آمادگی نسبی نیروهای مسلح آذربایجان به جنگ و حتی پیشروی های فداییان به طرف زنجان، از تبریز لحظه به لحظه به وسیله ی تلگراف و رادیو فرمان عقب نشینی صادر می شد. دستوری که موجب سردر گمی و از هم پاشیدن شیرازه ی امور شد و افسران و فداییان فرقه را در کار مقاومت بلاتکلیف کرد.
سحرگاه 21 آذر 1325، با حمله به شهر ها و دهات، کشتار بی رحمانه در سراسر آذربایجان آغاز شد و در حالی که قتل و غارت به اشکال مختلف با شدت تمام ادامه داشت، رسانه های گروهی وابسته به دولت مرتجع چنان تبلیغ می کردند که گویی مردم بودند که به تادیب خائنین می پردازند! شدیدترین مقاومت های مردمی و به تبع آن کشتار و غارت های سازمان یافته در سراب و بخش هایی از اورمیه بود. جنایات حقیقتاً درد آور فجیع بود. به عنوان مثال؛ در روستای زنگلان در قره ضیائ الدین محمد نام، نوازنده ی سرنا را به جرم اینکه سرود ملی آذربایجان را می نواخت گرفته و زبانش را بریدند. در تبریز شجاعانه ترین عکس العمل ها از سوی فریدون ابراهیمی دادستان کل آذربایجان نشان داده شد و وی در حالی که مارش ملی آذربایجان را می خواند پای دار رفت. در میاندواب (قوشا چای) 27 تن از نظامیان فرقه در حالی که سرود ملی آذربایجان را به صورت دسته جمعی می خواندند، تیر باران شدند......و هزاران حماسه و مقاومت های تراژیک و اعدام ها و کشتارها!
حسین فردوست، از سرکردگان رژیم پهلوی، در خاطراتش از سفر خود در تاریخ 22 آذر همراه محمد رضا شاه به تبریز می نویسد : "در خیابان ها اجساد اعدام شده ی زیادی دیده می شد و حدود 2 هزار الی 3 هزار نفر اعدام کرده بودند". وی ضمن تحسین دلیری رزمندگان فرقه که اسیر ارتش شده بودند، از مقاومت نظامیان فدایی چنین یاد می کند"سلول بزرگی بودو حدود 20 نطامی (سرگرد،سرهنگ دو و سرهنگ تمام)...وقتی به آنها پیشنهاد کمک کردم ناگهان سرگرد حسن قاسمی هم دوره ی من بود و گویا بر بقیه ریاست داشت، برگشت و گفت: با این(فردوست)صحبت نکنیدو خودتان را کوچک نکنید. بگذارید هر کاری می خواهند بکنند"(27)
" 2500دموکرات طبق احکام بیداد گاه های نظامی شاه اعدام شدند، 8000 نفر به مجازات های سنگین محکوم شدند که از جمله ی آنها صفر قهرمانیان بود که 32 سال در زندانهای حکومت پهلوی محبوس بود. 3600نفر از روستاییان به بهانه هایی به سلطان آباد، اراک، بندر عباس و برازجان تبعید شدند. ستون های منظمی از سربازان و فداییان به آن سوی ارس به آذربایجان شمالی عقب نشینی کردند. بنا به گزارش منابع رسمی در سال 1325در باکو تعداد پناهندگان از آذربایجان (جنوبی) در باکو نزدیک 70 هزار نفر اعلام شده است."(28).
ناجیان آذربایجان؟! همه ی کانون های فرهنگی و هنری را ویران کردند، آلات موسیقی را شکستند، مرکز تئاتر و کتابخانه ی مجلس ملی را به آتش کشیدند. کتاب های در سی ترکی را سوزاندندو جشن کتاب سوزی برپا کردند(26 آذر 1325).آن ها بعد از شکستن مجسمه های ستار خان و باقر خان ، عکس های رضا خان را به جای آن ها گذاشتند.
"هیچ سازمان سیاسی به این جنایت عظیم اعتراض نکرد. تنها آذربایجانیان شمالی بودند که با تن و جان خود نا به حقی مطلق را حس کردند و بشریت مترقی را فرا خواندند. «صمد وورغون »که در کنگره ی جهانی صلح پاریس شرکت نموده بود با خواندن شعر «یاندیریلان کیتابلارا»( به یاد کتابهایی که سوزانده شد) اعتراض آذربایجانیان را به گوش جهانیان رساند."(29).
و بدین سان تبریز بلاخیز به خون نشست و دیگر بار قیام مترقی آذربایجان در برابر استحاله ی فرهنگی و استبداد و ارتجاع سیاسی، به شدیدترین و شنیع ترین شکل سرکوب شد و طرفه اینکه حکومت پهلوی و روشنفکران نابالغ، 21 آذر را "روز نجات آذربایجان نامیدند." و دریغا که امروز نیز در بر همان پاشنه ی پوسیده می چرخد، اما باز پایان گفتار را به این سخن زرین انگلس کوتاه می کنیم که "موش تاریخ از هر سوراخی که راه پیدا کند سربر می آورد". و ما را تردیدی نیست که مسئله ی آذربایجان، بزرگ ترین و دیرپاترین مسئله ی قرن معاصر ایران بوده و خواهد بود.
توضیح: منابع و ماخذ به درخواست نویسنده در آرشیو سایت می باشد.
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:25 PM
Friday, November 28, 2008
آذربایجان دموکرات فیرقه سی- ج. گونئی
چهارشنبه ۶ آذر ۱۳۸۷ - ۲۶ نوامبر ۲۰۰۸
http://www.oyrenci.com
سید جعفر پیشه وری نین باشچیلیغی آلتیندا آذربایجان میللی حکومتی بیر ایللیک حاکمیتی دؤنمینده او گونکو آغیر و دؤزولمز شرطلره رغمن آپاردیغی هر طرفلی اصلاحاتلارلا خالقین چوخونلوغونون اوریینده اؤزونه سؤزون حقیقی معناسیندا یئر آچمیش، اوزون ایللر بویو پهلویلر سولالهسینین گؤره بیلمه دیکلری و گؤرمک ایستمه دیکلری ایشلری حیاتا کئچیره بیلمیشدیر.
1945-46-جی ایللرده گونئی آذربایجان دا 21 آذر حرکاتینین آدی چکیلن اینقیلابلارین آراسیندا بیر چوخ جهتلرینه گؤره اهمیتلیلیک درجهسی داها چوخدور. همین حرکاتدا گونئی آذربایجان تورکلرینین سوسیال پروبلئملرینین حللی، عدالت و برابرلیگین یارانماسی اوغروندا موباریزه بو حرکاتین آپاریجی و دوشونن طبقهسینین میللی آزادلیق و میللی حاقلارین الده ائدیلمهسی ایستیقامتینده موباریزهلرین کؤلگهده قویا بیلمهییب.
بیر سیرا “تاریخچی” و “آراشدیرماجی”لارین بیر طرفلی و حقیقته اویغون اولمایان تحریفاتلارینین عکسینه اولاراق 21 آذر حرکاتی هانسی سا خاریجی قوهلرین تاثیری و تضییقی ایله دئییل، بلکه میللتین اوزون ایللر ییغیلیب قالمیش و حلینی تاپمامیش پروبلئملرینین پارتالیشیندان ایرهلی گلمیشدیر. دونیانین و بؤلگهنین او گونکو شرطلرین نظره آلاراق یئنی جه یارانمیش و مرکزی تئهران حاکمیتی، هابئله اونون موتتفیقلرینین تضییقلری قارشیسیندا دیرنمک اوچون میللی حکومتین قونشولوقدا اولان گوج صاحبی سووئتلر بیرلیگی ایله یاخین موناسیبتلر قورماسی، قارشیلیقلی امکداشلیقدا بولونماسی اولدوقجا طبیعی و منطیقی بیر عمل ایدی. سووئتلر بیرلیگینین ترکیبینده دیلی، تاریخی، مدنیت و عادت-عنعنهسی گونئیدکیلرله تام عینی اولان آذربایجان سووئت سوسیالیست رئسپوبلیکاسی نین اولماسی همین موتتفیقلیک و یاخین دوستلوق علاقهلرینین داها دا مؤحکم لنمهسی اوچون کیفایت قدر توتارلی سبب ساییلا بیلردی.
یوخاریدا وورغولادیغیمیز کیمی بو حرکاتین باشلانماسی و میللی حکومتین قورولماسین خاریجی عامللرله باغلایانلار بیلهرکدن حقیقتلری تحریف ائدن ساختاکارلاردیرلار. بیلیندیگی کیمی بوتون خالقلارین موباریزه تاریخینده اوغور قازانماق اوچون نظری، سیاسی، حربی و س... جهتلردن اویغون اؤلکهلرله امکداشلیق ائتمه حاللاری آز اولمامیشدیر. نئجه کی او زامان “موستقیل” دؤولت ساییلان ایران مرکزی حاکمیتی گونئی آذربایجان خالقینا قارشی هوجومدا باشدا آمئریکا اولماقلا بیر سیرا غرب اؤلکهلرینین یاردیملاریندان ایستیفاده ائتمیشدیر. هابئله 1979-جو ایل فئورال اینقیلابیندا بو گون حاکمیتده اولان و آذربایجان تورکلرینه قارشی پهلویلردن فرقلی سیاست یوروتمهین فارس موللا رئژیمیده غلبهسین تامین ائتمک اوچون بیر چوخ اؤلکهنین مادی، معنوی و سیاسی دستیینه آرخالانمیشدیر. همین مسئله بو یازیمیزین مؤوضوعسو اولمادیغیندان بونون تحلیلینه کئچمک ایسته میریک.
یوخاریدا دا دئییلدیگی کیمی “آذربایجان دموکرات فیرقهسی” و اونون فعالیتی و موباریزهسی نتیجهسینده آذربایجان میللی حکومتینین قورولماسی آذربایجان خالقینین اؤزونون حاقلی ایستکلری و موباریزهسی نتیجهسینده قورولموشدور. بیر ایللیک حاکمیتی دؤنمینده همین حکومتین گؤردوگو ایشلر، خالقدان آلدیغی دستک او درجهده گئنیش و اهمیتلی اولموشدور کی، بعضی غرب دیپلوماتلاری و موشاهیدهچیلریده بونو اعتراف ائتمهیه مجبور اولموشدورلار.
آذربایجان و مرکزی حاکمیت آراسیندا دانیشیقلار نتیجهسینده الده ائدیلمیش راضیلیقلاردان حیله گرجهسینه سو-ایستیفاده ائدیب، دیپلوماتیک پرینسیپلری آیاقلایاراق آمئریکانین بیر باشا و هر طرفلی دسته یی ایله تئهران رئژیمینین آذربایجانا هوجوم ائتدی. یاخین طرفداش ساییلان ساییلان سووئتلر بیرلیگینین موتتفیقلیک و طرفداشلیق پرینسیپلرین رعایت ائتمه مهسی، باشقا طرفدن ایسه آمئریکانین تئهران رئژیمینه بیر باشا مادی، سیاسی و حربی یاردیم گؤسترمهسی نتیجهسینده یئنیجه فورمالاشماقدا اولان آذربایجان میللی حکومتی دئوریلدی. سونوج اولاراق مینلرله آذربایجانلی شهید اولدو، دار آغاجلاریندان آسیلدی، اون مینلرله اینسان ایسه اؤز دوغما یورد-یوواسیندان دیدرگین دوشدو.
بو دؤوردن سونرا طبیعی کی، آذربایجان دموکرات فیرقهسینین (آدف) داخیلده فعالیت ایمکانلاری یوخ سویهسینه ائندی. قیسا بیر سوره داغینیق شکیلده و موختلیف یئرلرده گؤستریلن مقاومتلری استثنا ائتمکله دئمک اولار کی، یارادیلمیش سرت توتالیتئر شرایطده گؤزه چارپاجاق جدی بیر ترپنیش اولمادی.
تهران رئژیمی، فارس شووینیزمینین بو “غلبه”سیندن سونرا باشدا سید جعفر پیشه وری اولماقلا سووئت سوسیالیست آزربایجانینا سیغینمیش آذربایجان دموکرات فیرقهسینین رهبرلیگی و فعاللاری یئنیدن، آرازین باشقا تاییندا آدف-نین فعالیتین برپا ائدهرک صبیرسیزلیکله گؤزلدیکلری “دؤنوش” گونونه حاضیرلاشماق ایستهدیلر. بو مسئلهده گونئیده اولدوغو کیمی یئنهده سید جعفر پیشه وری اؤز تشکیلاتچیلیق قابیلیتی و زنگین سیاسی تجروبهسیندن ایستیفاده ائتمهلی اولدو. اونون سعیلری نتیجهسینده آدف یئنیدن تشکیلاتلانماغا باشلادی. حتی قیزیلباش خالق قوشونلاری فدایلرینین سووئت سوسیالیست آذربایجانینین شیمال رایونلاریندا تعلیم مشقلرینه باشلامالاینا نایل اولوندو. طبیعی کی بودا سید جعفر پیشه ورینین عیناد و فداکارلیغی نتیجهسینده باش توتموشدو.
آدف رهبرلیگی و فعاللاری آراسیندا یئنیدن بیر جانلانما، روح یوکسکلیگینین یاراندیغی، موباریزنی داوام ائتدیرمک اوچون گونئیه داها حاضرلیقلی دؤنهجکلرینه اینام و اومودون آرتدیغی بیر مقامدا س.ج.پیشه ورینین معمالی اؤلومو هر شئیی یاریمچیق قویدو.
یئنیدن بیر سوستلوک و مایوسلوق حاکم کسیلدی. بیر سیرا فعاللار سیبیره، باشقا یئرلره سورگون ائدیلدی. گونئیده فارس شووینیزمینی تمثیل ائدن پهلوی حاکمیتینین میللی آزادلیق موباریزلرینه قارشی آپاردیغی باسقی و آمانسیز سیاست ایکینجی دفعه “موتتفیق” و “دوست” اؤلکهنین حاکم سیاسی قورولوشو طرفیندن حیاتا کئچیریلمهیه باشلانیلدی. آدف-نین “ایران خالق پارتیاسی” ایله بیرلشدیریلمهسی ایدئیاسی، بیر اؤلکهده ایکی “کومونیست” پارتیاسی اولا بیلمز تئوری سی آلتیندا گوندمه گتیریلدی. آدف-ده میللی مؤوقعلریله سئچیلن شخصلر تضییقلرله اوزلشیب رهبر وظیفهلردن اوزاقلاشدیریلدیلار. آدف-نی “ایران خالق پارتیاسی”نین ایالت کومیتهسینه چئویرهرک بیر داها فارس شووینیزمی “کومونیست”، “سوسیالیست” دونوندا آذربایجان تورکلرینین موستقیل اولاراق اؤز میللی حاقلاری اوغروندا موباریزه آپارمالارینا انگل اولماغا باشلادی. موستقیل میللی دوشونجهیه مالیک اولان بیر چوخ ضیالیلار بو قورومدا فعالیت ایمکانلارینین اللریندن آلیندیغینا گؤره تشکیلاتدان اوزاقلاشمالی اولدیلار. یوخاریدا وورغولادیغیمیز کیمی عکس تقدیرده، یعنی مقاومت گؤستردیکلری حالدا طالع لرنین اؤنجهدن “جزالاندیریلمیش”لاردان فرقلی اولمایاجاغین دوشونوب سوسانلاردا آز اولمادی. اؤز منافعلرین قوروماق خاطرینه ترس فیکیرده اولمالارینا رغمن قورومدا قالیب “موباریزه”لرین داوام ائتدیرن “عقللی”لرده اولدو. دئدیکلریمیزه مثال اولاراق او دؤوردن قالان بیر چوخ سندلری فاکت کیمی گؤستره بیلریک. آنجاق بو مؤوضوعدا بیر سیرا ضیالیلاریمیزین گئنیش آراشدیرمالار آپاریب یازدیقلارینا گؤره بو قیسا یازیدا همین مطلبلره گئنیش توخونماغی اویغون بیلمیریک. (البته بو آرادا آدف-ده فعالیت گؤسترن بعضی شخصلرین کؤلگه آلتینا سالماق نیتینده دئییلیک. همین دؤورده ده تشکیلاتدا میللی موباریزهیه و قورومون موستقیل تشکیلات اولاراق فعالیت گؤسترمهسینه مئیللی اولان اینسانلار یوخ دئییلدی. همین مسئلهلرده آدف-نین صدری اولان غلام یحیی دانیشیانین شخصینین بلکهده بیر آز فرقلی مؤوقع نوماییش ائتدیرمهسیده تقدیره لاییقدیر. آنجاق حاکم دوروم و قئید ائتدیگیمیز اینسانلارین آزلیقدا اولماسی مسئلهنین ایسته نیلن مجرادا دییشیلمهسینه ایمکان وئرمیردی.)
فیرقهنین “فعالیت”اینه حاکم کسیلمیش بو شرایطی، قیراق دوشونجه و تأثیرلرین شاختاسیندان بوز باغلامیش دورومو 1979-جو ایل فئورال اینقیلابیدا گونئی آذربایجان میللی مسئلهسینین خئیرینه اریده بیلمهدی. همین اینقیلابا آدف اوزون ایللیک “ایران خالقلارینین منافعی” پریزماسیندان یاناشاراق هر طرفلی دستک وئردی. آدف-نین حسابیندان بو مسئله اوچون اهمیتلی مبلغ ده مادی وسایط آیریلدی. بو، سؤزده “آنتی آمپریالیزم” اینقیلابینین ماهیتین ایلک گونلردن درک ائدیب عکس مؤوقع توتان تشکیلات و شخصلر “ضد اینقیلابی” قوهلر آدلاندیریلاراق تنقید آتشینه توتولدو. اونلارین آمئریکا و دیگر کاپیتالیست اؤلکهلرین ال آلتیلاری اولدوقلاری نظارتلرینده اولان بوتون مطبوع اورقانلار واسطهسیله وورغولاندی. اینقیلابدان قیسا سوره سونرا دینی حاکمیتین موطلق لیگین تامین ائدن، ویلایتی فقیه، “عالی دینی رهبری” تانرینین یئر اوزوندکی تمثیلچیسی سایان گئریجی و آنتی-دئموکراتیک “آنا یاسا” رئفراندوما چیخاریلارکن بیر بیر سیرا سول جریانلار کیمی “ایران خالق پارتیاسی” و اونون “ایالت کومیتهسی” اولان آدف-ده بو “آنا یاسا”نی دستکلهدی. همین “آنا یاسا”دا باشقا مورتجع ماددهلرله یاناشی، “ایران دا” یاشایان خالقلاریندا میللی-مدنی حقوقلارینا لازیمی سویهده یئر وئریلمهدی. بونا موثبت سس وئرمک ایسه آدف-نین قبول ائتدیگی پرینسیپ و مراملاری ایله ضدیت تشکیل ائدیردی. میللی و دئموکرات تشکیلات اولماق ادعاسیندا اولان بیر قورومون ان گئریجی فورمادا دینین حاکیم لیگین تثبیت ائدن بیر آنایاسانی دستکله مهسی فیرقهنین ایمیجینه جدی ضربه اولماقلا یاناشی، کوبود بیر یانلیشلیق ایدی. بو خمینی رئژیمینین حاکمیتینین مؤحکملنمهسیندن قیسا سوره سونرا اؤزون گؤستردی.
همین آنایاسادا بعضی مدعالارین علئیهینه چیخان بیر چوخ قوهلر حاکمیتله یاناشی اؤزون “دئموکرات” آدلاندیران جریانلار طرفیندن لنتلنهرک تضییقلره معروض قالدی. آنایاسانین 110-جو اصلینده “ویلایتی فقیه”این موطلقیت ین تثبیت ائدن حیصهنین دییشدیریلمهسی و قئیری فارس میللتلرین میللی-مدنی حاقلارینا “آنا یاسا”دا گئنیش یئر آییرلماسی طلبی ایله مشهور دین خادیمی آیت آلله شریعتمدارینین چیخیشیندان سونرا گونئی آذربایجان تورکلری بیر داها آیاقلاندی. “خالق موسلمان” پارتیاسینین اطرافیندا بیرلشن میلیونلارلا گونئیلی آیت آلله میر کاظم شریعتمدارینین حاقلی طلبین دستکله مک، گونئی آذربایجان تورکلرینین میللی-مدنی حاقلارینین تانینماسی ایسته یی ایله گئنیش و داواملی اعتراض آکسیالاری کئچریمهیه باشلادیلار. میللی حکومتین دئوریلدیگی زاماندان همین حادیثه لره دک میللی طلبلرله باغلی او سویهده هئچ بیر آکسیا کئچیریلمه میشدی. بو مسلهده ده آدف تئهران مرکزی حاکمیتینین مؤوقعین دستکلهیهرک باچلانمش اولان حرکاتی خاریجی قوهلره باغلی گئریجی و قارا گوروه دستهلرین اینقیلابا قارشی تخریباتی آدلاندیردی. اؤز بیاناتلاریندا حاکمیتدن بو “ضدی اینقیلابی” قوهلرین سوسدورولماسین طلب ائتدی. (ماراقلیدیر کی بیر نئچه ایل سونرا تئهران رئژیمی همین مئتوددان “ایران خالق پارتیاسی” و آدف-یه قارشی ایستیفاده ائدیب اونلارین داخیلده فعالیت گؤسترن قوهلرین خاریجدن گلمیش جاسوسلار آدلاندیردی.)
ماراقلی جهتلردن بیریده اودور کی، حادثهلرین بئله اینکیشاف ائتدیگی بیر دؤنمده “کوردوستان دئموکرات پارتیاسی” باشدا اولماقلا اکثر کورد تشکیلاتلاری کوردوستانین موختاریتی طلبین داها جدی شکیلده قالدیریب و بو یؤنده هر طرفلی فعالیته باشلامیشدی. بو مسئلهده ده آدف “ایران خالق پارتیاسی”نین تأثیری آلتیندا کوردلرین همین طلبینی جدی-جهدله دستکله ییر و کوردوستانین موختاریتین کوردلرین طبیعی حاقی سایاراق بو مسئلهنین دینج حلی اوچون مرکزی حاکمیتله دانیشیقلار آپاریلماسین تکلیف ائدیردی. کوردوستانین موختاریتین اونلارین طبیعی حاقی سایان قورومون آذربایجان تورکلرینین موختاریت بئله دئییل، سادهجه میللی-مدنی حاقلارینین تانینماسی اوغروندا سیویل موباریزهلرینه نه اوچون قارشی چیخدیغی سوال دوغورور. یئنهده ماراقلیدیر کی همین مسئلهلرله باغلی هم آدف-نین ، همده “ایران خالق پارتیاسی”نین اورقانی اولان “نامه مردم” قزئتینده عینی صحیفهده ایکی بیاناتا یئر وئریلیردی. بیرینجی بیانات کوردلرین موختاریتینین دستکلنمهسی. ایکینجی بیانات ایسه گونئی آذربایجاندا میللی طلبلرله کئچیریلن آکسیالاری پیسلهیهرک مرکزی حاکمیت و “موترققی” قوهلردن همین آکسیالارین ایشتیراکچیلارینا قارشی جدی تدبیرلر گؤرمهیه چاغیریش.
البته بو آرادا آدف-نین خطی ایله یارانمیش یئنی شرایطدن ایستیفاده ائدهرک گونئیه گئدیب فعالیت گؤسترن اینسانلارین و آدف-نین بو یؤندکی امه یین اینکار ائتمک اولماز. فعالیت اوچون داخیله گئدنلر آراسیندا انوشیروان ابراهیمی کیمی دیرلری اینسانلار وار ایدی. هانسی کی بیر مدت سونرا “اینقیلابی” حاکمیت کیمی دستکله نن رئژیمین دوستاغینا دوشوب و گوللهلندی. بلکهده آدف-نین “خالق موسلمان پارتیاسی”نین اطرافیندا بیرلشن کوتلهنین طلبلرینه قارشی چیخماسی، بو حرکاتی دستکلمه مهسینین بیر سببیده آدف-نین میللی مسئلهنین ایدئولوژیک فرقده بولوندوغو بیر جریانین واسطهسیله اؤنه چکیلیب حل اولونماماسی سیاستیندن ایرهلی گلیردی. اما نتیجه آذربایجان تورکلرینین زیانینا قورتاردی.
وورغولادیغیمیز کیمی یئنی “اینقیلابی” حاکمیت اؤز پایالارین برکیتمک اوچون “ایران خالق پارتیاسی”، “آذربایجان دئموکرات فیرقهسی” و بیر سیرا باشقا جریانلاردان ایستیفاده ائتدیکدن سونرا “چوماغین” باشین همین تشکیلاتلارا طرف دؤندردی. قیسا بیر زامان عرضینده همین قوروملاری “خاریجی دؤولتلرین جاسوسو” آدلاندیراراق لغو ائدیب بیر چوخ فعاللارین حبس ائتدی. مینلرله کادیرینین و دئمک اولارکی اساس رهبرلیگینین “اله کئچمه”سیندن سونرا بو تشکیلاتلار یئنیدن یئنی حاکمیتین “اینقیلابی”لیگینی داها یاخشی درک ائتسهلرده بو هئچ بیر مسئله نی دییشمهیه یئتمهدی.
بو حادثهلردن سونرا آدف یئنیدن 1946-جی ایله اوخشار بیر طالع یاشاماغا مجبور اولدو. حبس و گولللنمهدن جانینی قوتارا بیلنلر موهاجیرت ائتمهیه مجبور اولدولار. “ایران”دا قورولان سرت دیکتاتور و میلیتار حاکمیت بیر داها مینلر اینسانین قانین تؤکدو، اون مینلرله اینسانی یورد-یوواسیندان دیدرگین سالدی. اما گؤرونور بودا آدف-نین قطعی نتیجه چیخاراراق بللی مؤوقع توتماسینا یئترلی اولمادی.
سووئت سوسیالیست رئسپوبلیکاسینین داغیلماسی عرفهسینده قوزئی آذربایجاندا باشلانان میللی آزادلیق حرکاتی دؤنمینده (1988-90) آدف-نین سرگیله دیگی مؤوقع ایله یقین کی میللی دوشونجهلی اینسانلار هئچ واخت باریشا بیلمزدیلر. نئجه کی، باریشادا بیلمهدیلر. ائرمنیلرین آذربایجانا قارشی اراضی ادعالارینین گوجلندیگی، بو ادعالارین گئرچکلشمهسی اوچون آرتیق ائرمنی سلاحلی بیرلشمهلرینین قاراباغدا تئررور آکسیالاری حیاتا کئچیردیگی بیر واختدا بیر چوخ “سول” تشکیلاتلاری کیمی آدف-ده “ائرمنی-آذربایجانلی قارداشلیقلاریندان” دم ووراراق یارانمیش پروبلئمی (هانسی کی بو پروبلئم یوخ، ائرمنیلرین آذربایجان تورپاقلارینا سلاحلی تجاووزو ایدی) “میللتچی”، “قاراگوروه” دستهلرین یاراتدیغین سؤیلهیهرک، “قارداش” خالقلارین بیرلیگینین ابدیلیگیندن دانیشیردیلار (البته 1990-جی ایل 20 یانوار فاجعهسی ایله باغلی آدف-نین توتدوغو مؤوقع، بیلدیردیگی موناسیبت تقدیره لاییقدیر. اوبیکتیولیک نامینه سونراکی دؤورلر، آزربایجانین موستقیللیندن سونرا قاراباغین ایشغالی ایله علاقهداردا آدف بیر معنالی اولاراق مؤوقعین بیلدیردی و همین مسئلهده بو گونده عینی مؤوقعده قالیر).
همین عرفهده بیر چوخ میللی دوشونجهلی گونئیلیلرین خالق حرکاتیندا ایشتیراکینا گؤره آدف-رهبرلیگینین غضب اینه توش گلمهسی چوخ یاخین تاریخیمیزین آجی گئرچکلیکلریندندیر. بلکهده بوتون بو حرکتلرین نتیجهسی ایدی کی، 1992-جی ایلده آذربایجان خالق جبههسینین حاکمیتی دؤنمینده آدف-نی یئرلشدیگی بینادان کؤچورمک مسئلهسی قالدیریلمیشدی. بو گون همین حرکتی آخج-نین آیاغینا یازماق ایستهینلر اولسادا، اصلینده بو 1946-جی ایلدن قوزئی آذربایجانا موهاجیرت ائتمه یه بیر سیرا گونئیلی ضیالی و آدف-ده “غضبه” توش گلمیش فیرقهچیلرین آزربایجانین واختکی حکومتینین قارشیسیندا قالدیردیقلاری مسئله ایدی. همین حادثهدن خبردار شخص کیمی حتی بو مسئلهده ائکس پرئزیدئنت ائلچی بی ین مؤوقعین دن فرقلی اولماسینا باخمایاراق بیر چوخ گونئیلینین تاکیدی و ایصراری نتیجهسینده بو حرکته (آدف-نی یئرلشدیگی قرارگاهدان چیخارماق) جهد اولونماسین دیه بیلرم.
آذربایجان رئسپوبلیکاسی نین موستقیللیگیندن سونرا دئمک اولارکی آدف-نین فعالیتی حیس اولونمادی. اوزون ایللر داخیلده و خاریجده گونئی آذربایجانلا باغلی بیر سیرا جدی حادثهلر باش وئرسهده آدف گؤزلمه مؤوقعینده دایاناراق هئچ بیر رسمی رئاکسیا گؤسترمهدی. بو مدت عرضینده بعضی گونئیلی و فیکیر باخیمیندان فیرقهیه یاخین اولان فعاللاریندا آدف-نی “جانلاندیرما” جهدلری نتیجه وئرمهدی. بو ایسه اؤزلوگونده بیر چوخ تجروبهلی و قابیلیتلی اینسانلارین فیرقهدن اوزاقلاشمالارینا و باشقا تشکیلاتلارین آدی آلتیندا فعالیت گؤستمهلرینه سبب اولدو.
“آذربایجان دئموکرات فیرقهسی”نین ترپنمهیه سون جهدی 2003-2004-جو ایللره تصادف ائدیر. بو زامان آدف-نین فعالیتینین گوجلندیریلمهسی اوچون دوشونجه و باخیش اعتباریله فیرقهیه یاخینلیغی اولان بعضی شخصلرین تشببوثو نتیجهسینده آدف-نین فعالیتینده یئنی بیر مرحله باشلانمیش اولدو. قوروم یئنیدن گونئی آذربایجانلا باغلی مسئلهلرده “قانع ائدیجی” اولماسادا بعضی تشببوث لرده بولوندو. “ایران”دا باش وئرن حادثهلره، جریان ائدن سیاسی پروسئسلره موناسیبت بیلدیردی. اؤزونون سایتین آچدی.“آذربایجان” آدیندا اورقانی یئنیدن نشر ائتدیریلدی و میللی حکومتین تاریخی و آدف-نین فعالیتی ایله باغلی کیتابلار بوراخدی. “آذربایجان میللی حکومتی”نین و عمومیتله آدف-نین فعالیتی ایله باغلی بوراخیلان آلبوم-کیتابی ایسه بو نشرلرین آراسیندا اؤنملی یئر توتان چوخ دیرلی بوراخیلیش سایماق اولار. بونلارلا یاناشی آدف بیر سیرا تاریخی گون و حادثهلرله باغلی موختلیف تدبیرلر، کونفرانسلار دا کئچیرمهیه باشلادی. بو اؤزلوگونده میللی-دئموکراتیک قوهلرین سئوینجینه و اونلارین یئنیدن فیرقهیه ماراق گؤسترمهلرینه سبب اولدو. دوزدور بو آرادا بیر سیرا قوهلرده آدف-نین بو یئنی فعالیت جهدینین آرخاسیندا باشقا عامللرین اولدوغون بیلدیرهرک او قدرده ایستی یاناشمادیلار.
تاسوفله بو دفعهده سونونجولارین فیکیرلرینین نیسبی اولاراق حقیقته چئوریلمهسی گونئیدن اولان میللی-دئموکراتیک قوهلرین مایوسلوغونا و خیال قیریقلیغینا سبب اولدو. “آذربایجان دئموکرات فیرقهسی”نین صدری امیرعلی لاهرودی باشدا اولماقلا آدف-نین بعضی عضولرینین “ایران”این آذربایجان رئسپوبلیکاسینداکی سیفیرلیگینین موختلیف بهانهلرله تشکیل ائتدیگی تدبیرلرده گؤرونمهلری، تئهران رئژیمینه باغلیلیقلاری شوبهه دوغورمایان شخصلرین آدف-نین قرارگاهینا آیاق آچمالاری، “ایران مدنیت مرکزی”نین نمایندهلرینین بو تشکیلاتلا علاقهیه گیرمهلری میللی قوهلرین حاقلی اعتراضینا سبب اولدو. گونئیلی میللیلر بیر داها آدف-نین بو توتدوغو مؤوقعله گونئی آذربایجان میللی آزادلیق حرکاتینا هئچ بیر موثبت تأثیر گؤستره بیلمه یه جیین قبول ائتمهیه مجبور اولدولار. “ایران”این ائکس پرئزیدئنتی محمد خاتمینین آذربایجان رئسپوبلیکاسینا سفری زامانی “آذربایجاندا یاشایان ایرانلیلارلا گؤروش” آدی آلتیندا ایران-نین سفیرلیگی طرفیندن تشکیل ائدیلن ضیافتده آدف-نین صدری جناب امیرعلی لاهرودی و تشکیلاتین بیر نئچه عضوونون ایشتیراکی، خاتمی ایله “صمیمی” گؤروش و صحبتلری سیاسی چئورهلر طرفیندن بیر معنالی قارشیلانمادی. بو عمل دئمک اولار کی آدف-نین ایمیجینه چوخ جدی ضربه ووردو. یاشانانلاری بیر داها تجروبه ائتمکده اولان قوروم رهبرلیگینین “ایران”مئییللی چیخیش و داورانیشلاری بونونلا بیتمهدی. ایران-دا سون پرئزیدئنت “سئچکی”لرینده تشکیلاتین توتدوغو مؤوقع، گؤستردیگی “فعالیت” حاقیندا فورمالاشدیردیغی یئرلی-یئرسیز شوبههلری بیر داها آرتیردی. تشکیلاتا یاخینلاشماغا مئییل گؤسترن یئنی و گنج قوهلرین مایوسلوغونا سبب اولدو.
آدف-نین میللی حکومتین 60 ایللیگی موناسیبتیله 2005—جی ایلین دئکابریندا کئچیردیگی مطبوعات کونفرانسیندا تشکیلات رهبری امیرعلی لاهرودینین چیخیشی مطبوعات نمایندهلری و تدبیر ایشتیراکچیلاری آراسیندا چاشقینلیق یاراتدی. همین تدبیرده امیرعلی لاهرودینین ایران-نین “پرئزیدئنت”ی محمود احمدی نژاد حاقیندا سؤیله دیگی صمیمی و مهریبان فیکیرلر، محمد احمدی نژادین “خالقین سسی ایله سئچیلمیش و خالق طرفیندن دستکله نن “مشروع” پرئزیدئنت” کیمی چیخیشی توپلانتی ایشتیراکچیلاری آراسیندا دا موباحیثهیه و بیر چوخلارینین اعتراضینا سبب اولدو. میللی حکومتین 60 ایللیگی ایله باغلی یایینلانان بیاناتدا دا اوخشار فیکیرلرین یئر آلماسی آدف-نین یئنی تاریخینده سیلینمهیهجک بیر لکه اولدو.
بوتون بونلارین یئکونو اولاراق تشکیلاتین اساس قوهلریندن بیری، امیرعلی لاهرودی یه ان یاخین اولان شخصین آذربایجان رئسپوبلیکاسینین میللی تهلوکهسیزلیک ناظرلیگی طرفیندن حبسی، آپاریلمیش ایستینطاق زامانی همین شخصین ایران-نین خصوصی خیدمت اورقانلارینین امکداشی اولماسین اعتراف ائتمهسی بو قوروما اولوب-قالان اومودودا قیرمیش اولدو. البته بو اؤزلوگونده بلکهده تئهران رئژیمینین غلبهسی ساییلا بیلر. نیه کی، بو واسطه ایله تئهران حاکمیتی میللتیمیزین ان قوجامان و زنگین تاریخی و موباریزه کئچمیشی اولان قورومو حاقدا باشقا رای یاراتماغا نایل اولدو. و البته کی بو مسئلهلره یول وئرن، شرایط یارادان اینسانلار اؤز ویجدانلاری قارشیسیندا جاواب وئرمهلیدیرلر.
پس. بلکهده آدف-نین “گونئی آذربایجان دئموکرات فیرقهسی” آدی ایله، یئنی و گنج میللی-دئموکرات گونئیلیلر طرفیندن برپاسینین زامانی چاتیبدیر. بونا آدف-نین بو گونکو رهبرلیگیده راضیلیق وئرمهیه بورجلودور. میللتیمیزین موباریزه تاریخینده اؤزونه مخصوص یئری، مینلرله اینسانیمیزین قانی باهاسینا فورمالاشمیش بیر قورومون عکس جبههیه خیدمت ائتمهسینه گؤز یومماق همده جینایتدیر./اویرنجی
Read more!
posted by <21 Azer> |
3:16 PM
Saturday, June 14, 2008
ميللي هوکومتين باشخاني جعفر پيشه وري-نين نوه سي ابراهیم پیشه وری: ميلت آزادليغيني اؤزو قازانماليدير
http://www.11008.baybak.com/il_11008_say_209.azr

۱۹۴۵-۱۹۴۶-اینجي ايللر آذربايجان خالق دئموکراتيک دؤولتي نين رهبري سید جعفر پيشه وري نين نوه سي، هاروارد بیلی یوردونون دوکتورو، دوبئي-ده کي آ.ب.ش بیلی یوردونون پسيکولوژی موعليمي ابراهيم پيشه وري نين توران آژانسینا موصاحيبه سي
- ابراهيم بئي، اؤنجه اؤزونوز باره ده اوخوجولارا معلومات وئرردينيز؟
- اولجه اونو دئييم کي، اوزون مودت انزلي-ده ياشاساق دا، اصلا خالخال-ليييق، بيزيمکيلر سونرادان انزلي-یه گليبلر و آتام بورادا گمي کومانديري اولوب. اؤزوم ايسه آشاغي-يوخاري ۳۰ ايلدير کي، آ.ب.ش-دا ياشاييرام، ايران و آذربايجان تاريخيله باغلي بيلگيلره بلدم و هر ايکي آذربايجانين ايجتيماعي حياتيندا يئري اولان دونيا آذربايجانليلاري کونقرئسي نين (د.ا.ک) تاسيس کونفرانسيندان ستراسبورق-داکي ۶-اینجي قورولتايينا قدر اولان تدبيرلرينده ايشتيراکچي اولموشام.
آذربايجانين تاريخينده چوخ شرفلي اينسانلار و ليدئرلر وار، هم ده ايرانين دؤولت اولاراق يارانماسيندا آذربايجانليلارين خوصوصي رولو اولوب و دوشونجمه گؤره، ستارخان، باغيرخان، شئيخ محمد خياباني بو ليدئرلر سيراسيندا ايلک يئرلري توتورلار.
- گونئي آذربايجانداکي مؤوجود ايجتيماعي-سياسي دورومو نئجه ديرلنديريرسينيز؟
- گونئي آذربايجاندا سيياسته بؤيوک ماراق وار و بو بؤلگه نين اينسانلاري قدر سيياسته حساس و ماراقلي اولان ايکينجي بير بؤلگه تاپماق بلکه ده مومکون دئييل، بو دا بو بؤلگه نين اينسانلاري نين سيياستده دئمه يه سؤزلري نين اولماسي و سيياسته ديقتلي اولماسي ايله باغليدير. حاضيردا ايران آذربايجاني حساس بير مرحله ياشايير و بو مرحله ده ايکي نسيل اوز-اوزه داينيب. اينفورماسييالارا و سياسي پروسئسلره جاوانلارين بير، ياشلي نسلين باشقا، تامام فرقلي ياناشما طرزي وار. گنجليک پروسئسلره حساسدير، حياتسئور و ايدئاليستدير، ياشلي نسيل ايسه بير طرفدن يورغون، ديگر ترفدن کونسئرواتيو، اوچونجو بير طرفدن اوزاقگؤرندير. آزادليغي و بيرليگي جاواني دا، ياشليسي دا قبول ائدير، آما، گئنجليک ايسته ديگيني اله گتيرمک اوچون تلسمک کيمي بير خيصلته ماليکديرسه، عکسينه، ياشلي نسيل هله ده مصلحته، زامانا احتيياج دويور.بای بک
- سيزين فيکرينيزجه، گونئيده ميللي موباريزه ايمکانلاري نئجه دير؟
- گئنجليک حرکته کئچيب، موباريزه يه باشلاييب، آما جمعيتده دوشونجه لرينه موناسيبت بيرمعنالي دئييل و مانور ايمکانلاري آزدير. نتيجه ده قان تؤکولور، حبسلر اولور، تعقيبلر باشلايير. آما ياشلي نسيل ايلک اولاراق مدني ساهه ده آزداليق الده ائتمک ايسته يير و سياسي آزادليقلاري تدريجن، قان تؤکولمه دن قازانماق خطيني اساس گؤتورور. يني، گونئي آذربايجاني ائله بير سويييه يه گتيرمک ايسته ييرلر کي، شيراز-دان، مازانداران-دان فارس معليم و پليس گتيرمه يه احتيياج قالماسين، اؤزو اؤز ايداره چيليگيني تامين ائتسين. ايندي بير مرحله باشلايير و بو مرحله ده خالق رسمي تهران-دان آلا بيله جگي هاقلاريني طلب ائدير. بو ساهه ده آرتيق بعضي طلبلر اورتايا قويولوب و بونون اوچون موباريزه گئدير. دوشونجمه گؤره، بورادا ايدئاليست يوخ، رئاليست اولماق لازيم گلير و نيي آلماق مومکوندورسه، اونون موباريزه سي گئتمه ليدير.
- بابانيز سيد جعفر پيشه وري نين طالعيي باره ده نه لري آچيقلايا بيلردينيز؟
- بابام س.ج.پيشه وري نين طالعيينه گلينجه، بورادا دا ماراقلي مقاملار وار. حاقيندا دانيشديغيم ايدئاليست سيياستين آخاريندا پيشه وري هؤکومتي ده اولوب و پيشه وري هؤکومتي نين حاقيقي هدفلري موسکو سيياستي نين گوجونه گون به گون دييشمه لي اولوب. يعني، بو هدفلر او قدر ده ييشديريليب کي، آذربايجان سياسي حاضيرليق آپاريلمادان ايران-دان آيريلمالي اولوب. ايندي اثرلر وار کي، بو “سياسي تئاترين” کؤکونو موسکوانين قويدوغونو سوبوت ائدير. بوتون بو سياست روسيه نين خزر-ده کي ايران نفت ياتاقلارينا اولان ايمتييازلاري اله کئچيرمه سينه خيدمت ائديب و همين ايمتييازي قازانديقدان سونرا س.ج.پيشه وريني ده، آذربايجان خالقيني دا قوربان وئرديلر.
- سيزه گؤره، س.ج.پيشه وري بو سيياستين قورباني اولوب؟
- بلي. ائله بابامين آرادان گؤتورولمه سي ده بو سيياستين ترکيب حيصه سي اولدو. بابامين حکيمي دوکتور جاهانشاه بو باره ده دانيشير کي، س.ج.پيشه وري اونو گؤرمک ايسته ديگيني دئيه رک، باکي-يا چاغيريب و بورادا گؤروشه رک پارکا گئديبلر. حکيمين بيلديرديگينه گؤره، بابام سوروجوسوندن شيکايت ائديب، اونون خوصوصي خيدمت اورقانلاري ايله علاقه سي اولماسيندان شوبهلنديگيني، دفعه لرله سبب اولمادان اتوموبيلي يولون اورتاسيندا ساخلاديغيني و ماشينين خاراب اولدوغونو دئيه رک، سونرادان ماشيني سوردويونو اونا بيلديريب. بابام جاهانشاه-ا اؤزونون آرادان گؤتورولمه سي ايستگي اولدوغونو سؤيله ييب. دوکتور جاهانشاه باباما، بئله ايسه، موسکو-یا گئتمگي مصلحت بيليب. آما بابام دئييب کي، بو، ائله موسکو-نين سيياستيدير و موسکو-يا دا گئتسه، نتيجه بيردير، آرادان گؤتورولمگي گوندمده قالير.
- بو باره ده بير قدر گئنيش دانيشين؟
- دوکتور جاهانشاه دانيشير کي، اوچ گوندن سونرا س.ج.پيشه وري نين گويا اتوموبيل قزاسي کئچيره رک خستخانايا دوشديونو ائشيديب، يانينا گئديب، بابامين کئيفي ياخشي اولوب و بعضي مولاحيظه لري نظره آلاراق، خستخانادا قالمالي اولماديغيني، ائوه گئتمه لي اولدوغونو بيلديريب. آما دوکتور دئيير کي، اونون بو تکليفينه “هله ائوه گئتمه سينه ايجازه يوخدور”، جاوابي وئريليب و او، همين جومله ني خوصوصي وورغو ايله بير نئچه دفعه تکرار ائديب. دوکتور جاهانشاه همين حاديثه نين صاباحي گونو آذربايجان ک.پ م.ک-نين بيرينجي کاتيبي مير جعفر باغيرو-ون زنگ ائده رک اونو يانينا چاغيرديغيني دئييب و ماشينلا خستخانايا يولا دوشدوکده س.ج.پيشه وري نين وفات ائتديگيني بيلديريب. دکتر جاهانشاه خسته خانانين حَيَطينه چاتاندا، بورادا گونئيدن اولان بير دسته شخص و او جومله دن س.ج.پيشه وري نين خانيمي اونون يانينا گئتمک اوچون گؤزله ييرميش. دوکتور جاهانشاه-ين سؤزلرينه گؤره، م.ج.باغيرو هئچ کيمي باباسي نين يانينا قويماييب. او، س.ج.پيشه وري نين بدنينده قزادان هر-هانسي خسارت اولماديغيني، يالنيز باشي نين ساغ حيصه سينده گؤي بير لکه گؤردويونو دئييب. بو سووئت سيياست اوسولو اؤزونو مجاريستان-دا دا، رومانی-دا دا و س. يئرلرده تجروبه دن چيخاريب.بای بک
- ابراهيم بئي، بورادان هانسي نتيجه ني چيخارماق ايستيردينيز؟
- نتيجه بودور کي، همين هرکاتين مغلوبيتي نين نتيجه سي اولاراق، يوز مينلرله اينسان آذربايجانا گليب، بورادا تحصيل آليبلار و شمالي آذربايجان-ين موستقيلليگي بير داها سوبوت ائتدي کي، ميلت اؤز ميللي پروبلئميني موسکو-نين و يا باشقا بير سياسي مکانين الي ايله يوخ، محض اؤز الي ايله هلل ائتمه ليدير.
Millət azadlığını özü qazanmalıdır
(1945-46-cı illər Azərbaycan Xalq Demokratik dövlətinin rəhbəri Seyid Cəfər Pişəvərinin nəvəsi, Harvard universitetinin doktoru, Dubaydakı ABŞ Universitetinin psixologiya müəllimi İbrahim Pişəvəri ilə müsahibə)
- İbrahim bəy, öncə özünüz barədə oxuculara məlumat verərdiniz?
- Əvvəlcə onu deyim ki, uzun müddət Ənzəlidə yaşasaq da, əslən Xalxallıyıq, bizimkilər sonradan Ənzəliyə gəliblər və atam burada gəmi komandiri olub. Özüm isə aşağı-yuxarı 30 ildir ki, ABŞ-da yaşayıram, İran və Azərbaycan tarixilə bağlı bilgilərə bələdəm və hər iki Azərbaycanın ictimai həyatında yeri olan Dünya Azərbaycanlıarı Konqresinin təsis konfransından Strasburqdakı 6-cı qurultayına qədər olan tədbirlərində iştirakçı olmuşam. Azərbaycanın tarixində çox şərəfli insanlar və liderlər var, həm də İranın dövlət olaraq yaranmasında azərbaycanlıların xüsusi rolu olub və düşüncəmə görə, Səttarxan, Bağırxan, Şeyx Məhəmməd Xiyabani bu liderlər sırasında ilk yerləri tuturlar.
- Güney Azərbaycandakı mövcud ictimai-siyasi durumu necə dəyərləndirirsiniz?
- Güney Azərbaycanda siyasətə böyük maraq var və bu bölgənin insanları qədər siyasətə həssas və maraqlı olan ikinci bir bölgə tapmaq bəlkə də mümkün deyil, bu da bu bölgənin insanlarının siyasətdə deməyə sözlərinin olması və siyasətə diqqətli olması ilə bağlıdır. Hazırda İran Azərbaycanı həssas bir mərhələ yaşayır və bu mərhələdə iki nəsil üz-üzə daynıb. İnformasiyalara və siyasi proseslərə cavanların bir, yaşlı nəslin başqa, tamam fərqli yanaşma tərzi var. Gənclik proseslərə həssasdır, həyatsevər və idealistdir, yaşlı nəsil isə bir tərəfdən yorğun, digər tərfdən konservativ, üçüncü bir tərəfdən uzaqgörəndir. Azadlığı və birliyi cavanı da, yaşlısı da qəbul edir, amma, gənclik istədiyini ələ gətirmək üçün tələsmək kimi bir xislətə malikdirsə, əksinə, yaşlı nəsil hələ də məsləhətə, zamana ehtiyac duyur. - Sizin fikrinizcə, Güneydə milli mübarizə imkanları necədir?
- Gənclik hərəkətə keçib, mübarizəyə başlayıb, amma cəmiyyətdə düşüncələrinə münasibət birmənalı deyil və manevr imkanları azdır. Nətiəcədə qan tökülür, həbslər olur, təqiblər başlayır. Amma yaşlı nəsil ilk olaraq mədəni sahədə azdalıq əldə etmək istəyir və siyasi azadlıqları tədricən, qan tökülmədən qazanmaq xəttini əsas götürür. Yəni, Güney Azərbaycanı elə bir səviyyəyə gətirmək istəyirlər ki, Şirazdan, Mazandarandan fars müəllim və polis gətirməyə ehtiyac qalmasın, özü öz idarəçiliyini təmin etsin. İndi bir mərhələ başlayır və bu mərhələdə xalq rəsmi Tehrandan ala biləcəyi haqlarını tələb edir. Bu sahədə artıq bəzi tələblər ortaya qoyulub və bunun üçün mübarizə gedir. Düşüncəmə görə, burada idealist yox, realist olmaq lazım gəlir və nəyi almaq mümkündürsə, onun mübarizəsi getməlidir.
- Babanız Seyid Cəfər Pişəvərinin taleyi barədə nələri açıqlaya bilərdiniz?
- Babam S.C.Pişəvərinin taleyinə gəlincə, burada da maraqlı məqamlar var. Haqqında danışdığım idealist siyasətin axarında Pişəvəri hökuməti də olub və Pişəvəri hökumətinin həqiqi hədəfləri Moskva siyasətinin gücünə günbəgün dəyişməli olub. Yəni, bu hədəflər o qədər dəyişdirilib ki, Azərbaycan siyasi hazırlıq aparılmadan İrandan ayrılmalı olub. İndi əsərlər var ki, bu "siyasi teatrın" kökünü Moskvanın qoyduğunu sübut edir. Bütün bu siyasət Rusiyanın Xəzərdəki İran neft yataqlarına olan imtiyazları ələ keçirməsinə xidmət edib və həmin imtiyazı qazandıqdan sonra S.C.Pişəvərini də, Azərbaycan xalqını da qurban verdilər.
- Sizə görə, S.C.Pişəvəri bu siyasətin qurbanı olub?
- Bəli. Elə babamın aradan götürülməsi də bu siyasətin tərkib hissəsi oldu. Babamın həkimi doktor Cahanşah bu barədə danışır ki, S.C.Pişəvəri onu görmək istədiyini deyərək, Bakıya çağırıb və burada görüşərək parka gediblər. Həkimin bildirdiyinə görə, babam sürücüsündən şikayət edib, onun xüsusi xidmət orqanları ilə əlaqəsi olmasından şübhələndiyini, dəfələrlə səbəb olmadan avtomobili yolun ortasında saxladığını və maşının xarab olduğunu deyərək, sonradan maşını sürdüyünü ona bildirib. Babam Cahanşaha özünün aradan götürülməsi istəyi olduğunu söyləyib. Doktor Cahanşah babama, belə isə, Moskvaya getməyi məsləhət bilib. Amma babam deyib ki, bu, elə Moskvanın siyasətidir və Moskvaya da getsə, nəticə birdir, aradan götürülməyi gündəmdə qalır. - Bu barədə bir qədər geniş danışın?
- Doktor Cahanşah danışır ki, üç gündən sonra S.C.Pişəvərinin guya avtomobil qəzası keçirərək xəstəxanaya düşdyünü eşidib, yanına gedib, babamın keyfi yaxşı olub və bəzi mülahizələri nəzərə alaraq, xəstəxanada qalmalı olmadığını, evə getməli olduğunu bildirib. Amma doktor deyir ki, onun bu təklifinə "hələ evə getməsinə icazə yoxdur", cavabı verilib və o, həmin cümləni xüsusi vurğu ilə bir neçə dəfə təkrar edib. Doktor Cahanşah həmin hadisənin sabahı günü Azərbaycan KP MK-nın birinci katibi Mir Cəfər Bağırovun zəng edərək onu yanına çağırdığını deyib və maşınla xəstəxanaya yola düşdükdə S.C.Pişəvərinin vəfat etdiyini bildirib. Dr.Cahanşah xəstəxananın həyətinə çatanda, burada Güneydən olan bir dəstə şəxs və o cümlədən S.C.Pişəvərinin xanımı onun yanına getmək üçün gözləyirmiş. Doktor Cahanşahın sözlərinə görə, M.C.Bağırov heç kimi babasının yanına qoymayıb. O, S.C.Pişəvərinin bədənində qəzadan hər-hansı xəsarət olmadığını, yalnız başının sağ hissəsində göy bir ləkə gördüyünü deyib. Bu sovet siyasət üsulu özünü Macarıstanda da, Rumıniyada da və s. yerlərdə təcrübədən çıxarıb.
- İbrahim bəy, buradan hansı nəticəni çıxarmaq istəyərdiniz?
- Nəticə budur ki, həmin hərəkatın məğlubiyyətinin nəticəsi olaraq, yüz minlərlə insan Azərbaycana gəlib, burada təhsil alıblar və Şimali Azərbaycanın müstəqilliyi bir daha sübut etdi ki, millət öz milli problemini Moskvanın və ya başqa bir siyasi məkanın əli ilə yox, məhz öz əli ilə həll etməlidir.
TURAN İNFORMASİYA AGENTLİYİNƏ MÜSAHİB 19:30 / 12.06.2008
Read more!
posted by <21 Azer> |
11:19 AM
Tuesday, June 03, 2008
آزربايجان ميللي حؤكومتي آييتيمي (هيمني- سورودو) Azǝrbaycan Milli Hökümǝti Ayıtımı
http://21-azer.blogspot.com/
سؤز: ميرمئهدي ائعتيماد (ميرمهدي اعتماد) ناطيقي Söz: Mir Mehdi E’timad Nâtiqi كوي باغداري (موسيقي بسته كاري): جهانگير جهانگيروو Küy Bağdarı: Cahangir Cahangirov


(١1-)
ائي وطنيم آزربايجان!Ey vǝtǝnim Azǝrbaycan ابدي اودلاردان نيشانƏbǝdi odlardan nişan آدلي سانلي گئچميشين وارAdlı sanlı geçmişin var سن بؤيوتدون قهرمانلارSǝn böyütdün qǝhrǝmanlar
قوجا شرقين چيراغيسانQoca Şǝrqin çırağısan آزادليغين بايراغيسانAzadlığın bayrağısan تاريخ بويونجا ياديگارTârix boyunca yâdigar ايفتيخارلي آثارين وارİftixarlı âsarın var
سنسه ن بيزه آنا وطنSǝnsǝn bizǝ ana vǝtǝn سنسه ن بيزه نئعمت وئره نSǝnsǝn bizǝ ne’mǝt verǝn سنسه ن بيزه روح-و روانSǝnsǝn bizǝ ruh-u rǝvan ياشا، ياشا آزربايجان!Yaşa, yaşa Azǝrbaycan
(٢2-)
ال اوزاتدي يادلار سنهƏl uzatdı yadlar sǝnǝ پوزماق اوچون عيززتيني Pozmaq üçün izzǝtini قالخدي شرفلي فيرقه ميزQalxdı şǝrǝfli Firqǝmiz حيفظ ائيله دي حؤرمتينيHifz eylǝdi hörmǝtini
آزادليغي برپا ائديب [١]Azadlığı bǝrpa edib نيشان وئردي قودرتيني Nişan verdi qudrǝtini آرزي ائدير ائللريميزArzı edir ellǝrimiz دونيا بويو شؤهرتينيDünya boyu şöhrǝtini
سنسه ن بيزه آنا وطنSǝnsǝn bizǝ ana vǝtǝn سنسه ن بيزه نئعمت وئره نSǝnsǝn bizǝ ne’mǝt verǝn سنسه ن بيزه روح-و روانSǝnsǝn bizǝ ruh-u rǝvan ياشا، ياشا آزربايجان!Yaşa, yaşa Azǝrbaycan
(٣3-)
آزربايجان، آزربايجان!Azǝrbaycan, Azǝrbaycan آسلانلارين مكانيسانAslanların mǝkanısan گؤزه ل گونلر گتيريبسه نGözǝl günlǝr gǝtiribsǝn ستتارخانلار يئتيريبسه نSǝttarxanlar yetiribsǝn
سن قوردوغون يئني حيات [٢]Sǝn qurduğun yeni hǝyat خالقيميزا وئردي نيجاتXalqımıza verdi nicat قوي يوردوموز جننت اولسون!Qoy yurdumuz cǝnnǝt olsun دوشمن باغري قانلا دولسون!Düşmǝn bağrı qanla dolsun
سنسه ن بيزه آنا وطنSǝnsǝn bizǝ ana vǝtǝn سنسه ن بيزه نئعمت وئره نSǝnsǝn bizǝ ne’mǝt verǝn سنسه ن بيزه روح-و روانSǝnsǝn bizǝ ruh-u rǝvan ياشا، ياشا آزربايجان!Yaşa, yaşa Azǝrbaycan
(٤4-)
بوندان سونرا آزربايجانBundan sonar Azǝrbaycan بير رؤوضه-يي ريضوان اولارBir rövzǝ-yi rizvan olar گئرچكله نه ر تزه حيات [٣]Gerçǝklǝnǝr tǝzǝ hǝyat كؤهنه دونيا ويران اولارKöhnǝ dünya virân olar
داغلار گوله ر، باغلار گوله رDağlar gülǝr, bağlar gülǝr چؤللر بويو گولزار اولارÇöllǝr boyu gülzar olar ياغي اگه ر قدم قويساYağı ǝgǝr qǝdǝm qoysa باغري بوتون آل قان اولارBağrı bütün al qan olar
سنسه ن بيزه آنا وطنSǝnsǝn bizǝ ana vǝtǝn سنسه ن بيزه نئعمت وئره نSǝnsǝn bizǝ ne’mǝt verǝn سنسه ن بيزه روح-و روانSǝnsǝn bizǝ ruh-u rǝvan ياشا، ياشا آزربايجان!Yaşa, yaşa Azǝrbaycan
١- بير سيرا قايناقلاردا "قوردو ميللي دؤولتيني" ٢- بير سيرا قايناقلاردا "سن قوردوغون ميللي دؤولت" ٣- بير سيرا قايناقلاردا "چيچه كله نه ر تزه حيات"
آزربايجان ميللي سورودو (هيمني) «ميللي سورود هر بير خالقين آنديدير!»
مير رحيم ولائي- آزربايجان ميللي مجليسينين کاتيبي
هر ميللتين ماهنيسي و ميللي سورودو اولدوغو کيمي آزربايجان ميللتينين ده اؤزونه مخصوص ميللي سورودو واردي. آزربايجان ميللي سورودونو خالقيميزين قوجامان و موباريز شاعيري سئييد مئهدي ائعتيماد ناطيقي يازميش، موسيقيسيني ايسه جهانگيرزاده (جهانگير جهانگيروف) بستهلهميشدير. بو سورود ٢١ آذر ميللي نئهضتي نتيجهسينده اؤلکهميزده دئموکراسي بير اوصولون يارانيب، ظولم و اسارتدن خيلاص اولموش آزاد و خوشبخت ياشايان آزربايجان خالقينين سسيني ترننوم ائدير.
بو سورود ميللتيميزين اؤز شيرين، دوغما آنا ديلينده يازيلديغي اوچون اونون موسيقيسي ترننوم ائديلديکده هر بير آزربايجانلينين روحونو اوخشايير و اوندا هيجان و بؤيوک روح يوکسه کلييي يارادير. ميللي سورود ترننوم ائديله رکن هر بير ناموسلو و ويجدانلي آزربايجانلي و آزادليق سئوه ر ايران زحمتکشلري ميللي حؤکومت دؤورونده فيرقهميزين رهبرلييي ايله قورولان خوشبخت و سعادتلي گونلري و آزربايجان خالقينين الده ائتدييي بوتون ناييلييتلري گؤزونون قارشيسيندا موجسسم ائديب، او خوشبخت گونلري ياد ائدير.
ميللي سورود هر بير خالقين آنديدير. اونا گؤره ده او، موقددسدير. آزربايجان خالقينين ميللي سورودو خالقيميزين اؤز آزادليغي و ايستيقلالييتي اوغروندا آپارديغي موباريزهلرين رمزيني اؤزونده ايفاده ائدير. بو سورود آزربايجان`ين ميليونلارلا زحمتکش فهله و کندليلرينين و فداکار فداييلرينين ديله ک و آرزيلاريني و اونلارين نجيب دويقولاريني ترننوم ائدهره ک اونلاري جوشقون ايفتيخار حيسسي ايله موباريزهيه دعوت ائدير. سورودون بيرينجي بندي بئله باشلانير:
ائي وطنيم آزربايجان، ابدي اودلاردان نيشان، آدلي- سانلي گئچميشين وار، سن بؤيوتدون قهرمانلار.
قوجا شرقين چيراغيسان، آزادليغين بايراغيسان، تاريخ بويونجا ياديگار، ايفتيخارلي آثارين وار.
سنسه ن بيزه آنا وطن، سنسه ن بيزه نئعمت وئره ن، سنسه ن بيزه روح-و روان، ياشا، ياشا آزربايجان!
سورودون بو بندي اودلار- آلوولار اؤلکهسي اولان آزربايجان`ين ايستيقلاليني و خالقيميزين آزادليغيني تاريخ بويو ايشغالچيلاردان قورويان، ظولم و اسارته قارشي عوصيان قالديران موباريز قهرمانلاريميزين سيمالاريني گؤز قاباغيندا تجسسوم ائدير. ميللي حؤکومتيميزين مرکزي اولان تبريز شهه ري بورادا اؤزونون قوجا شرق قاپيسيندا آزادليغين پارلاق اولدوزو اولدوغو و هميشه اؤز تاريخ و مدنييتي ايله فخر ائتديييني بير داها خاطيرلادير. ايکينجي بند:
ال اوزاتدي يادلار سنه، پوزماق اوچون عيززتيني، قالخدي شرفلي فيرقهميز حيفظ ائيلهدي حؤرمتيني،
آزادليغي برپا ائديب، نيشان وئردي قودرتيني، آرزو ائدير ائللريميز، دونيا بويو شؤهرتيني،
سنسه ن بيزه آنا وطن، سنسه ن بيزه نئعمت وئره ن، سنسه ن بيزه روح-و روان، ياشا، ياشا آزربايجان!
ايکينجي بندده ده آزربايجان دئموکرات فيرقهسي خالقيميزين بوتون آمال و آرزولاريني تمثيل ائدهره ک زحمتکش کوتلهلره اؤز موباريزهلرينده رهبرليک ائديب تاريخي نئهضتيميز ٢١ آذرده ايرتيجاع اوصولونون آلت اوست اولوب يئني بير ميللي- دئموکراتيک حؤکومتين يارانماسيني خاطيرلادير. ميللي سورودون سونو آشاغيداکي بند ايله قورتارير:
آزربايجان آزربايجان آسلانلارين مکانیسان سن قوردوغون يئني حيات، خالقيميزا وئردي نيجات،
گؤزه ل گونلر گتيريبسه ن، ستتارخانلار يئتيريبسه ن، قوي يوردوموز جننت اولسون، دوشمن باغري قانلا دولسون،
سنسه ن بيزه آنا وطن، سنسه ن بيزه نئعمت وئره ن. سنسه ن بيزه روح-و روان، ياشا، ياشا آزربايجان!
آخيرينجي بند آزربايجاندا قورولموش ميلي حؤکومتين خالقيميزا يئني حيات وئرهره ک شن و فرحلي گونلر گتيرديييني خاطيرلادير.
شرقين قاپيسيندا يانان بو آزادليق مشعلينين شوعاعلاري ايرتيجاعنين گؤزونه اوخ کيمي سانجيلدي. ايران ايرتيجاعسي ايمپئريياليستلرين کؤمه يي ايله اؤلکهميزي غصب ائتدي. موقددراتيني اؤز الينه آلميش آزربايجان خالقينين بير ايل موددتينده ياراتديغي مدني، ميللي ساحهلر و ميللي آبيدهلر دوشمن طرفيندن يئر ايله يئکسان ائديلدي. لاکين بونا باخماياراق ميللي آزادليق حرکاتينين تاثيرلري آرادان گئتمهميشدير. ايرتيجاع جاسوسلاري خالقيميزي هر آدديمدا ايزلهدييينه باخماياراق، ايندي يئنه ده موقددس ميللي سورودوموز گيزلي صورتده اوره کلرده و دوداقلاردا بؤيوک روح يوکسه کلييي ايله ترننوم ائديلمکده دير.
بونا شاهيد خالقيميزين فداکار اوغوللارينين دار آغاجي قارشيسيندا شهامتله ميللي سورودو اوخومالارني گتيرمک اولار. ايندي ده بو سورودون آهنگيني ائشيتديکده خالقيميز ايختييارسيز صورتده گؤزلريندن ياش آخيب گئچميش بختييار گونلري آرزيلايير. بو سورود خالقيميزين ايلييينه قده ر ايشلهميش و اونا قهرمان موباريز يولداشلاريميزدان بير ايرث کيمي ياديگار قالميشدير.
ميللي سورودوموز آزربايجان خالقينين ايرتيجاع علئيهينه قالديرديغي آزادليق بايراغينين نيشاني اولوب، اونون دالقالاري بوتون شرقه ياييلاراق خالقيميزين مغلوب ائديلمه ز اولدوغونو بير داها ثوبوت ائدير.
Read more!
posted by <21 Azer> |
2:20 PM
Friday, May 23, 2008
Read more!
posted by <21 Azer> |
2:00 PM
Wednesday, April 16, 2008
اونوتقانليغيميزلا بيگانه ليييميز آراسيندا ؟!!!- اولوس
ايسماعيل شمس بلکه ده چوخلارينا آنجاق بير آددير. ساده جه اولاراق بير آد. آمما اونوتماياق هر بير آدين، بير تاريخچه سي و بير حئکايه سي ده واردير. ائله مني ده دوشوندوره ن بودور. نده ن حئکايه ني و تاريخچه ني ساده جه اولاراق يازيليب سونا چاتديقدان سونرا اوخوماق مجبورييتينده ييک؟! هله حئکايه لرين بيزه نفعي اولماديغي زامان اوخوماديغيميزدان سوز آچميرام.



بو اوزون و شاختالي بير قيش گئجه سينده، ايسماعيل شمسله قيزينين اٶلدورولمه سي اونوتقانليغيميزلا بيگانه ليييميز آراسيندا اولان مسافه نين نه قده ر ده قيسسا اولماسيني بير داها دا خاطيرلاتدي منه. ياخين گئچميشيميزين قانلي قادالي گونلريني ياشادان، غلبه نين سئوينجيني ياشامادان مغلوبييت آغيرليقلاريني اٶز چييينلرينده داشييانلار بئله بير اٶلومه لاييقيديرلر مي؟! نه واختا قده ر دامارلاريميزدا آخان قانلار ائله پنجره شوشه لري نين او اوجوندا هر طرفه ياييلان بوزلار کيمي دونموش قالاجاق؟! هر بير قيشين آرخاسينجا گله ن يازي نه واختا قده ر ساده جه اولاراق گٶزله مه ليييک؟!...
کيمسه ني محکوم ائتمک ايسته ميره م. بئله بير دوشونجه ده اصلن بولونماميشام. هر نه دئييليرسه، هر نه يازيليرسا ائله بيرينجي اٶزومه عاييد اولماليدير...
اونو ايلک دفعه باکي`دا گٶرموشدوم. هر بير گونئيلي ايله تانيش اولارکن، سئوينجله دولو باغرينا باسماغيني کيم اونودابيله ر کي. ياشي چوخيدي، يولو دا چوخ اوزاق، آنجاق ياشينا اويغون اولمايان جلدلييي اونوتماق دا اولمور.
"اييرمي بير آذر"چيلر تاپميشديرلار اونو دئييره م، آنجاق بيليره م "تاپيميشدير" سوزو اويقون بير سوز ساييلماز هر حالدا. ايـته ن آدامي تاپارلار! او واريدي، او ياشاييردي و بير سٶزله او ايتمه ميشدي. ايته ن وارسا دا او بيزيک!!! اولسايديق، ياشاسايديق او بير ايلي يارادانلاري، او بير ايلي ياشادانلاري و او بير ايلين تاريخيني اٶز ياشاملاري ايله ياشادانلاري ان آزي بو ايللرده تک بوراخمازديق...
اٶزوموزو بير دوغال دوشونجه نين داشيييجيسي کيمي تقديم ائديريک، آنجاق حيات فاجيعه لري ايله دوشونجه نين سٶنمه سينه ايمکان وئرمه يه نلرين هارادا اولمالاريني، ياشاييش نئجه لييي حاقدا هئچ دوشونمک ده بئله ايسته ميريک.
و ان دهشتليسي اونوتقانليقدان توره يه ن بيگانه ليييميزدير. ايسماعيل شمس`نين اٶلومو هئچ بيريميزي تاثيرله نديرمه دي! بير خبر، آردينجا دا بٶيوک به يˊيين بير تسلييتي. داها هئچ نه...
ايسماعيل شمس جانلي بير تاريخديرسه، ايندي آنجاق بير تاريخدير و تاريخ اولاراق قالاجاق. آنجاق سيبئرˊين سازاغيندان داها دا قورخونج اولان سوکوت دا اٶلومونو هئچ جوره باشا دوشموره م.
پنجره شوشه لرينين او بيري اوجونا قارانليق چٶکوب، شاختا بير طرفدن قارانليق دا بير طرفدن! و بو قارانليقلا شاختاني آنجاق دامارلاريميزدا دونان بوزلارين اريتمه سي ايله آرادان قالديرابيله ريک...
کيمي گٶزله ييريک؟! نه يي گٶزله ييريک؟... !!!
Read more!
posted by <21 Azer> |
9:41 AM
Monday, February 04, 2008
خاطرات سید جعفر پیشه وری(1941-1945)
مختصری در باره اثر و ترجمه ی آن:
- نوشته ای که تقدیم خوانندگان می گردد بخشی از خاطرات سید جعفر پیشه وری بنیانگذار اصلی فرقه ی دموکرات و نخست وزیر حکومت ملی آذربایجان می باشد که ترجمه ی فارسی آن در آینده تحت عنوان « خاطرات سید جعفر پیشه وری» بصورت یک کتاب توسط این مترجم به چاپ خواهد رسید. بنا به توصیه ی دوستان این بخش از کتاب به علت اهمیت آن به مناسبت سالگرد 21 آذر در اینجا آورده می شود. - این خاطرات که بصورت دستنوشته های پیشه وری در « آرشیو احزاب سیاسی و تشکهای اجتماعی» جمهوری آذربایجان نگهداری می شود، توسط یداله کنانی (نمینی) تنظیم و از الفبای عربی به لاتین برگردانده شده شده است. - خاطرات بعد از مهاجرت پیشه وری به آذربایجان شوروی نوشته شده اند. کشته شدن نابهنگام پیشه وری امکان باز بینی خاطرات را به او نداده است. لذا متن اصلی در بعضی موارد ناهموار و حتی بعضاً نامفهوم به نظر می آید. - نمینی متن اصلی را که به خط سید جعفر پیشه وری و با الفبای عربی نوشته شده است،همانگونه که است به الفبای لاتین برگردانده و فقط معنی بعضی لغت ها را که برای خواننده ی آذربایجانی ثقیل می باشد، بصورن مجزا در متن لاتین آورده است. - این خاطرات به مناسبت شصتمین سالگرد تشکیل حکومت ملی آذربایجان توسط فرقه ی دموکرات آذربایجان منتشر شده است. در متن لاتین شرح حال سید جعفر پیشه وری که توسط تقی موسوی، احمد امین زاده و حسین جدی تنظیم شده، آورده شده است. این نوشته که برای اولین بار در کتاب « آثار منتخب میر جعفر پیشه وری» بسال 1965 توسط انتشارات نشریه آذربایجان چاپ شده بود، با تغییرات مختصری عیناً در متن لاتین نیز آورده شده است. مقدمه ی خاطرات توسط صدر فرقه ی دموکرات آذربایجان آقای امیرعلی لاهرودی نوشته شده است. - توضیحات پانویس، ضمیمه و همچنین مطالب داخل پرانتز ( ) از مترجم هستند. س. حاتملوی
وضعیت احزاب و سازمانهای اجتماعی موجود در آذربایجان قبل از شروع نهضت ملی1
در تمامی دوران بیست ساله ی سلطنت پهلوی (سلطنت رضا شاه ) که با سرکوب هر گونه جنبش سیاسی و کل سازمانهای اجتماعی در کشور مستقر شده بود، خلقهای 15 میلیونی کشور در هیچ نقطه ای از ایران قادر به ایجاد تشکیلات اجتماعی مهمی نشدند. رضا خان از مردم آذربایجان می ترسید. و چون از علاقه ی آنها به دمکراسی و آزادی همیشه نگران بود، بعد از سرکوب قیام مرحوم شیخ محمد خیابانی امکان تشکیل هیج گونه حزب سیاسی را به مردم این خطه ار کشور نداد. حتی حزب ضعیفی که توسط سلیمان میرزا2 در سالهای 1300-1308 شمسی (192-1921) تشکیل شده بود، بخاطر شدت عمل ماموران رضا شاهی و خود پرستی سرتیپ زاده3 نتوانست در بین مردم آذربایجان جای مهمی باز بکند. در همان زمان سازمان حزب کمونیست ایران در آذربایجان که توسط عناصر زحمت کش و روشنفکر تشکیل شده بود، علیرغم فعالیت محدود و کاملاً مخفی آن ، توسط رئس شهربانی تبریز سرهنگ آصف و رئس شهربانی کل کشور سرتیپ آرمین متلاشی شده و اعضای فعال این تشکیلات همراه با تعدادی عناصر آزادیخواه دیگر در زندان قصر قاجار زنده به گور شدند. در یک جمله می توان گفت که هنگام ورورد متفقین به ایران و سقوط سلطنت رضا خان (3 شهریور 1320- 2 اوت 1941) سازمانی که در آذربایجان فعالیت سیاسی و تشکیلاتی بکند، وجود نداشت. بد گمانی مردم نسبت به تهران4- که خود نتیجه ی تجارب تلخی بود- باعث شده بود که خلق آذربایجان حتی حزب توده را نیز که بعد از سقوط رضاخان از تخت سلطنت در تهران تشکیل شده بود، قبول نکند. چرا که سقوط سلطنت رضاخان چنان ناگهانی و سریع صورت گرفته بود که خلق مات و متحیر شده و از تعیین مسیر آینده عاجز و در مانده بود. خلق نسبت به کسانی که می خواستند خود را به عنوان رهبران مردم جا بزنند، نظر بدی داشت. پهلوانهای دروغینی که تا دیروز در مدح رضاخان راه افراط می پیمودند، نمی توانستند با ماسک آزادیخواهی مردم را اغفال بکنند. سرتیپ زاده که تجاوزات رضاخان به حقوق مردم را بنام خلق آذربایجان به او تبریک می گفت، کسی که سازمانهای سیاسی را در تمامی آذربایجان لو داده و سعی در تامین عیش و عشرت خود می نمود، آقازاده که بیست سال تمام به مداحی رژیم دیکتاتوری رضاخان مشغول بود و تمامی ماجراجویانی که تحت پوشش آزادیخواهی به مقام و ثروت رسیده و حالا با استفاده از موقعیت، تظاهر به راهنمائی مردم می کردند، البته مردم را خوش نمی آمدند. خلق به این آزادیخواهان دروغین اعتماد نکرده و از آنها پیروی نمی کرد. یکی از دلایل این بدبختی ها را باید تبلیغات جاسوسان آلمان نام برد. اینها مردم را از فتوحات برق آسای هیتلر ترسانده و به آنها باورانده بودند که بعد از نابودی کشور شوراها نوبت اشغال ایران و از آن طریق هندوستان خواهد رسید. مردمی که بیست سال تمام از همه چیز بی خبر نگه داشته شده بودند، نمی توانستند معنای تبلیغات حزب توده را بفهمند. مخصوصاً دلالهای بزرگ بازار که به عنوان عمال مهم آلمان با پخش دروغهای رادیو برلین دنبال منافع میلیونی بودند، مردم را به حال خود نمی گذاشتند. شایعه هائی که اینها پخش می کردند، به مردم امکان چشم باز کردن نمی داد. لذا حتی سه ماه بعد از سقوط رژیم رضا خان هنوز هم فعالیت جدی حزبی در آذربایجان به چشم نمی خورد. نمایندگانی که حزب توده به آذربایجان فرستاده بود، هیچگونه موفقیتی در این کار نداشتند. به عنوان نمونه می توان از مراسم گلباران قبور شهدای آزادی که توسط کمیته ی حزب توده برگزار شد، نام برد. هر چند که خبر این مراسم قبلاً با آب و تاب اعلان شده بود، ولی به غیر از چند نفری که جدیداً از زندان قصر قاجار آزاد شده بودند، کسی در این مراسم شرکت نکرد. حتی سرتیپ زاده و آقازاده و آستارائی که بعنوان اعضای کمیته ی ایالتی مبتکر این مراسم بودند، خودشان را از مردم پنهان کردند. این حادثه که در مهر ماه سال 1321 اتفاق افتاد، به روشنی نشان داد که خلق آذربایجان نسبت به سیاست و خصوصاً سیاستمداران دروغین بدنام جقدر بدبین بود. البته نتیجه ی بیست سال سیاست ارتجاعی نیز نمی توانست بگونه ی دیگری باشد. منتها همه ی تقصیر ها را نمی توان به گردن رژیم پهلوی انداخت. چرا که مردم بارها سیاست های آزادیخواهان ایرانی را - که امپریالیستهای خارجی آنها را به لطایف الحیل به دام انداخته، بازی داده و توسط آنها مردم را از دمکراسی محروم کرده بودند- تجربه کرده بودند. لذا مردم یکبار دیگر نمی خواستند این تجربه را تکرار بکنند. آنروزها شکاف مابین خلق و کسانی که دم از حزب و تشکیلات می زدند و همچنین شعارهای نخ نمای آنها مانع جدی محسوب می شدند. نسل جدید که علیرغم تحمل بیست سال (دیکتاتوری ) بخوبی در اجتماع جا افتاده بود، آنها را جدی نمی گرفت. خلق دیگر حوصله شنیدن سخنان مطنطنی را که از اوان مشروطیت دهان به دهان نقل شده بود، نداشت. آنها با توجه به شرائط محلی آرزوها و خواسته های تازه ای داشتند. سیاستمداران قدیمی خواسته های آنها را درک نمی کردند. بدبختی دیگر آنها حسادت و خود پسندی شان بود. آنها غیر از خودشان کس دیگری را قبول نداشتند. آنها مردم را همچون رمه ی گوسفندی حساب می کردند که می شود آنرا به هر طرفی کشانده و حتی در صورت امکان می توان آنرا فروخت. افراد با لیاقتی که از میان خلق بر خاسته بودند، برای آنها از طاعون و وبا خطرناک تر بودند. به همین خاطر آنها از روز اول محکم به کمیته ی ایالتی حزب توده چسبیده و نمی خواستند که درهای آنرا به روی افراد با لیاقت و توانمند باز بکنند. به نظر اینها در همان دوره ی مذکور، در آذربایجان حزب سیاسی مهمی واد میدان نشده بود.
چرا تشکیلات ایالتی حزب توده ایران در آذربایجان پیشرفتی نداشت؟
از مدتها قبل، تشکیلات ایالتی این حزب (حزب توده ایران) در آذربایجان یک وضعیت بحرانی را می گذراند. تشکیلات ایالتی آذربایجان را از یک طرف عده ای افراد مرتجع انحصار طلب به رهبری سرتیپ زاده و از طرف دیگر کارگران، دهقانان و زحمتکشان دیگر به همراه آزادیخواهانی که از زندان آزاد شده یودند، هر کدام به سمتی سوق داده و در جمع محدود اعضای این سازمان، محیطی پر از کشمکش و توطئه آمیز بوجود آورده بودند. دخالت های تهران (کمیته ی مرکزی حزب) نیز هر روز به شدت این درگیریها می افزود. هر کس هر چه که یخواهد بگوید ولی تعصب ملی در آذربایجان ریشه ی خیلی عمیقی دارد. این تعصب در رفتار و افکار آذربایجانیها- چه آنها که در خود آذربایجان زندگی می کنند و چه آنهائی که ساکن شهرهای دیگر ایران هستند- نقش مهمی بازی کرده و با رشد فرهنگ مردم در حال گسترش و تعمیق می باشد. آذربایجانیها به دفعات عدم اعتقادشان را به تهران ( مرکز) و حتی آزادیخواهان این شهر را ثابت کرده اند5. با شکل گرفتن این شعور ملی طبعاً آنها نسبت به غیر آذربایجانیها محتاط تر عمل می کردند. آنها با کسانی که از خارج به آذربایجان می آمدند، نمی توانستند گرم بگیرند. حتی اهالی محل مبلغین آذربایجانی را که حزب به آذربایجان می فرستاد، به چشم بیگانه نگاه می کردند. با اینکه کمیته ی مرکزی حزب در عرض یک سال سه هیئت مهم به آذربایجان فرستاد، ولی با اینهمه نتوانست به مبارزه ی درن حزبی خاتمه بدهد. عامل اصلی نیز همین مسئله بود. در حالیکه خلق و بخصوص دهقانان - که در جستجوی پناهگاه و مرکز ثقلی برای خود بودند- برای ایجاد یک سازمان رهبری کننده حاضر به هرگونه فداکاری بودند، تهران (مرکز حزب) آنها را می ترساند. این نیز در روحیه ی اعضای کمیته (کمیته ی ایالتی حزب) نمی توانست بی تاثیر باشد. به دلیل اینکه اکثریت اعضای کمیته ی ایالتی از تهران و وابسته به تهران بودند، حتی بعد از اینکه آزادیخواهان دورغینی همچون سرتیپ زاده، آقازاده، آستارائی و علی بیرنگ از تشکیلات کنار گذارده شدند، باز هم حزب توده نتوانست برای مدت مدیدی اعتماد مردم را بخود جلب کرده و مقام رهبری مردم آذربایجان را بدست بیاورد. در عوض «سازمان زحمتکشان آذربایجان» و «جمعیت آذربایجان» در عرض مدت کوتاهی با تکیه به خلق درخشیده و با کسب حمایت مردم به یک تشکیلات توده ای بدل شدند.
سازمان زحمتکشان آذربایجان دلیل اصلی رشد نفوذ «سازمان زحمتکشان آذربایجان» در میان خلق، عبارت از آن بود که موسسین این تشکیلات خودشان از زحمتکشان ساکن آذربایجان بودند. این تشکیلات که از ادغام گروههای مختلفی که بصورت مستقل و جدا از هم توسط افراد مختلفی همچون سورن، اسرافیل قدیری، حسین رضوان ، احمد اسلامی و دیگران تشکیل شده بودند، بوجود آمد، فقط در تبریز بیشتر از 10000 نفر عضو داشت6. کلوپهای مخصوص زحمتکشان که تحت عناوین گوناگون در قسمت های مختلف شهر تشکیل شده بودند، شب و روز پر از آدم بوده و بحث و تبلیغاتی که در این جمع ها می شد، در اطراف هدفهائی دور می زد، که سالها آرزوی مردم بودند. مردم از شعارها و سخنانی چون «سرنگونی حکومت استبدادی، پایان دادن به ظلم و ستم، کوتاه کردن دست اربابان و استثمارگران از امور اجتماعی، خلاصی همیشگی از دست ماموران خائن، ژاندارمهای خون آشام و تریاکیهای رشوه خوار» خوششان می آمد. چرا که اینها همه حرف دل مردم بودند. لذا آنها روز به روز رغبت بیشتری به این تشکیلات نشان می دادند. در این تشکیلات که اکثریت اعضای آنرا افراد معمولی فاقد سواد تشکیل می دادند، رهبران با تجربه ای که قادر به رهبری خلق باشند، وجود نداشت. و این تنها نقصان این تشکیلات بود. مثلاً حسین رضوان فردی بود با تمایلات چپ و خیلی با حرارت. منتها بخاطر اینکه فاقد سواد بود، برای مردم حرف تازه ای برای گفتن نداشت. و لذا نمی توانست آنها را رهبری بکند. اسرافیل قدیری با اینکه کوره سوادی داشت ولی بخاطر اینکه اهل محل نبود، از شرائط آنجا بی خبر بود. سلیم حاجی زاده چون خیلی جوان بود نه تنها نمی توانست اعتماد مردم را بخود جلب بکند، بلکه با بعضی حرکات سبک سرانه باعث سلب اعتماد نیز می شد. سورن فقط توانسته بود که عده ای از ارمنی ها را در اطراف خود جمع بکند. تازه خود او نیز جزو افراد با معلومات بحساب نمی آمد. به همین خاطر علیرغم درخشش اولیه، در نتیجه ی کلک های فهیمی7 در عرض مدت کمی این تشکیلات منحل شده و خاطره ی مثبتی از آن برای خلق آذربایجان باقی نماند. فهیمی این تشکیلات را با شیوه ی کلاسیکی که بارها توسط مرتجعین ایران آزمایش شده است، متلاشی کرد. این گرگ کهنه کار که عمری را با باند بازی، فرقه بازی و توطئه سر کرده بود، افراد شروری همچون قلی یف و دیگران را که از قبل با پلیس رابطه داشته و به دزدی و قلچماقی شهره بودند، وارد این تشکیلات کرد. این افراد که با تهدید مردم از آنها باج می گرفتند، با قتل و غارت باعث بد نام شدن تشکیلات شدند. فهیمی با بهانه قرار دادن این کارها اسرافیل قدیری و سلیم حاجی زاده را توقیف کرده و بدینوسیله این تشکل را به تمامی متلاشی کرده و از بین برد. همزمان بودن این کار با اعمال وحشیانه ی جان پولاد فرمانده مشهور ژندارمری در دهات نیز باعث شد که برای مدتی در شهرها و روستاهای آذربایجان دوره ی جدیدی از آرامش گورستان شروع بشود.
جمعیت آذربایجان
آگاهی در باره ی «جمعیت آذربایجان» که به موازات «سازمان زحمتکشان» تشکیل شده بود، برای شناخت روحیه ی آنروزی مردم ( آذربایجان) از اهمیت زیادی برخوردار است. «جمعیت» که به خاطر عداوتش یا ارتجاع تهران فقط نام « آذربایجان» را خود گذاشته بود، با انتشار ارگانش روزنامه ی آذربایجان به دو زبان فارسی و آذربایجانی، اولین گام را در راه مبارزه ی ملی برداشت. هر چند که تمامی فعالیت های « جمعیت آذربایجان» و « سازمان زحمتکشان آذربایجان» در راه آزادی آذربایجان نبود، ولی آذربایجان برای هر دوی آنها جای بسیار مهمی را اشغال می کرد. بخاطر تعلقشان به طبقه ی پائین، اکثر زحمتکشان اهمیت زیادی به تهران( مرکز) نمی دادند. در میان رهبران «جمعیت آذربایجان» تعداد کسانی که دارای تجربه ی اجتماعی باشند، بیشتر بود. هر چند که نوشتن به زبان آذربایجانی بجای خود قدم خیلی بزرگی بود، ولی تعداد کسانی که در رهبری تشکیلات از اهمیت موضوع با خبر باشند، کم بود. با همه ی اینها « روزنامه ی آذربایجان» بخاطر چاپ مقالات و اشعاری بزبان آذربایجانی توانست خیلی سریع در بین مردم برای خود جای باز بکند. اشعار سیاسی شعرائی مثل بی ریا8، اعتماد9 و دیگران که در بین مردم آذربایجان مشهور شده بودند، باید در اینجا قید شود. منتها با تاسف باید اینرا هم بگوئیم که این « جمعیت» رهبران لایقی را که بتوانند آنرا به پیش ببرند، نتوانست بوجود بیاورد. اکثریت رهبران تشکیلات و حتی صدر آن به اصول تشکیلاتی آشنا نبودند. آنها در تنظیم شعارهای روز و تعیین خط مشمی «جمعیت» خیلی مبتدی و ناشی بودند. آنها خود نیز دقیقاً نمی دانستند که «جمعیت» و مردم را باید به کدامین سو بکشانند. هر چند کسانی که با شور و شوق زیاد داخل این «جمعیت» می شدند، با طرفداران «سازمان زحمتکشان» از نظر طبقاتی و اجتماعی فرق داشتند، ولی با دلبستگی که هر دو این تشکلها به امر مبارزه در راه آذربایجان نشان می دادند، در عمل هدف واحدی را تعقیب می کردند. علاقه شدید به مبارزه در راه آذربایجان و احساسات دمکراتیک در هر دوی این سازمانها کاملاً به چشم می خورد. می توان گفت که پایگاه طبقاتی «جمعیت آذربایجان» را طبقه متوسط تبریز تشکیل می داد. در « سازمان زحمتکشان آذربایجان» همراه با توده ی وسیع مردم، مهاجرینی10 که اکثراً از طبقه ی پائین بودند، جمع شده بودند. مهاجرین بخاطر فشاری که در دوره ی رضاخان متحمل شده بودند، با برداشتن گامهای جدی در راه آزادی، طرفدار اقدامات قاطع تری بودند. لذا توده ی زحمتکش با رغبت دنبال آنها رفته و پذیرش بیشتری برای شعارهای آنها نشان میداد. « جمعیت آذربایجان» با وفاداری به سنت احزاب قبلی محتاطانه تر عمل کرده و همانند حزب توده از چهارچوب شعارهای کلی و حرفهای تکراری خارج نمی شد. تنها اسلحه ی «جمعیت» روزنامه ی « آذربایجان» بود. یکی از دلائل از هم پاشی سازمانهای «جمعیت آذربایجان» و « زحمتکشان آذربایجان» و عدم موفقیت اولیه حزب توده وضعیت بین المللی ایران بود. آنروزها فاشیست های آلمانی در اوج قدرت خود بودند. کمک به ارتش سرخ وظیفه ی جدی و مهم ملل دمکراتیک محسوب می شد. اهمیت راههای ایران و آذربایجان برای رساندن این کمکها چیزی نبود که کسی از آن بی خبر باشد. با توجه به اهمیت (این راهها) و بطورکلی برای نجات مردم ایران از تمایلات فاشیستی، دولتهای اتحاد شوروی و انگلستان با ایران یک مقاوله ی سه طرفه بسته و بدین طریق ایران وارد صفوف متفقین شده بود. این اقدام برای آینده ی ایران کاری عاقلانه و بطور کلی یک تصادف غیر منتظره و میمون محسوب می شد. هر گاه در آن موقع در ایران حزب دمکراتیک نیرومندی وجود داشت، می توانست از این تصادف استفاده ی بزرگی ببرد. متاسفانه عدم وجود چنین تشکیلاتی باعث شد که ماموران مرتجع دولتی که دست پرورده ی رضاخان بودند، وارد میدان شده و از آن بر علیه آزادی مردم استفاده بکنند. از جمله سازمانهای دمکراتیک تحت فشار قرار گرفته و خیلی از آنها متلاشی شدند. «سازمان زحمتکشان آذربایجان» و «جمعیت آذربایجان» چون تحت لوای آذربایجان وارد گود شده بودند، بیشتر از همه ی سازمانهای دیگر مورد حمله ی ارتجاع قرار گرفته و بدین گونه محکوم به آن بودند که برای همیشه از میدان خارج بشوند11. این سازمانها همانند تشکیلات حزب توده لایق آن هستند که به عنوان پیشگامان نهضت ملی ما نامیده شوند. چونکه علیرغم انحلال شان توانستند چشم عده ای از مردم را باز کرده و آنها را به مسائل سیاسی علاقمند کرده و به میارزه ی اجتماعی جلب نمایند. بخصوص باید از فعالیت «جمعیت آذربایجان» نام برد که با انتشار روزنامه ی «آذربایجان» به دو زبان آذربایجانی و فارسی (تاکید از نویسنده است) خدمت بزرگی به مسئله ی ملی ما نمود. «جمعیت آذربایجان» در رابطه با تعصب ملی از حزب توده و «سازمان زحمت کشان» خیلی پیشرفته تر بود. عوض کردن اسامی خیابانهای آذربایجان و نامیدن آنها به نام ستارخان و دیگر قهرمانان ملی فقط در نتیجه ی کوششهای این «جمعیت» صورت گرفت. اما همه ی این کارها دارای اهمیت زیادی نبودند. اینگونه اعمال کوچک برای خلق که طرفدار اصلاحات بزرگ و تغییرات رادیکال بود، نمی توانست قانع کنند باشد. عمده دلیل ظهور و افول سریع این سازمانها نیز همین مسئله بود. آن موقع ها سخنان خشک وخالی مردم را قانع نمی کرد. و به خاطر اینکه کارها پیشرفت چندانی نداشتند، رابطه ی محکمی ما بین خلق و «جمعیت» بوجود نمی آمد. از طرف دیگر خلق آگاهی و قابلیت لازم را در رهبران خود نمی دید. در نهضت مشروطه نقطه ی قوت ستارخان شجاعت، پیگیری و ایستادگی او بود. همین طور رمز پیشرفت شیخ محمد خیابانی آگاهی، استعداد سخنوری و اندیشه و تفکر او بود. چون در صفوف «جمعیت آذربایجان» و «سازمان زحمتکشان» چنین افرادی بچشم نمی خورد، طرفداران آنها بعد از چند صباحی خسته شده و در نتیجه کنار کشیدند.
حزب توده- آذربایجان فاشیست
بعد از تکان بزرگی که حادثه ی سوم شهریور 1941 به خلق آذربایجان داد، هر کسی سعی می کرد که از این حادثه بدلخواه خود استفاده بکند. نه فقط آزادیخواهان بلکه مرتجعین نیز برای عقب نماندن از قافله ماسک آزادیخواهی به چهره زده و وارد میدان شده بودند. در میان اینها کم نبودند افرادی که حتی دارای نظریات فاشیستی نیز بودند. خصوصاً عناصر فاشیست برای پرده پوشی بر جنایاتشان خیلی فعال بودند. «حزب توده ی آذربایجان» که توسط حاجی خان چلبی، محمد علیخان نور آذر (داروغه)، اخباری و دیگران تشکیل شده بود، دقیقاً در خدمت همین هدف بود. فهیمی که همیشه برای کنترل گروههای سیاسی در تلاش بود، با این تشکیلات نیز همانند «سازمان زحمتکشان آذربایجان» رفتار کرد. او موفق شد که این تشکیلات را نیز برای اجرای سیاستهایش آلت دست خود قرار داده و بعد از استفاده ی دلخواهش آنرا بشکل خشنی متلاشی بکند. باید اینرا نیز خاطر نشان کرد که اخباری و حاجی خان چلبی که طرفدار جدی آلمانها محسوب می شدند، می خواستند که «حزب توده ی آذربایجان » را بشکل پوشیده ای به صورت یک موسسه ی فاشیستی در بیاوردند. از این عده مرحوم محمد علی داروغه به علت وابستگی اش به کنسول گری انگلستان سیاست مرموزانه ای را تعقیب می کرد. البته در جمع اینها افراد غیر فاشیستی همچون کاویان نیز وجود داشت. منتها اینها قدرت آنرا نداشتند که با پاکسازی تشکیلات آنرا در مسیر درستی بیاندازند. آخر سر حکومت مرکزی برای کنترل کامل آذربایجان حتی تشکیلاتی را که در ظاهر طرفدار آزادی ولی در باطن فاشیستی بود، نیز تحمل نکرد. اساساً حکومت تهران، نمی خواست که در آذربایجان امکان بوجود آمدن سازمانهای سیاسی را بدهد. حکومت تهران می دانست که علیرغم اهداف شارلاتانها و دروغگویان، صرف متشکل شدن توده ی مردم در هر تشکیلاتی خطرناک است. چرا که همیشه امکان آن وجود دارد در صورت متشکل شدن خلق افرادی که دلشان بحال مردم می سوزد (در آن تشکیلات) پیدا شده و حقیقت دیر ویا زود برملا بشود12. به همین خاطر فهیمی حتی اجازه ی ادامه فعالیت به تشکیلات خود ساخته اش «حرب توده ی آذربایجان » را نیز نداد.
ایران بیدار
عناصر فاشیست نوکر آلمان که با عمال امپریالیسم انگلیس در آذربایجان همکاری می کردند، بعد از تلاشی «حزب توده ی آذربایجان»، « سازمان زحمتکشان آذربایجان» و «جمعیت آذربایجان»، با ایجاد تشکیلاتی بنام « ایران بیدار» دوباره وارد میدان شدند. روزنامه ی « فریاد» که ناشر افکار این حزب محسوب می شد، با قدرت تمام شروع به انتشار کرد. از اعضای مهم تشکیلات می توان از حسین کاتبی13 نام برد. « ایران بیدار» بخاطر کمک هائی که از منابع آلمانی و انگلیسی دریافت می کرد، با سازمانهای فاشیستی و شبه فاشیستی موجود در شهرهای دیگر رابطه داشت. کاتبی از طرف تجاری که در بازار مشغول دلالی برای آلمان و انگلیس بودند، بشدت حمایت می شد. مثلاً افرادی مثل حیدرزاده، نمسه چی و دیگران در ظاهر برای کمک به روزنامه اش و یا رجوع کار وکالت به او ولی در باطن برای تبلیغ علیه دول دمکراتیک و مخصوصاً اتحاد شوروی به او کمک می کردند. و بدین ترتیب کم کم نفوذ این سازمان در بین روشنفکران، جوانان و افراد ثروتمند گسترش پیدا می کرد. با پیشروی برق آسای آلمانیها در جبهه ی شرق آنها نیز به شوق آمده و خیلی زود ماهیت خود را آشکار کردند. با تحت تعقیب قرار گرفتن عناصر فاشیست که باعث تلاشی سازمانهای فاشیستی شد، رهبران این تشکیلات نیز مجبور به عقب نشینی شدند. بدین ترتیب قبل از آنکه « ایران بیدار» با گمراه کردن مردم ایران موفق به انداختن کشور به دامان جهانگشایان آلمانی و انگلیسی بشود، متلاشی شده و از بین رفت. با دستگیری کاتبی روزنامه ی « فریاد» نیز تعطیل شد.
جمعیت ضد فاشیست
«جمعیت ضد فاشیست» سازمانی بود که بر اساس شرائط زمانی و مکانی مخصوصی بوجود آمد. این تشکیلات که در آذربایجان بسیار فعال بود، بر عکس در سایر شهرهای بزرگ ایران موفقیتی نداشت. بعد از تلاشی « جمعیت آذربایجان» و « سازمان زحمتکشان» و با استیلای ارتجاع، آزادیخواهان و نیروهای دمکراتیک آذربایجان فقط می توانستند تحت لوای این سازمان به فعالیت خود ادامه بدهند. حزب توده و سایر سازمانها فقط می توانستند تحت پوشش « جمعیت ضد فاشیست» میتینگها و نمایشهای خود را برگزار بکنند. دولت و نیروهای ارتجاعی جرئت آنرا نداشتند که جلو فعالیت نیروهائی را که بر علیه فاشیسم مبارزه می کردند، بگیرند. حتی علیرغم ممنوعیت اکید فعالیتهای مطبوعاتی، بی ریا، میر رحیم ولائی14 و دیگران نظریات آزادیخواهان را در روزنامه ی یومروق (مشت) که توسط این « جمعیت» منتشر می شد، انتشار می دادند. نیروهای پلیس نمی توانستند میتینگهای « جمعیت ضد فاشیست» را بهم بزنند. حتی مرکز « جمعیت ضد فاشیست» برای مدتی از طرف حزب توده بشکل گسترده ای مورد استفاده قرار می گرفت. فعالیتهای « جمعیت ضد فاشیست»، « سازمان زحمتکشان آذربایجان»، « جمعیت آذربایجان» و سایر سازمانهای دمکراتیک که قبل از 12 شهریور وارد میدان مبارزه شده بودند، بخاطر ایجاد زمینه برای تاسیس « فرقه دمکرات آذربایجان» مفید بحساب می آید.
اتحادیه کارگران
«اتحادیه ی کارگران آذربایجان» جزو سازمانهائی است که بعد از شهریور 1325 (آگوست 1945) وارد میدان شدند. از موسسین اولیه ی آن می توان از سورن کار گر کارخانه ی غلام و فدوی کارگر کارخانه ی ایران نام برد. فهیمی که موفق به متلاشی کردن همه ی سازمانهای سیاسی شده بود، بعد از اینکه از این افراد مایوس شد، خواست که این تشکیلات را توسط خلیل انقلاب15 که بعد از قضیه ی جان پولاد (فرمانده ژاندارمری) در میان آزادیخواهان نفوذی بهم رسانده بود، تحت کنترل کامل خود در بیاورد. خلیل انقلاب که به تهران تبعید شده بود، بنا به دلایل مذکور بعد از سازش با فهیمی و مراجعت به تبریز، با کمک او شروع به کارکرده و سریعاً دست به ایجاد یک اتحادیه ی کارگری گسترده زد. فهیمی برای تامین مخارج این تشکیلات، شب نشینی بزرگی ترتیب داده و 21 هزار تومانی را که در آن شب نشینی جمع کرده بود، به خلیل انقلاب تحویل داد. خلیل انقلاب نیز با تکیه به کمک مالی وسیع و حمایت دولت شروع بکار نمود. آن موقع در نتیجه ی جنگ، قیمت محصولات تولیدی کارخانجات بشکل حیرت آوری بالا رفته بود. کارفرمایان که از گسترش مبارزات کارگری وحشت داشتند، در مقابل خواسته های آنها کوتاه می آمدند. دولت نیز که در کوتاه مدت از گسترش مبارزات (کارگری) می ترسید، مجبور شد که دکتر شیخی را بعنوان نماینده ی وزارت اقتصاد به آذربایجان و اصفهان اعزام بکند. دکتر شیخی بعد از مطالعات لازم در محل، لایحه ای را که مناسبات کارگران و کارفرمایان را تنظیم می کرد، تهیه کرده وبه تصویب دولت رساند. بعد از اینکار وضعیت کارگران رو به بهبودی نهاد. دستمزدها صد در صد و حتی بعضاً 150 درصد افزایش یافتند. صاحبان کارخانجات مجبور به تهبه ی نان و حتی سوخت کارگران شدند. پیروزی اتحادیه ی کارگران که به اسم خلیل انقلاب تمام شده بود، باعث افزایش نفوذ او شده و موقعیتش را بعنوان رهبر واقعی کارگران تثبیت کرد. خلیل انقلاب این ماجراجوی کم سن و سال که حمایت نیروی بزرگی را پشت سر خود حس می کرد، با فراموش کردن موقعیتش کم کم شروع به بی اعتنائی به ارباب و ولی نعمت خود فهیمی نمود. او تحت تاثیر طبقه ی کارگر قول هائی را که به ولی نعمت خود داده بود، فراموش کرده، در ملاقاتهایش با فهیمی دیگر رفتار تواضعکارانه ی سابق خود را کنار گذاشته و با برخوردهای خشن بی ادبانه در اجرای رهنمودهای او سهل انگاری بخرج می داد. فهیمی بعنوان یک دیپلمات کار کشته ی مرتجع که به مقام و موقعیت خود بیش از حد بها می داد، رفتار متکبرانه ی عنصر خود فروخته ای را که بدست خودش به رهبری کارگران رسانده بود، نمی توانست تحمل بکند. او چندین بار سعی کرد که با ایما و اشاره خلیل انقلاب را متوجه اعمال خود بکند. ولی خلیل که حمایت نیروی بزرگی را پشت سر خود حس می کرد، او را مورد تمسخر قرار داد. وقتی که کار به اینجا رسید، فهیمی تکلیف خودش را فهمید. او ساختمانی را که بدست خودش درست کرده بود، می دانست که چگونه خراب بکند. نه تنها رفتار خلیل بلکه قدرت گرفتن اتحادیه ها و گرد آمدن طبقه کارگر در اطراف آن چیزی نبود که فهیمی را خوش بیاید. او خیلی زود متوجه شد که بدست خودش دردسری را درست کرده است. البته جلوگیری از خطرات احتمالی نمی توانست برای فهیمی چندان مشکل باشد. چرا که او رندی بود که تمامی عمرش را با فساد، فتنه و تریاک سر کرده بود. محیط آنروزی تبریز نیز برای هر ماجرائی مساعد بود. چرا که ماهیت افراد هنوز کاملاً مشخص نشده بود. هر کسی که سه چهار نفر را می توانست در اطراف خود جمع بکند، قادر به انجام هر کاری بود. صرف نظر از اینها رفتار و اعمال خلیل انقلاب نیز برای آزادیخواهان مرموزانه بود. نیروهای ارتجاعی می توانستند از نفوذ و قدرت او که هر روز در بین کارگران گسترش می یافت، سو استفاده بکنند. آلوده شدن او به مسائل مالی نیز زبانزد همه شده بود. رفتار او رفته رفته شکل باج گیری و گردن کلفتی بخود می گرفت. در این کار خود فهیمی نیز دست داشت. آدمهای او مثل تقی بیت الله، کروبی، ابولقاسم جوان16 و دیگران به عناوین مختلف محیط اطراف را مسموم کرده و برای بدنام کردن هر کسی که قد علم می کرد، کلکهای جور وا جور سوار می کردند. برای رفع شر خلیل انقلاب ابولقاسم جوان صاحب بزرگترین کارخانه ی قالی بافی تیریز انتخاب شده بود. ابولقاسم جوان که از بی نوائی به آلاف- اولاف رسیده بود، به خلیل انقلاب تهمت رشوه خواری زده و با عده ای از چاقوکشانش او را مورد حمله قرار داده، بعد از زدن کتک مفصلی از دست او به استاندار شکایت می کند. استاندار یعنی فهیمی نیز خلیل را به اتهام اخلال در امنیت عمومی بازداشت و به تهران تبعید کرده و در اتحادیه را تخته می کند. او بدین ترتیب به اولین دور صحنه سازی خاتمه می دهد. البته متلاشی کردن « اتحادیه ی کارگران» کار چندان راحتی هم نبود. چرا که پشت سر این اتحادیه کارگران صنایع نوینی که در دوره ی پهلوی (رضا شاه) بنیان گذاری شده و در دوران جنگ گسترش یافته بودند و همچنین (کارگران) صنایع دستی ایستاده بودند. صاحبان سرمایه و کارخانجات که بدنبال سودهای باورنکردنی بودند، برای راضی نگه داشتن کارگران مجبور بودند که ناز آنها را بکشند. و کارگر نیز که مزه ی اتحاد و اتحادیه را چشیده بود، برای حفظ دستاوردهایش سعی در حفظ وضعیت موجود بود. لذا خلیل انقلاب بعد از تبعیدش به تهران برای پیگیری کارش به آذربایجان مراجعت نموده و یوسف افتخاری17موفق به پرپائی دوباره ی اتحادیه شد. عزل فهیمی و ارسال سرلشگر مقدم بجای او نیز در این کار بی تاثیر نبود. یوسف افتخاری هر چند که از نظر سواد به پای خلیل انقلاب نمی رسید، ولی در عوض با تجربه تر از او بود. او در ماجراجوئی دست کمی از خلیل نداشت. حتی عوام فریبی و گنده گوئی انقلابی را خلیل از او یاد گرفته بود. سابقه ی 11 سال زندانی در دوره ی پهلوی (رضا شاه) و فعالیت در میان کارگران معادن نفت جنوب، سرمایه سیاسی بزرگی برای او محسوب می شد. بعلاوه افتخاری و خلیل انقلاب در خیلی از موارد مجبور به همکاری با یکدیگر بودند. آنها نه تنها با حزب توده ی ایران و دیگر آزادیخواهان همکاری نمی کردند، بلکه برای مقابله و عرض اندام در مقابل شان با خیلی از مقامات دولتی روابط مشکوکی برقرار کرده و با ایجاد اختلاف بین سازمانهای دمکراتیک سعی در هموار کردن مسیر خود در اجتماع می نمودند. و در این کار هدف هر دو یکی بود. لذا به محض آمدن یوسف افتخاری به تبریز با توصیه ی مخصوص (خلیل) انقلاب، از طرف همکاران او به گرمی مورد اسقبال قرار گرفته و با جدیت تمام شروع بکار کرد. یوسف که از خلیل عاقل تر بود، عوض درگیر شدن با مسائل مربوط به طبقه ی کارگر، شروع به تماس با تمامی سازمانها و شخصیت های سیاسی موجود نمود. با نزدیکی به سرلشگر مقدم و سرتیپ زاده که در آن موقع آدمهای بانفوذی در تبریز محسوب می شدند، به مقابله با تشکیلات حزب توده پرداخت. او از تبلیغ پنهانی علیه حزب ابائی نداشته و به عنوان کسی که از ماجراجوئی و آوانتورسیم لذت می برد، از اینکه کارها بشکل غیر منتظره ای بر وفق مرادش پیش رفته و یک شبه رهبر طبقه ی قدرتمند ده هزار نفره ای شده بود، سرمست گردیده بود. او بفکر استفاده ی بهتری از امکانات موجود افتاد. آنروزها برای انتخابات دوره ی چهادهم مجلس زمینه فراهم می شد. سرلشگر مقدم برای شرکت در کمیسیون انتخابات از اشخاص معینی دعوت کرده بود. او به روال معمول از این کار پول هنگفتی بدست می آورد. آنها با تشخیص اینکه ( این کمیسیون) از مخالفانشان تشکیل خواهد شد، با مقدم شدیداً از در مخالفت در آمده بودند. یوسف که از روند کارها راضی نبود و با یقین به اینکه خودش و دوستانش شانس انتخاب شدن ندارند، عکس العمل خیلی شدیدی نشان داد. آنروزها رابطه ی سرلشگر مقدم نیز با حکومت مرکزی خوب نبود. مقدم در آذربایجان پول هنگفتی جمع کرده و همه را به تنهائی صاحب شده بود. کسانی چون مهدی فرخ حتی سهیلی و تعدادی از نمایندگان مجلس که سهم خود را از این پولها می خواستند، بعد از نا امیدی به مبارزه علیه او برخاستند. یوسف افتخاری در تماس با مقامات ارتجاعی تظاهرات بزرگی را علیه مقدم تشکیل داده و سعی در بحرانی نمودن اوضاع نمود. ماموران دولتی که بدون آنهم از سازمانهای سیاسی ترس داشتند، با استفاده از فرصت بدست آمده برای پراکندن تظاهر کنندگان از قوه ی قهریه استفاده نمودند. در نتیجه با کشته شدن یکی از کارگران و زخمی شدن چند نفر دیگر، یوسف نیز همچون (خلیل) انقلاب مجبور به ترک شهر تبریز شد. اینکه خلیل انقلاب و یوسف افتخاری در تبریز رهبری تشکیلات بزرگ و مهمی را در دست داشته باشند، چیزی نبود که حزب توده را خوش بیاید. اکثریت رهبران اتحادیه ی (کارگران) در کارخانه ها و موسسات دیگر بشکل جدی علیه حزب توده مبارزه می کردند. رهبران حزب توده نیز در تلاش آن بودند که یا اتحادیه را به تمامی تحت کنترل خود در بیاورند و یا در غیر اینصورت آنرا متلاشی کرده و اتحادیه ی نوینی را پایه گذاری بکنند. رفتار غلط خلیل (انقلاب) و یوسف افتخاری که در فکر سو استفاده از نیروی کارگران برای منافع شخصی خود بودند، بعضاً برای حزب (توده) شرائط مساعدی را بوجود می آورد. متاسفانه رهبران کمیته ی مرکزی حزب که در تهران نشسته بودند، علیرغم رفتار درست زحمتکشان آذربایحان و رهبران حزب در تبریز، امکان استفاده ی صحیح از این فرصت را بدست نمی دادند18. نفوذ عناصر ماجراجو در اتحادیه - که در میان آنها جاسوسان آلمان و وابستگان ارتجاع نیز وجود داشتند- یکی از عوامل موثر بحساب می آمد. در حالیکه حزب توده صد در صد طرفدار آزادی بوده و روش دمکراتیزم را تعقیب می کرد، در داخل اتحادیه کم نبودند عناصری که مخالف دمکراسی و حتی مخالف دوستی با اتحاد شوروی بودند. باید قبول بکنیم که یکی از دلایل نفوذ خلیل انقلاب، یوسف افتخاری و دیگران در میان کارگران، اصلیت آذربایجانی آنها بود. دور شدن یوسف (افتخاری) از تبریز طلائی ترین فرصتی بود که برای حزب توده پیش آمده بود. آنروزها سرلشگر مقدم برای تثبیت موقعیتش در تبریز می خواست که با جلب رضایت آنها (حرب توده) طرفدارانی برای خودش دست وپا کند. او حتی برای وحدت تمامی آزادیخواهان از طریق ابوالقاسم موسوی19 و جعفر سعید شروع به کمکهای مادی به آنها نموده بود. سرلشگر مقدم با اینکه قلباً راضی به تسلط رهبری حزب توده بر « اتحادیه» نبود، ولی در ظاهر چاره ای جز این کار نداشت. این کار در آنروزها فقط بستگی به اراده ی رهبران حزب توده در تبریز داشت. آنها می بایستی ابتدا در بیرون با نمایندگان خود شان تک به تک مذاکره نموده و بعد از جلب نظر آنها، از طریق تشکیلات و بر اساس مصوبه ی شورای اتحادیه، کار را به دست اشخاص مورد نظر خود بسپارند. عوض همه ی اینها آقای امیر خیزی و آرداشس آوانسیان بدون مقدمه ی و تدارک قبلی به ساختمان اتحادیه رفته و می خواستند که با اشغال آن کارها را به تمامی بدست بگیرند. کارگران که از رفتن ( اجباری) یوسف افتخاری خشمگین بوده و برای هرگونه مبارزه ی شدید آمادگی داشتند، در چنین موقعیتی اشغال ساختمان اتحادیه از طرف آنها را نتوانستند تحمل بکنند. بعد از کتک شدید هر دوی آنها را از پله های ساختمان به پائین پرت کرده و بدین ترتیب آنها را مجبور کردند که دندان طمع شان را بکشند. بعد از آن رهبران حزب توده برای مدت معینی از بدست گرفتن رهبری اتحادیه صرف نظر کرده و توسط اسرافیل قدیری اقدام به تاسیس اتحادیه دیگری نمودند. معلوم است که ( این کار) نتیجه ی دیگری غیر از ایجاد نفاق و دو دستگی بین کارگران نداشت. بعد از کتک خوردن و اخراج مفتضحانه ی امیر خیزی و آرداشس آوانسیان از ساختمان اتحادیه، رحیم همداد و ابراهیم علیزاده که جزو دسته ی یوسف (افتخاری) و خلیل انقلاب محسوب می شدند، به تبریز آمده و سزو سامانی به کارهای اتحادیه دادند. اینها که هر دو اشخاصی نسبتاً ملایم و صادقی بودند، بعنوان اولین قدم در رابطه با انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس شروع به مذاکره و ایجاد ائتلافی موقتی ما بین حزب توده و اتحادیه کارگران نمودند. در نتیجه موقتاً درگیری ما بین آزادیخواهان و کارگران کاهش پیدا کرده و شرائط برای تبلیغات وسیع و برداشتن گامهای مثبت مهیا شد. نتیجه ی این ائتلاف، بدست آوردن 16 هزار رائی بود که در تبریز و حومه ی آن (در انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس) به آنها داده شد. هرگاه نیرنگ ها و حقه بازیهای ملاکین و ماموران دولتی نبود، در این دوره تمامی نمایندگان تبریز از جمع آزادیخواهان انتخاب می شد. منظور از یادآوری این نکته تشریح روحیه ی مردم و نیروهای آزادیخواه و همچنین نشان دادن این امر که هر گاه رهبری اتحادیه در دست عناصر پاک، افراد سلیم النفس و صادق می بود، می توانست با جلوگیری از اقدامات ارتجاعی، باعث شروع سریع تر نهضت ملی مان می شد20. همچنین برای بدست آوردن نتایج مثبت، می شد شرائطی را فراهم کرد. متاسفانه کار از اول دست عناصر نالایق و مغرض افتاده و اینها مدت مدیدی زحمتکشان آذربایجان را کورکورانه وارد یک سری ماجراهای مختلف کرده و با ایجاد اختلاف مابین حزب توده و آزادیخواهان از این نتایج مثبت جلوگیری کردند. بعد از خاتمه ی انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس، در سال 1944 (یعنی) اواخر فروردین (سال1322) خلیل انقلاب که بدنبال ماجرای جدیدی بود، رابطه اش را با یوسف افتخاری بهم زده و برای نزدیکی به حزب ( توده) شرائط را مهیا کرده و به تبریز بازگشت. در آن زمان رحیم همداد سرکرده ی اتحادیه ی کارگران بود. او که برای انتخابات مجلس با حزب توده ائتلاف کرده بود، سعی می کرد که (در این کشمکشها) اتحادیه را بیطرف نگه دارد. خلیل انقلاب، علیزاده و نامق در حین اقامت در تهران با حزب توده توافق کرده و برای متحد کردن اتحادیه ها به تبریز آمدند. همانطوری که در بالا توضیح دادیم توسط اسرافیل قدیری و کاظم هاشمی در تبریز اتحادیه ی جدیدی تاسیس یافته بود. این اتحادیه علیرغم ضعیف بودنش چون از طرف حزب توده حمایت می شد، دارای اهمیت بود. خلیل انقلاب که با گردن گذاشتن به خواست رهبران حزب قول وحدت اتحادیه های کارگری را به آنها داده بود، بعد از آمدن به تبریز تحت تاثیر نمایندگان (کارگران) شروع به دو دوزه بازی کرده و سعی در مستقل نگه داشتن اتحادیه ی تحت رهبری خود نمود. او علیرغم قولی که به (حزب) توده داده بود، به بهانه های مختلف از نفوذ نمایندگان آن در داخل اتحادیه جلوگیری می کرد. کاری را که می بایستی در عرض ده روز انجام بدهد سه ماه طول داده و برای تثبیت همیشگی موقعیت خود حادثه 22 تیر را بوجود آورد. حادثه 22 تیر یادآور ماجرای خونین 9 یانوار روسیه21 بود. ماجرائی که توسط پلیس بوجود آمد. خلیل (انقلاب) بر اساس طرحی که توسط پلیس ریخته شده بود، از روز دهم تیر با ایراد خطابه های انقلابی کارگران را به عصیان و قیام فرا می خواند. پلیس و استاندار بی طرفی اختیار کرده نه تنها اقدامی علیه آنها انجام نمی دادند، بلکه در صورت امکان برای اقدامات حادتر برایشان زمینه را حاضر می کردند. باخره بیستم همان ماه دفتر مرکزی اتحادیه را که در خیابان تربیت قرار داشت، به ستاد مرکزی قیام بدل کرده و با شعار بدست گرفتن حکومت، هزاران نفر از کارگران را به آنجا دعوت کرد. همینجا باید گفت فتحعلی ایپکچیان که برای قبول اعتبارنامه اش توسط مجلس، به هر کاری دست می زد، در این کار از او حمایت کرده و رهنمودهای لازم را به وی می داد. با هیاهوئی که توسط خلیل (انقلاب) براه افتاده بود، خیابان تربیت شب و روز پر از آدم بود. بنا به ادعای اشخاصی که از نزدیک در جریان کارها بودند، سه نفر فرد مشکوک که از طرف پلیس مسلح به اسلحه ی کمری شده بودند، اطراف خلیل (انقلاب) را گرفته و جلو در کشیک می دادند. (خلیل) انقلاب هر چند ساعت یکبار در بالکن ساختمان ظاهر شده و با تمام قوا فریاد کشیده و مردم را به عصیان دعوت می نمود. هر چند که استاندار وقت بعد از مشورت با بعضی ها خواباندن فتنه را لازم دیده بود، ولی سرانجام از این کار خودداری کرده بود. فرمانده قشون نیز با تنگ تر کردن پنهانی محاصره ی خیابان تربیت، منتظر فرصت و یک اشاره بود. حتی قبل از ظهر روز 22 تیر، عده ای بدشان نمی آمد که ختم قضیه با پرداخت مبالغی رشوه توسط صاحبان صنایع بزرگ در جهت دلخواه آنها چیده شود. حتی .....(نقطه چین از نویسنده است) جورابچی بعنوان یکی از صاحبان صنایع تبریز انکار نمی کند که در ملاقات آنروز در باره ی پایان دادن به غائله ی خلیل انقلاب مذاکره شده بود. من شخصاً بیاد دارم که در آن روزها میرزا کریم خان که از پست فرمانداری تبریز معزول و به تهران مراجعت کرده بود، می خواست به خود من ثابت بکند که تمامی این برنامه ها از اول تا به آخر بسرکردگی دادور و توسط پلیس طراحی و اجرا شده است. او می گفت: « اگر به من اجازه داده شود می توانم شخصاً و یا توسط پلیس (خلیل) انقلاب را احضار کرده و به او توصیه لازم را بکنم و یا حتی او را توقیف کرده و به تهران اعزام بکنم.» در حالیکه دادور سعی می کرد به من بفهماند که او از این قضیه هدف معینی دارد. و به نظر من هدف او در اصل هم تلکه کردن تجار و هم متلاشی کردن تشکیلات کارگران بود. در هر حال کارگران برای حادثه ی 22 تیر که (مسبب آن) خلیل (انقلاب) بود، بهای گزافی را پرداختند. نیروهای پلیس و ارتش که از قبل آماده شده بودند، با نقشه ی قبلی وارد عمل شده و بدون اینکه قطره ی خونی از دماغ (خلیل انقلاب) بیاید، دستگیرش کرده و او را از میدان بدر بردند. آنها بعد از زیر و رو کردن ساختمان اتحادیه، 9 نفر از کارگران را بشکل وحشیانه ای به قتل رسانده و 22 نفرشان را شدیداً مجروح کرده و در نهایت به این کمدی خاتمه دادند. با حادثه ی 22 تیر تشکیلات کارگری آذربایجان به تمامی از چنگ دار و دسته ی خلیل انقلاب و یوسف افتخاری خلاص شده و تحت رهبری حزب توده در آمد. بطور کلی به علت جوان بودن تشکیلات کارگری در آذربایجان، حتی علیرغم کمکهای بخصوصی که در طول نهضت یکساله مان از طرف فرقه و حکومت ملی به آنها داده شد و با وجود شرائط مناسب بوجود آمده، این تشکیلات که بر اساس طبقاتی بوجود آمده بود، نتوانست به معنای واقعی کلمه مضمون اتحادیه ای بخود بگیرد. بخصوص که در این اواخر با تکیه به کمکهای فرقه و حکومت (ملی) پا را از حیطه ی عمل خود فراتر گذاشته و عوض فعالیت بعنوان اتحادیه ی کارگران ساده، با جمع کردن صنعتگران و کسبه ی خرده پا همچون درشکه چی ها، ارابه چی ها، قصابان و غیره یک لشگر سیاسی بوجود آورده و بدین ترتیب کیفیت را فدای کمیت نمود. همانگونه که گفتیم اتحادیه (کارگری) آذربایجان بخاطر جوان بودنش، از بدو تاسیس تا خاتمه ی نهضت (21 آذر)، با دنباله روی از نظریات شخصی چند نفر عنصر منفعت طلب همیشه بنوعی از تبعیت رهبری فرقه (دمکرات) خودداری کرده و نه تنها در مسائل اقتصادی بلکه حتی در برخورد با مسائل سیاسی نیز از اشتباهات مختلف برکنار نبود. یکی از بزرگترین معایب این تشکیلات، مقابله ی آن با فرقه بود که خلیل انقلاب، یوسف افتخاری و حتی این اواخر تک به تک نمایندگان اتحادیه مبتکر آن بودند. با همه ی اینها باید قبول کرد که اتحادیه ی کارگران و زحمتکشان آذربایجان چه در دوران (نهضت) ملی و چه قبل از آن همیشه پیشقراول نیروهای آزدایخواه بوده و یه خصوص در دوران نهضت (ملی) همیشه پشتیبان محکم فرقه بحساب می آمد. از همان روزهای اول شروع نهضت مان موقعی که رهبری فرقه زمینه را برای پیشرفت سریع کارها فراهم می کرد، همیشه از حمایت (اتحادیه) برخوردار بودیم. نامه ی تاریخی بی ریا دبیر شورای اتحادیه به هیئت موسسان (فرقه)- در آن موقع که تعداد اعضای فرقه هنوز به چهل نفر هم نرسیده بود- از ارزش بالائی برخوردار است. در خاتمه باید اضافه کنیم که در طول دوران نهضت (ملی)، اتحادیه و تک به تک اعضای آن در تمامی کارهای مهمی که انجام گرفت، پیشاپیش خلقمان بودند.
حزب توده و کانون دمکراسی
همانگونه که در بالا ذکر شد، خلق آذربایجان و به خصوص اهالی تبریز نمی خواستند تابع تهران شده و از سازمانهائی که در آنجا تشکیل می شدند، تبعیت بکنند. آنها نمی توانستند به مرکز که چندین بار آنها را اغفال کرده بود، اعتماد بکنند. واقعاً هم به سیاستمداران مرکز نشین نمی شد اعتماد کرد. آذربایجانیها بخوبی می دانند که اکثریت آنها نه بدنبال آمال و هدفهای سیاسی، بلکه اساساً اهداف و منافع شخصی می باشند. به همین خاطر نمی خواستند که یکبار دیگر اختیارشان را بدست آنها بسپارند. همانگونه که در بالا گفتیم بخش روشنفکر و پیشرو مردم بخاطر وابستگی (سازمان ایالتی) حزب توده به مرکز (این حزب) در فکر آن بودند که بصورت مستقل به مبارزه ی خود ادامه دهند. غیر از آن افرادی که حزب برای فعالیت به تبریز می فرستاد، در بین مردم بعنوان اشخاصی مبارز شناخته شده نبودند. در حالیکه اکثریت مردم آذربایجانی و مسلمان محسوب می شدند، فرستادن یک نفر ارمنی22برای رهبری یک سازمان آزادیخواه، نشانگر بی اطلاعی از خواسته های مردم بود. حتی اگر او شخصاً فرد لایقی هم بود، باز هم مردمی که در حال بپا کردن یک نهضت ملی بودند، از او تبعیت نمی کردند. حزب توده بدون در نظر گرفتن روحیه و احساسات مردم، آرداشس آوانسیان23را برای رهبری تشکیلاتش به آذربایجان فرستاده بود. مردم از این فرد خودپسند و متکبر که آذربایجانی هم نبود، خوششان نمی آمد. مردم تبریز هر قدر هم که دوستار برادری خلقها باشند، هیچ وقت رهبری فردی را که امتحان نداده و برایشان شناخته شده نباشد، قبول نمی کنند. احد اسپهانی به عنوان یکی از رهبران فعال حزب توده نیز آذربایجانیها و به خصوص اهالی تبریز را خوش نمی آمد. این شخص که حزب توده او را کاندیدای نمایندگی برای انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس کرده بود، اصلاً تبریزی نبود. او در یک خانواده ی اسپهانی ساکن استانبول بدنیا آمده بود. مردم از ترکی عثمانی که او بدان تکلم می کرد، خوششان نمی آمد. حزب توده با فرستادن این شخص برای رهبری تشکیلات آذربایجان مرتکب اشتباه بزرگی شده بود. اهالی تبریز به این دلایل نسبت به حزب توده خیلی بدبین بودند. غیر از اینها اکثر اعضای کمیته ی ایالتی حزب توده عبارت از افراد تازه کار بی تجربه و کم معلومات بودند. اینها نمی توانستند آمال و آرزوهای مردم را درک کرده و با جامه ی عمل پوشاندن به آنها زمینه را برای نزدیکی حزب به خلق فراهم نمایند. لذا در تبریز ضرورت ایجاد یک سازمان ملی حس می شد. « کانون دمکراسی» نیز محصول این ضرورت بود. چون اعضای این سازمان اکثراً از اهالی محل بودند، لذا به مردم تبریز تزدیک تر بودند. موسسین آن هلال ناصری24، جعفر اخگری، میر مهدی چاووشی، خلیل آذربادگان و حسین رضوان بخاطر اینکه در میان خلق شناخته شده و مورد اعتماد بودند، در شهر (تبریز) و دهات اطراف آن امکان فعالیت گسترده تری داشتند. به خصوص در (انتخابات) مجلس روشنفکران وابسته به اقشار میانه حال رغبت بیشتری به « کانون دمکراسی» نشان می دادند. در حالیکه اکثراً در اطراف حزب توده تیپ های کارگر و دهقانان مهاجر25جمع شده بودند. بزرگترین عیب کانون دمکراسی دوری آن از طبقه ی کارگر بود. لذا بعد از « اتحادیه کارگران»، حزب توده از بقیه ی سازمانها قوی تر بود. علیرغم فعالیت خوبش در شهر اسکو و اطراف تبریز، « کانون دمکراسی» نتوانسته بود در شهرهای دیگر آذربایجان نفوذ پیدا بکند. در بین آزادیخواهان تیریز از دوران انقلاب مشروطیت خاطره ی خونینی وجود دارد. در آن موقع کسانی از اهالی محل را که برای فرار از ظلم و جور اربابان و برای امرار معاش به روسیه مهاجرت کرده و با شروع انقلاب مشروطیت برای شرکت در آن به موطن خود مراجعت کرده بودند، صرفاً بخاطر طرز لباس پوشیدنشان مهاجر می نامیدند. این مهاجرین که در مراکز کارگری مثل باکو زندگی کرده و با کسب تجاربی از انقلاب 1905 روسیه، برای اقدامات انقلابی رادیکال آمادگی بیشتری داشتند. آزادیخواهان محلی از این مهاجرین خوششان نمی آمد. چرا که مهاجرین به رفتار ملایم (غیر انقلابی) آنها اعتراض داشتند. همچنین اهالی محل که از رفتار و آداب و رسوم تعدادی از آنها خوششان نمی آمد، مهاجرین را بی دین و لامذهب دانسته و از آنها دوری می کردند. این مشکل حتی در بین آزادیخواهان تهران و گیلان نیز وجود داشت. بالاخره بعد از چند صباحی تعدادی از اینها در تبریز بقتل رسیده و آزادیخواهان آنجا این مشکل را به نحوی حل کرده بودند. بعد از سوم شهریور 1941 ( 1320 شمسی) همین عنوان قدیمی مهاجر می بایستی بار دیگر در ابعاد بزرگتری مطرح شده و در سرنوشت خلق آذربایجان نقش مهمتری بازی بکند. آذربایجانیهائی که چند صباحی در آذربایجان شوروی و سایر جمهوریهای اتحاد شوروی زندگی کرده و بعد به موطن خود مراجعت کرده بودند، فقط بهمین خاطر از طرف مرتجعین محلی و ماموران دولتی لقب مهاجر گرفته و بدین ترتیب بین آنها و مردم دو دستگی شدیدی بوجود آورده بودند. اکثر مهاجرین به خاطر زندگی طولانی در اتحاد شوروی از مسائل سیاسی نسبتاً مطلع بوده و در مبارزه ی اجتماعی نسبت به اهالی محل مصمم تر بودند. اینها چون در دوران حکومت (رضا شاه) پهلوی از طرف این رژیم مورد آزار و اذیت شدیدی قرار گرفته بودند، از بازگشت دوباره ی آن رژیم وحشت داشتند. چونکه در دوران رژیم رضا خانی در موطن خودشان با آنها بد تر از سربازانی که در جنگ به اسارت در آمده باشند، معامله می شد. هر کسی که در آن دوران مهر مهاجر را به پیشانی داشت، می توانست فقط در محدوده ی معینی تردد بکند. آنها حق استخدام در ادارات دولتی نداشتند. هر روز می بایستی با مراجعه به اداره ی پلیس دفتر حاضر غایب را امضا می کردند. جان و مال و حیثیت اینها همیشه مورد تعرض پلیس و ژاندارمها قرار می گرفت. اکثریت اینها که افراد تحصیل کرده و متمدنی بودند، به شهرهای مرکزی ایران و مناطق بد آب و هوا و مسموم جنوب تبعید شده و آنجا در شرائط بسیار بدی بسر می بردند. من خودم موقعی که در شهر کاشان بصورت تبعید26بسر می بردم، خانواده هائی را دیدم که با اینکه برای بدست آوردن لقمه نانی حاضر به هر گونه کار شاقی بودند ولی به آنها امکان کار کردن داده نمی شد. ارتباط با مهاجرین، کمک و حتی صحبت کردن با آنها جرم محسوب می شد. بی نواها حتی تمامی لباسهای زیرشان را نیز فروخته بودند. به اینها که در بینشان فارغ التحصیلان مدارس عالی، مهندسین و پزشکان کم نبودند، اجازه ی عملگی و کار گل را نیز نمی دادند. این افراد که عموماً اهالی شهرهای تبریز، اردبیل، سراب، گرمرود و سایر روستاهای آذربایجان بودند و فقط به خاطر شناخته شدن بعنوان مهاجر، از ابتدائی ترین امکانات زندگی محروم شده بودند، با کسب آزادی غیر مترقبه طبیعتاً نمی توانستند با خونسردی شاهد سیر وقایع باشند. لذا با تاسیس حزب توده بیشتر از همه، مهاجرین در اطراف آن جمع شده و سعی در تقویت آن نمودند. اهالی بومی که هنوز تحت تاثیر تربیت دوران ارتجاع قرار داشتند، از اینکه با مهاجرین در یک سازمان واحد فعالیت بکنند، خوششان نمی آمد. دلیل گرد آمدن روشنفکران میانه حال در اطراف « کانون دمکراسی» نیز همین بود. البته رهبران حزب (کانون دمکراسی) جرئت اذعان به این امر را نداشتند. چرا که در خود تشکیلات « کانون دمکراسی» نیز از این نوع مهاجرین وجود داشتند. مثلاً خلیل آذربادگان، حسین رضوان، شامل و غیره جزو مهاجرین فعال محسوب می شدند. البته در جمع کسانی که وارد این تشکیلات شده و با حزب توده مخالفت می کردند، عناصر غیر آزادیخواهی که با تحریک اعضای کانون دمکراسی و تشدید اختلافات با حزب توده سعی در ایجاد شکاف در جبهه ی آزادیخواهان داشتند، نیز وجود داشتند. هدف افرادی چون خطیب شهیدی، حاجی خان طلائی و غیره فقط همین بود. « کانون دمکراسی» را با تمامی جهات مثبت و منفی اش باید نهادی متمایل به نهضت ملی آذربایجان بحساب آورد. رهبران آن حاکمیت مرکز را به رسمیت نمی شناختند. لذا اساساً مخالف مرکزیت تهران بودند. اینها خودشان را یک تشکیلات مستقل آذربایجانی بحساب آورده و کمیته مرکزی شان در تبریز بود. بدین جهت می توان گفت که « کانون دمکراسی» نسبت به حزب توده دارای خط مشی درست تری بود. می دانیم که مرامنامه ی حزب توده در تئوری و عمل طبقه ی دهقان را به کلی در حاشیه قرار داده و هئچ وعده ای به آنها نمی داد. در حالیکه « کانون دمکراسی» در برنامه اش طرفدار تقسیم بلاعوض زمین ما بین دهقانان بود. با همه ی اینها بین مردم « کانون دمکراسی » به عنوان یک تشکیلات معتدل (رفرمسیت) و حزب توده به عنوان یک سازمان رادیکال انقلابی شهرت یافته بودند. دلیل آنهم بی تجربگی رهبران حزب توده بود که تحت تاثیر چپ رویهای مهاجرین و کارگران چپ رادیکال قرار داشت. بطور کلی مطبوعات حزب توده در فعالیت روزمره و تاکتیکی شان با طرح شعارهای بی پشتوانه درست عمل نمی کردند. اینهم منجر به سردرگمی کمیته های محلی حزب شده و باعث می شد که آنها خط مشی ئی را دنبال بکنند که با شرائط محلی همخوانی نداشت. ما بخوبی آگاه بودیم که برنامه ی حزب توده برای یک حزب ملی (فراطبقاتی) تنظیم شده است. چرا که در این برنامه حتی تقسیم بلاعوض زمین بین دهقانان نیز پیش بینی نشده بود. با اینهمه خلیل ملکی27بعنوان یکی از مقاله نویسان فعال حزب، در این اواخرسعی می کرد ثابت بکند که این حزب، حزب طبقه ی کارگر و حتی حزب کمونیست است. و این تنها نظر ملکی نبود. واقعاً بخاطر اینکه در بین اعضای رهبری حزب نظر واحدی وجود نداشت، هر کدام از آنها که قلم بدست می گرفت، در نوشته شان مردم را به سوئی کشانده و اکثرشان حرب را بک حزب طبقاتی معرفی می کردند. بخاطر همین بی پرنسیبی و فقدان نظریه و هدف، بیشتر وقتها رهبران حزب تحت تاثیر توده ی مردم قرار گرفته و عوض تعیین خط مشی و رهبری، از آنها دنباله روی کرده و با تظاهر به شعارهای عامه پسند چپ، حزب را از مسیر درست خارج می کردند. فقدان پرنسیب باعث بوجود آمدن موانع جدی در مقابل تشکیلات حزبی آذربایجان شده و به نفوذ حزب لطمات جدی می زد. و نمی توان انکار کرد که متاسفانه این خود باعث لطمه خوردن جریان آزادیخواهی در آذربایجان می شد. مثلاً یکبار علی امیرخیزی بدون مقدمه برای خوشامد دهقانان تقسیم اراضی را مطرح نموده و باعث بوجود آمدن یک خیزش دهقانی شد. ولی بعد از اینکه با این کارش باعث دستگیری تعدادی از دهقانان بیچاره شد، هیچگونه کمکی به آنها ننمود. «کانون دمکراسی» بخاطر اینکه در اینگونه موارد معقولانه تر عمل می کرد، توانسته بود در بین اهالی میانه حال اعتبار بیشتری کسب بکند. علیرغم همه ی اینها بخاطر اختلافات درون تشکیلاتی و شکست آن در انتخابات دوره ی چهاردهم مجلس نفوذ و اعتبار رهبران « کانون دمکراسی» در بین مردم از بین رفته و نهایتاً در اوایل سال 1944 تمامی تشکیلاتش مجبور به پیوستن به حرب توده شد.
جبهه ی آزادی
آزادیخواهان آذربایجان که از کشمکشهای شدید و بی نتیجه ی سالهای 1941 تا 1945 بجان آمده بودند، کم کم ضرورت ایجاد یک سازمان واحد را احساس می کردند. «جبهه ی آزادی» که همانند بقیه ی نقاط ایران در تبریز نیز بوجود آمده و کم کم نفوذ خود را از دست می داد، زاده ی این ضرورت بود. همانگونه که می دانیم، «جبهه ی آزادی» ابتدا در سال 1943 بصورت یک جمع مطبوعاتی بوجود آمده و سپس با (پیوستن) گروههای مختلف سیاسی بصورت یک سازمان اجتماعی در آمده و به تریبون تمامی آزادیخواهان تبدیل شد. بدبختانه باید دلیل عدم موفقیتش را نیز در آن دید. چرا که آب مدیران مطبوعات بعنوان موسسین جبهه در یک جوی نمی رفت. مُلکی مدیر روزنامه ی « ستاره»، صدری مدیر روزنانه ی « ایران»، محیط طباطبائی مدیر مجله ی « محیط»، بازرکاد مدیر روزنامه ی « خورشید ایران» و امثالهم سعی داشتند که « جبهه» را در آغوش سید ضیا28و دار و دسته ی او که در عرصه ی سیاست فعال بودند، بیاندازند. آنها در نتیجه ی این فعالیت ها از « جبهه» اخراج شدند. و این خود لطمه ی شدیدی به « جبهه» زد. از طرف دیگر روزنامه های وابسته به حزب توده نیز که فقط در جارچوب حزب فعالیت می کردند، عوض استحکام و گسترش «جبهه»، سعی داشتند که آنرا به یک سازمان حزبی صرف بدل کنند. این کار نیز سبب دوری بقیه ی ناشرین روزنامه ها از آن گشته و منجر به تضعیف این تشکیلات گردید. همین جا باید یادآور شد که قوام السلطنه29که برای رسیدن به قدرت از هیچ کاری ابا نداشت، بوسیله ی عوامل خود در درون حزب توده « جبهه ی آزادی» را تحت نفوذ خود در آورده بود. بهار، عباس شاهنده، زین العابدین، فردوسی و لنکرانی ها30به عنوان آدمهای قدیمی قوام با تمام قوا سعی می کردند که «جبهه» را در آغوش قوام بیاندازند. اصلاٍ ورود قوام السلطنه به صحنه ی سیاست و دست اندازی او به حزب توده و سازمانهای آزادیخواه دیگر به این حزب و سازمانها لطمات بزرگی وارد آورد. مخصوصاً باید همین جا گفته شود که عناصر آزادیخواه و پیشرو از همان اول کار با دیدن (سیاست) ارتجاعی قوام در پشت صحنه ی فعالیت این سازمانها، ترسیده و خود را کنار می کشیدند. قوام نیز تا آنجائی که می توانست سعی می کرد خود را به آزادیخواهان نزدیک نشان بدهد. با این وضعیت « جبهه» در تهران، طبعاً در تبریز نیز نمی شد انتظار بیشتری از آن داشت. آقای شبستری31 که برای اداره ی تشکیلات (جبهه ی آزادی) بعنوان صدر آن معین شده بود، از نظر سواد و فعالیت تشکیلاتی ضعیف بود. او نتوانست رضایت آزادیخواهانی را که در اطراف « جبهه» جمع شده بودند، جلب کرده و آنها را رهبری بکند. او عوض رهبری تشکیلات و سوق آن بسوی اهدافش، با مشاهده ی مختصر مخالفتی قهر کرده و تشکیلات را دست اشخاص شارلاتانی همچون آقازاده و دیگران داد. اینها نیز با تضعیف تشکیلات جلو رشدش را گرفته و آنرا بسوی نابودی سوق دادند. کوته بینی رهبران حزب توده خلیل ملکی، دکتر جودت32 و وارتاشینی که آزادیخواهان را مطیع خود می خواستند، در تضعیف « جبهه ی آزادی» تبریز نیز تاثیر زیادی داشت. من وقتی که در مرداد 1945 (1323 شمسی) از شیراز بازگشتم، تقریباً « جبهه ی آزادی» در حال متلاشی شدن بود. مخصوصاً حزب توده عوض تقویت («جبهه ی آزادی») و رهبران « اتحادیه»، سعی در تضعیف آنها می نمود. توده ای های بی سواد و فاقد معلوماتی همچون ناتوانی، رهبر و قهرمان با تحقیر کسانی که در داخل «جبهه» فعالیت می کردند، حتی از توهین به آنها نیز ابائی نداشتند. و این نیز تماماً به ضرر حزب و آزادیخواهان تمام می شد. اصلاً در داخل حزب توده تعداد افراد عوام فریب بیشتر از قشر روشنفکر بود. آنها از وجود افراد نامدار و با سواد در صفوف خود وحشت داشتند. چرا که با ورود افراد جدید با سواد می بایستی رهبران بی سواد تشکیلات کنار می رفتند. چرا که خلق با وجود اشخاص محبوب و کاردان دنبال آدمهای دماگوگی که تنها سرمایه شان هوچی گری بود، نمی رفت. طبعاً دنباله روی از چنین اشخاصی نیز نتیجه ای برای مردم نمی توانست داشته باشد. نتیجتاً علیرغم اصرار رهبری حزب و با وجود شرائطی که کمیته ی ایالتی در فکر مهیا کردنش بود، جذب روشنفکران به حزب عملی نمی شد. می توان گفت که در آن زمان حزب توده همانند قشون بدون فرمانده و سرکرده بصورت خود بخودی پیش می رفت. یعنی (بدنه) رهبران را بدنبال خود می کشید. و از همان موقع با محدود کردن آن (حزب) در چارچوپ چپگرائی و از بین بردن شکل عموم خلقی و دمکراتیکش، امکان بسج و رهبری توده های وسیع مردم را از آن گرفتند. به دلائلی که ذکر شد، در اوان شروع نهضت (ملی)، « جبهه ی آزادی» که تاسیس آن در آذربایجان بر اساس یک برنامه بود، دیگر در حال اضمحلال بود. با همه ی اینها باید گفت که در سرتاسر آذربایجان تمامی افرادی که نسبت به مسائل اجتماعی رغبت نشان می دادند، کم و بیش وابسته به این تشکیلات محسوب می شدند. و هنگام تشکیل فرقه مان (فرقه ی دمکرات آذربایجان) نیز « جبهه ی آزادی» نیز همانند سازمانهای سیاسی دیگر خیلی مثمر ثمر واقع شد. از طریق همین تشکیلات توانستیم در تمامی شهرهای آذربایجان با افراد کاردان آشنا بشویم. من خودم در اسفند 1944 ( 1323 شمسی) برای انتخاب رهبری «جبهه» کنفرانسهای مفصلی در شهرهای تبریز، خوی، ارومیه و اردبیل داده و بدین وسیله با سیاسیون آذربایجان از نزدیک آشنا و دوست شدم. لذا هنگام تاسیس فرقه مان به کمک تشکلهای حاضر و آماده ی « جبهه ی آزادی» همه جا موفق به ایجاد شعبات فرقه شدیم.
نتیجه
همنگونه که ذکر کردیم قبل از انتشار بیانیه ی مشهور33 12 شهریور 1945 (1324 شمسی) سازمانی با خصلت ملی که بتواند همه ی طبقات خلق آذربایجان را بدنبال خود بکشد، وجود نداشت. اگر از خاطرات مثبت و منفی سازمانهائی که تحت عناوین « زحمتکشان»، « توده»، « آذربایجان» و غیره ستاره اقبالشان برای مدتی درخشیده و بعد افول کرده بودند، صرف نظر کنیم، از آنها اثر مهمی باقی نمانده بود. همانطوریکه گفتیم «حزب توده ی ایران»، « کانون دمکراسی»، « جمعیت ضد فاشیست» و « اتحادیه ی (کارگران)» توانسته بودند فقط بخش پیشرو زحمتکشان را جذب بکنند. این طبقه (زحمتکشان) نیز با مشاهده ی اقدامات فرعی که توسط این سازمانها انجام می گرفت، از فعالیت آنها چندان راضی نبوده و خواهان اقدامات مهمتری بودند. میتینگ ها، تظاهرات، کنفرانسها و نوشتن مقالات انتقادی تند در باره ی اقدامات مامورین دولتی نمی توانست عطش مردم را فرو بنشاند. افراد فداکاری که وارد این سازمانها شده بودند، از آنها اتتظار برداشتن گامهای جدی و اساسی بودند. ولی بخاطر اشتباهاتی که در بالا بدانها اشاره شد، این کار عملی نبود. حتی بعضی گامهای جدی که توسط آنها برداشته شد، بخاطر اینکه بر اساس احساسات و بدون مطالعه وغیر هدفمند بودند، نتیجه ی عکس دادند. جوانانی که با انجام اقدامات مثبت و مفید برای نهضتمان در بین خلق صاحب نفوذ و اعتبار شده بودند، در نتیجه ی گامهای اشتباهی که توسط رهبرانشان برداشته شد، بدنام گردیده و نتیجه ی دیگری غیر از نفرت مردم نصیبشان نشد. برای نمونه می توان به حادثه ی لیقوان34 اشاره کرد: این حادثه که در 11 مهر ماه 1945 (1324 شمسی) روی داد، اتفاقی بود که تشکیلات حزب توده در آذربایجان را شدیداً بدنام نمود. در آنرزوها آرداشس آوانسیان که از تهران به تبریز آمده و سر و صدائی در آنجا بپا کرده بود، با تقلید از سخنرانی دکتر رادمنش35نماینده ی لاهیجان در مجلس « شعار خون در مقابل خون، مشت در مقابل مشت» را مطرح کرده بود. این شعار برای آذربایجان شعاری بسیار بی موقع و بی اساس محسوب می شد. دادن چنین شعاری حزب را در موقعیت بسیار بدی قرار داده بود. این شعار که به معنای اعلان جنگ بود، مردم را به وحشت انداخته و نتیجه ای غیر از دوری آنها از حزب و گوش بزنگ شدن حاکمیت و نیروهای ژاندارم نداشت. حزبی که به دشمنان خود اعلان جنگ می داد، می بایست ابتدا وسائط و مقدمات آنرا فراهم می کرد. متاسفانه در آن موقع چنین وسائلی در اختیار حزب وجود نداشت. در جمع کسانی که در اطراف آن (حزب توده) گرد آمده بودند، فقط سه چهار نفر به اسلحه های سبک و ساده مسلح بودند. اعلان جنگ چنین جمعی به نیروهای دولتی تا دندان مسلح نمی توانست معنائی جز شکست و پراکندگی داشته باشد. حادثه ی لیقوان که نتیجه ی شعار مذکور بود، انعکاس شدیدی در سرتاسر ایران داشته و لطمه شدیدی به رهبری حزب توده زد. درست است که این حادثه مولود نقشه های فرمانده ژاندارمری شقاقی، امیر پرویز و غیره بود. چراکه توده ایها به علت عدم توجه به خواسته هایشان و برای احقاق حق شان مسقیماً وارد عمل شده و اقدام به سرکوب مخالفین خود نموده بودند. ولی علیرغم همه ی اینها برای حزبی که خواهان بسیج توده های وسیع مردم برای اقدامات (مهم) می باشد، هجوم مسلحانه به یک روستای کوچک برای حل مسائل نمی تواند عمل شایسته ای محسوب شود. این کار نه تنها گره ئی از کار حزب باز نمی کرد، بلکه می توانست با ایجاد مشکلات تازه ای ضعفهای درونی و عدم قابلیت آنرا به نمایش بگذارد. ماجرای مزبور اینرا بخوبی نشان داد. آن روزها - بخاطر اینکه نیروهای (دول) دمکراتیک که بعد از پایان جنگ آماده ی ترک ایران شده بودند- اقشار و طبقات مختلف خلق آذربایجان بشدت نگران و مضطرب بودند. مجلس چهاردهم36 چهره ی ارتجاعی خود را بخوبی نشان داده بود. روسای ارتجاعی دولت که یکی بعد از دیگری سر کار آمده بودند37، در عمل نشان داده بودند که هدفی جز از بین بردن آزادی و سیاستی غیر از انقیاد کشور در حیطه ی نفوذ دولتهای استثمارگر خارجی ندارند. لذا دهقانان، کارگران و سایر زحمتکشان آذربایجان بیشتر از همه از غلبه ی دوباره ی ارتجاع وحشت داشتند. آزادیخواهان بشدت نگران بودند. توقیف نشریات آزادیخواه در تهران و شهرهای دیگر، تضییق و محدودیت علیه سازمانهای دمکراتیک، جلوگیری از فعالیت و سخنرانیهای نمایندگان حزب توده در مجلس و همچنین تشدید آزار و اذیت مردم توسط مرتجعین، ماموران دولتی، نیروهای پلیس و ژاندارم در شهرها و روستاهای آذربایجان عملاً مردم را بر سر دو راهی قرار داده بود. آزادیخواهانی که خواهان هدایت مردم به سوی آزادی و دمکراسی بودند، مجبور بودند که یکی از این دو راه را انتخاب بکنند. آنها یا می بایستی با استفاده از نارضایتی مردم برای مبارزه و سرکوب ارتجاع اقدام به ایجاد یک تشکیلات نیرومند (سیاسی) بکنند و یا اینکه بدون قید و شرط تسلیم ارتجاع بشوند. حزب توده و دیگر سازمانهای موجود در آذربایجان این موضوع را درک نمی کردند و حتی در صورت درک آن قدرت انجام این مهم را نداشتند، اینگونه بود که ضرورت ایجاد یک تشکیلات نوین نیرومند مطرح شده بود. تاسیس فرقه ی (دمکرات آذربایجان) مولود این ضرورت و احتیاج و برای جامه ی عمل پوشاندن به هدفهای مذکور بود. لذا نقاط ضعف و قدرت ( فرقه ی دمکرات آذربایجان) را نیز باید در آن دید. هنگام تجزیه و تحلیل حرکت ملی مان که علیرغم موجودیت کوتاه 11 ماهه اش با اقدامات تاریخی خود در آن روزهای حیرت آور جزو حوادث شایان توجه تاریخ بشریت محسوب می شود، باید همیشه این اصل را در نظر گرفت. آذربایجان جائی نیست که پشتگرمی ارتجاع در آنجا فقط به حاجی احتشام 90 ساله باشد. ماجرای لیقوان که ضعف رهبری حزب توده و بی برنامه گی آنرا نشان داد، حادثه ای عبرت انگیزی بود. ویران کردن خانه ی حاجی احتشام و غارت کردن آن فقدان دیسیپلین و انضباط داخلی حزب را به تمامی در معرض نمایش گذاشت. بدنبال این حادثه که به نوبه ی خود اشتباه و رسوائی بزرگی محسوب می شد، توقیف افراد حین مراسم خاکسپاری اعضای کشته شده ی حزبی در ساختمان حزب می توانست کار را بجاهای باریک و خطرناک بکشاند. علیرغم همه ی اینها قصد ما از شرح حادثه ی لیقوان نه ابراز انزجار نسبت به این اقدام حزب و یا توصیف آن به عنوان یک اتفاق تاریخی می باشد. قصد ما از اشاره به این حادثه نشان دادن خط مشی و شعارهای آنروزی رهبران حزب توده و دوری این خط مشی و شعارها از واقعیت موجود می باشد. حزب توده هیچگاه نتوانست در آذربایجان به مقام رهبری خلق نائل بشود. حتی در اوج قدرتش نیز خلق آذربایجان به رهبران آن اعتماد نداشته و به فعالیت هایش به چشم انتقادی می نگریست. همانگونه که ذکر کردیم به دلیل وابستگی (کمیته ی ایالتی حزب) به تهران ( مرکز ) کسانی که از آنجا برای کارهای تبلیغاتی و تشکیلاتی ارسال می شدند، نمی توانستند رابطه ای با خلق آذربایجان برقرار بکنند. آنها نمی توانستند مشکلاتی را که باعث عذاب خلق بودند، شناخته و احتیاجات ملی آنها را درک بکنند. مخصوصاً در روزهای شروع نهضت ملی مان خلیل ملکی، دکتر جودت، علی امیر خیزی، آرداشس آوانسیان، احمد اسپهانی و سائرین بخاطر عنادی که در وابستگی به مرکزیت از خود نشان دادند، اعتبار حزب را به تمامی در میان خلق از بین بردند. خلیل ملکی با شعار « آذربایجان جزئی از ایران است» مخالفت شدیدی را بر علیه خودش در داخل حزب برانگیخت. او که از کاندیداتوری خود در تبریز نا امید شده بود، هنگام ترک پست اش با انتقادات شدیدی روبرو بود. خلیل ملکی، آرداشس آوانسیان و سائر رهبران حزب صادق پادگان رابخاطر مخالفت با فارسها در تهران به دادگاه حزبی فراخوانده و متهمش کردند. همه ی اینها نادرستی خط مشی حزب را به خوبی نشان می دهند. با توجه به مطالب مذکور فکر می کنیم که خوانندگانمان را کم و بیش با وضعیت گروههای سیاسی آذربایجان در روزهای شروع نهضت ملی مان آشنا کرده ایم. و بالاخره اینکه شرائطی که بعد از فعالیت چهار ساله ی آزادیخواهان و بخصوص نسل جوان آذربایجان به تهیه ی بیانیه 12 شهریور و ایجاد تشکلی که بدون وابستگی به مرکز بطور مستقل در آذربایجان وارد عمل بشود، چگونه بوده است. حال باید در باره ی شروع فعالیت فرقه، دلایل رشد سریع آن، شعارها و مرامنامه ی آن صحبت بکنیم. 12 شهریور 1324 یا سوم سپتامبر 1945 را باید روز بنیان گذاری فرقه مان بحساب آورد. در این روز مراجعت نامه ی 12 ماده ای که خطوط کلی فعالیت های فرقه و مرامنامه ی آن را شرح می داد، منتشر شده است. اینرا نیز باید ذکر کرد که فعالیت فرقه از 10 مرداد شروع شده بود. و به جرئت می توانم بگویم که ما در طول تقریباً یکماه یعنی از اول مرداد تا 12 شهریور بیشتر از دورانی که فرقه مان وارد فعالیت جدی شده بود، متحمل زحمت و فشار بودیم. این یکماه دوران فعالیت مخفی حساب می شود. بخاطر مخاطرات زیاد، برای اینکه بهانه ای بدست مخالفین ندهیم و همچنین نیروهای پلیس و ژاندارم را قبل از موعد هشیار نکنیم، مجبور بودیم که با احتیاط زیاد عمل کنیم. لذا تماس با مردم و بیان نظراتمان آسان نبود. بدون تدارک زمینه ی قبلی احتمال آن وجود داشت که قبل از شروع درست و حسابی، کار به شکست بیانجامد. استفاده از طبقه ی فرودست38 (برای مقاصد اجتماعی) برای ما کار آسانی بود. ولی به دو دلیل این کار را مضر تشخیص می دادیم. اولاً با این کار موجب سو ظن اکثریت اهالی شهرها و بخصوص روشنفکران – که عامل موثری بحساب می آمدند- شده و با تکرار اشتباهات «جبهه ی آزادی» و حزب توده نتیجه ی دیگری بدست نمی آوردیم. ثانیاً با ایجاد رقابت بی مورد با حرب توده، موجب پراکنده شدن کسانی که در اطراف این حزب و اتحادیه کارگران گرد آمده بودند، می شدیم. و چنین رقابتی برای یک تشکل نوپا نمی تواند خالی از خطر باشد. ما موانعی را که در مقابل « جبهه ی آزادی» بوجود آورده بودند، فراموش نکرده بودیم. لذا نمی توانستیم اشتباهات آن را تکرار بکنیم. در نتیجه می بایستی در اولین قدم افراد شناخته شده و خوشنام را با خود همراه می کردیم. این کار شدنی بود. چرا که شعارهای ملی که توسط ما مطرح شده بودند، برای این طبقه تازگی داشت. اینها با اینکه آذربایجانیها را به عنوان یک ملت قبول داشتند، ولی از اینکه این ملت بدون وابستگی به تهران و فارسها قادر به ادامه ی حیات باشد، تردید داشتند. بعضی ها نیز از رابطه ی ما با اتحاد شوروی و جمهوری شورائی آذربایجان نتایج غلطی گرفته و تصور می کردند که نهضت ملی ما مغایر با استقلال و تمامیت ارضی ایران می باشد. مخصوصاً طبقه ی دارا به نهضت ملی ما مشکوک بوده و به خیال اینکه پشت شعارهای ما سوسیالیسم و کمونیزم خوابیده است، از اینکه وارد میدان بشود، هراس داشت. حتی آنها تا حد مقدور سعی در تغییر افکار ما داشتند. ولی همه ی انها نمی توانست باعث ناامیدی ما بشود. ما بخوبی می دانستیم که خلق، بخصوص مردم شهر ها و زحمتکشان روستاها طرفدار هدفهای ما می باشند. ما حس می کردیم که بدون وجود شعارهای ملی، خلق آذربایجان بشکل جدی قدم در راه مبارزه نخواهد گذاشت. با توجه به علاقه ای که خلق آذربایجان به خصوصیات ملی و آزادی اش داشت، کسانی که از بخطر افتادن موقعیت و ثروتشان واهمه داشتند، در موقعیتی نبودند که ما را از مسیری که در پیش گرفته بودیم، باز دارند. ما به میان مردم رفته و با بحث و گفتگو در باره ی پرنسیپ هایمان، ایمان و باورمان به درستی راهی که برگزیده بودیم، هر روز فزون تر شده و اراده مان برای جامه ی عمل پوشاندن به آنها قوی تر می شد. با همه ی اینها برداشتن اولین گامها خیلی مشکل و صعب بود. چرا که می بایستی از یک طرف در شرائط دشوار همراهان و رفقائی را پیدا کنیم و از طرف دیگر اعلامیه ی فرقه را که عبارت از 12 بند بود، به روی کاغذ آورده و بعد از بحث و گفتگوی زیاد به امضای 46 نفر از آزادیخواهان نامدار بی طرف برسانیم. بهر حال علیرغم کنترل جدی اداره ی پلیس با تصمیم قبلی بیانیه مان را تا 12 شهریور به چاپ رسانده و منتشر کردیم. در ابتدا بخاطر فقدان افراد مطلع با معلومات در جمعمان تدوین و انتشار چنین بیانیه ای سیاسی خیلی مشکل بود. در نتیجه خودم مجبور به تدوین آن به دو زبان شدم. بخاطر پرهیز از ترجمه ی تحت اللفظی، اختلاف مختصری در متن آذربایجانی و فارسی آن وجود دارد. منتها می توانم ادعا بکنم که متن بیانیه چه به فارسی و چه به آذربایجانی کاملاً روشن نوشته شده است. کار چاپ آن همانگونه که در بالا ذکر شد، مشکل بود. چاپ 15 هزار نسخه از مراجعت نامه ی مفصل 12 شهریور عرض یک روز در چاپخانه های تبریز تقریباً غیر ممکن به نظر می رسید. لذا مجبور شدم که شخصاً 24 ساعت تمام در چاپخانه حاضر باشم. حتی چون صاحب چاپخانه ی علمیه حاضر نبود که اسم چاپخانه اش به میان آید، حسن ظفری مدیر چاپخانه ی اطلاعات که یکی از موسسین جدی فرقه مان محسوب می شد، مسئولیت آنرا به گردن گرفته و بشرطی که اسم چاپخانه ی خودش را قید بکند، او را به کار چاپ راضی نمود. ممکن است که بعضی از خوانندگان علاقه ای بدانستن جزئیات کار نداشته باشند. فقط به نظر من دانستن شرائط اولیه کار عظیمی که در تمامی دنیا منعکس شد، بخصوص برای دمکراتهای جوان لازم است. چرا که به تجربه می دانیم که یک اشتباه کوچک می تواند به شکست یک کار بزرگ منجر بشود. و همینطور بارها شاهد آن بوده ایم که یک فداکاری کوچک باعث رفع یک فلاکت عظیم گشته است. شب 11 شهریور در حین چاپ بیاننامه بعد از سه شب بیداری طاقت خود را از دست داده و روی میز ناهار خوری کارگران خوابیدم. این کار من تاثیر عظیمی در روحیه ی آنها (کارگران چاپخانه) گذاشت. بعد از استراحتی که بیش از دو ساعت طول نکشید، شاهد تغییرات بزرگی در روحیه ی حروفچین ها و دیگر کارگران چاپخانه شدم. آنها به تمامی آدمهای دیگری شده بودند. محیط تاریک و کثیف چاپخانه در اثر فعالیت نورانی شده بود. بعد از بیداری ام کارگرانی که هنوز با آنها هنوز فرصت آشنائی ساده ای هم دست نداده بود، به رویم لبجند زده و قول می دادند که کار را در عرض چند ساعت به پایان برسانند. کارگران جوانی که دو ساعت قبل از آن حتی در مقابل مبلغ قابل ملاحظه ای حاضر به تحمل بیخوابی نبودند، حالا با کمال میل و رغبت قول می دادند وظیفه ای را که به آنها محول شده بود، به پایان برسانند. صفحه بند چاپخانه حسین آقا سلیم النفس صفحه ی دوم را برای دومین تصحیح روی میز گذاشت. او که قبلاً وعده ی انجام این کار را برای چهار ساعت بعد داده بود، به من گفت: من حالا یقین دارم که کار شما با موفقیت پیش خواهد رفت. چرا که با خوابیدنتان در روی میز کار بدون اهمیت دادن به مادیات و راحتی تان ثابت کردید که به کار خود ایمان دارید. و به پشتوانه ی این حرفم من نیز این بیانیه را امضا می کنم. آخرین امضای این بیانیه تاریخی امضای همین سلیم النفس کارگر چاپخانه39 می باشد. ارزشی که او از ته دل و بصورت ساده و بی غل و غش برای کار و زحمت قائل بود، مرا فوق العاده امیدوار کرد. بخاطر همین در طول تمامی دوران نهضت از کار و فداکاری نهراسیده و هیچوقت فراموش نکردم که نمونه ای برای کارگران باشم40. به نظر من این اتفاق به ظاهر کوچک بایستی در تاریخ آذربایجان ثبت بشود. همانطوریکه گفتیم حوادث کوچک بعضاً می توانند موجد و مقدمه ی اتفاقات مهمی باشند. با اینکه ممکن است که از موضوع بحث خارج بشویم ولی لازم است که در اینجا درسی را که «امیر تیمور گورکانی» معروف به تیمور لنگ از مورچه گرفت، ذکر کرد. جهانگشای بزرگ که گویا بار اول در (شهر ) سوخته مغلوب شده بود، در کمال یاس و نا امیدی و بی کسی در خرابه ای به دیواری تکیه داده و ناظر تلاش مورچه ای بوده است. مورچه که دانه ی گندمی بزرگتر از چثه اش را به دهان گرفته بود، علیرغم اینکه حین بالا رفتن از دیوار بارها به زمین افتاده بود، بالاخره به هدفش رسیده بود. او با عبرت گرفتن از این کار با همت و امید تازه ای تلاش خود را از سر گرفته و همنطوریکه می دانیم به موفقیت های بزرگی دست یافته و در زمان خودش به مشهورترین و قدرتمندترین شخصیت بدل شده است.» و یا در شهر اصفهان موقع کشتار مردم توسط افغانها هنگامی که عده ای از اصفهانیها همچون گوسفند به قتل گاه برده می شدند، پیرزنی زبان به سرزنش گشوده و با این کار خود باعث عصیان مردم و در نتیجه متواری شدن اشغالگران شده بود. این حادثه ی به ظاهر کوچکی در تاریخ است ولی از آن نتایج بزرگی گرفته شده است. بدین ترتیب موقع تاسیس فرقه مان ملاقات با تک به تک افراد، جمع آوری امضا و چاپ مراجعت نامه تحت شرائط مذکور هر چند به ظاهر کار کوچکی به نظر می آید ولی می بایست به عنوان مقدمه ی یک کار سترگ با خطوط درشت در تاریخ ثبت شود. بگذار نسل آینده بداند که شروع هر کاری در ابتدا چنان کوچک و کم اهمیت به نظر می آید که آدم کسر شان خود می داند که با آن مشغول بشود. ولی کاری که با همت، استقامت، ایمان و عقیده شروع بشود، دیر یا زود نتیجه ی مورد نظر را خواهد داد. هدف مورد نظر با وسائلی غیر منتظره بدست می آید. علیرغم همه ی مشکلات موجود تدوین، چاپ و انتشار موفقیت آمیز مراجعت نامه را باید یکی از کارهای با ارزش و ستودنی تاریخ فرقه دانست. این گام موفقیت آمیز که در دوازده شهریور برداشته شد، تاریخ اصلی شروع فعالیت فرقه بحساب می آید. _____________________________________________________________________________________________ 1- در این نوشته هر کجا سخن از نهضت ملی می رود، منظور از آن جنبش ملی- دمکراتیک آذربایجان می باشد که به رهبری فرقه ی دمکرات آذربایجان به مدت یک سال یعنی از 1324- 1325 شمسی موفق به ایجاد حکومت خود مختار آذربایجان شد. 2- یونس پارسا بناب در جلد اول کتاب « تاریخ صد ساله ی احزاب و سازمانهای سیاسی ایران (1284-1384)» می نویسد: « سوسیالیست ها در مجلس و خارج از مجلس تحت رهبری سلیمان میرزا (اسکندری) نظیر اکثر اصلاح طلبان از اعضای سابق احزاب دمکرات و اعتدالی بودند که در سال 1300 به ایجاد حزب سوسیال دموکرات (سوسیالیست ایران) دست زدند. دیگر رهبران حرب سوسیالیست ها در این دوره عبارت بودند از: محمد علی مساوات (ازکادرهای رهبری حزب دموکرات در مجلس دوم) و قاسم خان صور اسرافیل، سر دبیر رادیکال «صور اسرافیل» و برادر زاده ی میرزا جهانگیر خان شیرازی معروف به صور اسرافیل (که در بحبوحه ی کودتای محمد علی شاه در 1278 در باغشام اعدام گشته بود). سوسیالیست ها در جهت ایجاد و گسترش حزب خود به یک حزب سرتاسری در شهرهای ایران – رشت، قزوین، انزلی، تبریز، مشهد، کرمان و کرمانشاه- حوزه های مختلف ایجاد کردند. ... سوسیالیست ها در دوره ی 1300-1303 در تهران چهار نشریه منتشر می کردند که مهم ترین آنها نشریه معروف « توفان» به سردبیری شاعر محبوب آن زمان محمد فرخی یزدی بود. ... حزب سوسیال دموکرات ایران (سوسیالیست ها) در واقع یک حزب سوسیالیست کارگری ( لنینیستی) نبود بلکه از منافع بورژوازی ملی و روشنفکران ملی گرای ایران در مقابل سیاستهای امپریالیست انگلستان دفاع می کرد.» از قول ایرج اسکندری در جلد دوم کتاب «خاطرات ایرج اسکندری» گفته می شود: « سلیمان میرزا اسکندری (1260-1323) اصلاًٍ آذربایجانی و از شاهزادگان قاجار بود که همراه با سید حسن تقی زاده و محمد امین رسول زاده حزب دمکرات ایران را بنیان گذاری کردند. سلیمان میرزا در عین داشتن ایمان مذهبی سوسیالیت معتقدی محسوب می شد. وی دوره ی کوتاهی در سلطنت رضا شاه وزیر فرهنگ بود.» سلیمان میرزا بعد از اشغال کشور توسط متفقین جزو بنیان گذاران اصلی حزب توده ایران بود. اسکندری به عنوان یکی از بنیان گذاران حزب و دبیر اولی بعدی آن در کتاب مذکور همچنین می گوید: «سلیمان میرزا... یک فرد ملی بود و برای شوروی هم البته احترام زیادی قائل و به آن معتقد بود. سلیمان میرزا کسی است که در تمام طول حیاتش با امپریالیسم انگلستان مبارزه کرده و یکی از رجال برجسته ی صدر مشروطیت ایران است. با آنکه انگلیس ها او را گرفته و به هندوستان برده بودند و در آنجا اسیر بود، ولی به محض اینکه انقلاب اکتبر پدید آمد و تزار سرنگون شد، سلیمان میرزا بلافاصله در بمبئی اظهار داشت که اکنون سیاست ما تغییر می کند زیرا با این اعلامی که لنین کرده و با این انقلابی که در روسیه پیوسته، یک دشمن بزرگمان از بین رفته است و لذا ما می توانیم بگوئیم که دولت شوروی متحد ما علیه استعمار انگلستان خواهد بود. با توجه به مطالبی که گفتم کاملاٍ معلوم است که سلیمان میرزا در واقع جنبه ی کاملاٍ ملی داشته و به هیچ وجه معتقد نبود که مثلاً باید رفت و به شوروی ها روی آورد و از آنها دستور گرفت.» 3- علی اصغر سرتیپ زاده از فعالین حزب کمونیست ایران در آذربایجان بود. او که همراه با تعدادی دیگر جزو جناح راست حزب کمونیست ایران محسوب می شد، بخاطر طرفداری از رضا شاه از صفوف حزب کمونیست ایران اخراج شده بود. او در اوایل تشکیل حزب توده ایران در صفوف آن فعالیت می کرد. آرداشس آوانسیان در باره ترکیب موسسان حزب توده می گوید: « سازمان حزب توده از یک عده 12 یا 16 نفری... تشکیل یافته ... یک کمیته ی ایالتی برای تهران مرکب از پانزده نفر انتخاب کردند... که می بایستی بجای کمیته ی مرکزی کار می کرد.... این عده عبارت بودند از 1- روستا 2- رادمنش 3- ایرج اسکندری 4- عباس اسکندری 6- دکتر بهرامی 7- ابوالقاسم موسوی 8– دکتر یزدی 9- محمد یزدی 10- میر جعفر پپیشه وری. نام بقیه افراد را خوب به خاطر ندارم. شاید اشخاص زیر بودند 1- سرتیپ زاده علی اصغر 2- بزرگ علوی 3- ... ترکیب کمیته شتر گاو و پلنگ بود.» همچنین : « ولی دو گروه بودند ( در آذربایجان) که جزو حزب کمونیست بودند از آن جمله مشهدی کاویان و گروه سرتیپ زاده. این دو گروه تا این اواخر با هم فعالیت حزبی داشته و حالا بین آنها اختلاف پیدا شده... با مطالعات زیاد و گفتگو با افراد گوناگون روشن شد که گروه سرتیپ زاده به درد حزب کمونیست ایران نمی خورد و رهبری این گروه هیچ روح حزبی و کمونیستی ندارد.... بنابراین گروه سرتیپ زاده از این حوزه ها خارج ماند. چرا؟ برای اینکه سرتیپ زاده برای رضاشاه که به سلطنت رسیده بود تبریک شخصی فرستاده بود.» خاطرات اردشیر آوانسیان، انتشارات حزب دمکراتیک مردم 4- پیشه وری در خیلی از نوشته هایش بجای مرکز از «تهران» استفاده می کند. در این نوشته نیز بارها به کلمه ی «تهران» بر می خوریم. «تهران»، بدرستی برای پیشه وری سمبل دیکتاتوری، ظلم، استبداد و تمرکز بی حد و انتها می باشد. در این نوشته «تهران» سمبل بی خبری مرکز نشینان از وضعیت شهرستانها و بخصوص ایالات غیر فارس نشین است. ابعاد این بی خبری بگونه ای است که حتی سازمانهائی که ادعای اصلاح امور را دارند، با پیروی از این «مرکزگرائی» بیمار گونه در رابطه با ایالات سیاستهائی را تنظیم می کنند که بخاطر بی توجهی به شرائط محلی نه تنها نمی توانند مثمر ثمر واقع بشوند، بلکه در بیشتر مواقع نتیجه ی عکس هم می دهند. پیشه وری در این نوشته اش بارها با مثالهای روشن این مسئله را توضیح داده است. 5- خاطرات تلخ محاصره ی 11 ماهه شهر تبریز هنوز از دفتر خاطرات آذربایجانیها پاک نشده است. بعد از به توپ بسته شدن مجلس، در طول 11 ماهی که شهر تبریز از سوی قوای دولتی در محاصره بود، کمترین کمکی از سوی مرکز و مرکز نشینان به این شهر بلا زده نشد. کمکی هم اگر رسید از آذربایجانیهای آن سوی ارس بود و بس. داستان سراپای توطئه آمیز دور کردن ستار خان از آذربایجان و خانه نشین کردنش در تهران و تیربارانش قصه ی پر غصه ی دیگریست. این داستان در نهضت آزادیستان به رهبری شیخ محمد خیابانی نیز به گونه ی دیگری تکرار شد. این بار نیز نداهای آزادیخواهانه ی آذربایجانیان نه تنها بی جواب ماند، بلکه این بار نیز « مرکز» بود که لشگر به سوی تبریز بلاخیز کشید. شهریار شاعر بزرگ آذربایجان چه زیبا سروده است: « جان داده آذربایجان امداد ایران را و نیست/ ایران مداران را سر امداد آذربایجان» 6- برای مدتهای مدیدی از طرف تاریخنگارن و محققین ایرانی و بخصوص آنهائی که گوشه ی چشمی هم به حزب توده دارند، چنین تبلیغ شده است، که گویا تشکیلات فرقه ی دمکرات آذربایجان یک شبه و با دستور شورویها و رئس جمهور آذربایجان شوروی باقراوف بوجود آمده است. بر اساس این نظریه گویا سازمان حزب توده ی ایران در آذربایجان با بیش از 20000 عضوش با یک توطئه ی حساب شده و به دستور شورویها خود را منحل کرده و با تغییر نامش فرقه ی دمکرات آذربایجان را بوجود آورده است. این بخش از خاطرات پیشه وری پنبه ی اینگونه افسانه ها را می زند. پیشه وری در این بخش از نوشته اش نشان می دهد که قبل از تشکیل فرقه ی دموکرات آذربایجان و حتی سازمان ایالتی حزب توده ی ایران، جنبش ملی- دموکراتیک تحت عناوین مختلفی مثل «جمعیت زحمتکشان آذربایجان»، «جمعیت آذربایجان»، «اتحادیه کارگزان» و غیره در آذربایجان بشدت فعال بوده است. فرقه ی دمکرات آذربایجان با این زمینه و با بهره گیری از تجارب عملی گرانقدر سازمانهای قبلی توانست در مدت کمی به یک سازمان نیرومند توده ای در شهرها و روستاهای محروم آذربایجان بدل شود. 7- خلیل فهیمی معروف به فهیم الملک فرزند میزا محمد خان نعیم الملک بود. جزو خانواده های هزار فامیل که قبل از انقلاب بهمن کشور را اداره می کردند باید از خاندان فهیمی نام برد. خلیل فهیمی بعنوان کفیل نخست وزیر و وزیر در چندین کابینه ی قبل از انقلاب شرکت داشته و همچنین سفیر ایران در ترکیه و لهستان بود. یک بار در زمان رضا شاه و دوبار بعد از جنگ دوم جهانی استاندار آذربایجان شرقی بوده است. 8- محمد بی ریا فرزند غلام در سال 1993 شمسی در تیریز به دنیا آمد. او که از اوان جوانی سرودن شعر را آغاز نموده بود، به مشاغل مختلفی پرداخته و از جمله چند صباحی کارمند شهرداری تبریز بود. بعد از اشغال کشور توسط متفقین با اشعار انتقادی و آتشینش محبوب زحمتکشان آذربایجان شد. بی ریا در کنار شاعری به کار تئاتر نیز پرداخته و پیس های «چتربازها»، «در اداره ی روزنامه»، «استالینگرد» و «ارباب و رعیت» را که نوشته بود، در تبریز به روی صحنه برد. بعد از تشکیل «اتحادیه ی کارگران آذربایجان»، زحمتکشان آذربایجان بی ریا را به عنوان صدر آن انتخاب کردند. با تشکیل حکومت ملی آذربایجان به عنوان وزیر فرهنگ این حکومت در عرض یکسال در مبارزه با بی سوادی و گسترش فرهنگ در آذربایجان اقدامات مهمی را انجام داد. بعد از شکست حکومت ملی به آذربایجان شوروی مهاجرت نموده و بدنبال درگیریهائی که با رهبری فرقه و دولت آذربایجان شوروی پیدا کرد، چند بار به سیبری و قزاقستان تبعید شد. بعد از انقلاب بهمن به تبریز باز گشته و چندی بعد توسط رژیم اسلامی دستگیر و بعد از تحمل شدائد و شکنجه های زیاد در زندان درگشت. در رابطه با زندگی بی ریا ر. ک. به: اورک سؤزلری- یحیی شیدا، همچنین مجله آتورپات شماره 1 یانوار 1993- آلمان فدرال، همچنین زندگی و زمانه ی محمد بی ریا- علی مرادی مراغه ای 9- میر مهدی اعتماد (1279-1360) سراینده ی سرود ملی آذربایجان (ملی حکومتین هیمنی) که مدرسه ی طالبیه ی تبریز را به پایان رسانده بود، مدرسه ی اعتماد را در تبریز بنیان گزاری کرده و 15 سال در آنجا به کار مشغول بود. در اوان تشکیل حکومت ملی آذربایجان یکی از بنیان گزاران انجمن شعرای آذربایجان ( شاعیرلر مجلسی) و عضو هیئت رهبری آن بود. مجموعه ی اشعار « گلین بزه گی»، «گول غنچه سی» و « آئینه ی اخلاق» همچنین «مناظره ی ادبی»، «میزان الا نشا» و «الفبای جدید» در باره ی تعلیم و تربیت از او در دست است. سال 1329 شمسی در تهران انجمن شاعران آذربایجانی را بنیان گزاری کرده بود. همچنین ر. ک. به انسکلوپدیای آذربایجان باکو 1976 میلادی 10- مهاجرین، آذربایجانیهائی بودند که قبل و بعد از انقلاب مشروطیت در جستجوی کار و برای بدست آوردن لقمه نانی و همچنین برای فرار از ظلم و ستم خانها و اربابان از شهرها و روستاهای آذربایجان (ایران) به شمال رودخانه ی ارس و سرزمینهای قفقاز می رفتند. اینها که تعدادشان سر به دهها هزار نفر می زد، بیشتر در شهرهای باکو، تفلیس، ایروان و ماخاچ قلعه ساکن شده، بدون هر گونه پشتیبانی و حمایت ار طرف دولت ایران به کارهای شاق و سنگین مشغول می شدند. صاحبکاران با سو استفاده از شرائط شان، آنها را با دستمزدهای پائین در خطرناکترین مشاغل به کار وا می داشتند. این مهاجرین تحت تاثیر جنبش سوسیال دمکراسی روسیه در انقلاب مشروطیت ایران نقش خیلی مهمی بازی کردند. اینها بخصوص در محاصره ی 11 ماهه ی تبریز از طرق گوناگون به مدافعان شهر کمک کرده و در جلب همدردی ملل قفقاز نسبت به مبارزین مشروطیت نقش بسیار مهمی بازی کردند. اولین سندیکاها و احزاب سیاسی همچون حزب همت، حزب عدالت و حزب کمونیست ایران توسط آنها بنیانگذاری شد. سید جعفر پیشه وری که خانواده اش جزو این مهاجرین بحساب می آمد، خود از فعالین و رهبران احزاب نامبرده محسوب می شد. بعد از انقلاب اکتبر به علت خودداری از قبول تابعیت شوروی این آذربایجانیها در جندین نوبت به ایران برگردانده شدند. طرز لباس پوشیدن (کلاههای کپی و کتهائی که تا زیر گلو دگمه می خورد) مهاجرین نسل اول کمی با اهالی بومی فرق داشت. سازمانهای امنیتی رضاشاه و محمد رضاشاه که در سیمای هر یک از این «مهاجرین» یک بولشویک و جاسوس شوروی را می دید، به عناوین گوناگون آنها را مورد اذیت و آزار قرار می دادند. این مهاجرین و حتی فرزندان و نوه های آنها حق استخدام در مشاغل مهم دولتی و بخصوص ارتش را نداشتند. بخصوص بعد از شکست حکومت ملی آذربایجان در جمع کسانی که از کشتار ارتش و اوباشان جان بدر برده و به جاهای بد آب و هوای جنوب کشور تبعید شده بودند، بیشتر از همه این مهاجرین مورد اذیت و آزار ارگانهای دولتی قرار می گرفتند. هنرمند آذربایجانی گنجعلی صباحی که خود در جمع این تبعید شدگان فلک زده به شهر خرم آباد بود در کتاب خاطراتش « ئؤتن گونلریم» صحنه های جانگداز و تکان دهنده ای از این روزهای هولناک را تصویر کرده است. همچنین ر. ک. به کتاب « منتخبات سید جعفر پیشه وری»: بخش مربوط به تاریخچه ی حزب عدالت. 11- شوونیست ها و مرتجعین همچون جن که از بسم الله می ترسد، از فعالیت به نام آذربایجان و برای آذربایجان می ترسند. بعد از گذشت بیشتر از شصت سال هنوز هم سازمانهائی که تحت لوای آذربایجان در ایران وارد میدان مبارزه می شوند، از طرف رژیم اسلامی و سازمانهای آمنیتی آن بشدت سرکوب و مورد پیگرد قرار می گیرند. این سرکوب مورد تائید بخشی از اپوزیسون رژیم نیز واقع می شود. 12- جالب است بدانیم که در همین زمان در تهران دهها حزب و سازمان مختلف مشغول فعالیت بودند. حتی حزب توده به عنوان یک حزب چپ در تهران و ایالات دیگر ایران می توانست آزادانه فعالیت بکند. ولی رژیم در آذربایجان حاضر به تحمل یک تشکیلات فاشیستی نیز نبود. عین همین مسئله امروزه نیز بگونه ی دیگری تکرار می شود. در جریان سرکوب جنبش دانشجوئی سبعیت و بربریتی که ارگانهای سرکوب علیه دانشجویان دانشگاه تبریز نشان دادند مثال زدنی است. امروزه نیز بسیاری از فعالیتهای مدنی و سیاسی که در مرکز و ایالات دیگر از طرف رژیم اسلامی تحمل می شود، در آذربایجان از بیخ و بن قدغن می باشند. هنرمندان آذربایجانی می توانند در تهران کنسرت بدهند ولی اجازه ی اجرای همان کنسرت را در تبریز ندارند؟!! رژیم در آذربایجان نه تنها حاضر به تحمل نشریات فرهنگی نیست، بلکه تابلوهای مغازه ها در صورتیکه کوچکترین رنگ و بوی بومی و آذربایجانی داشته باشند، نیز از طرف چماقداران وابسته به رژیم پائین کشیده می شوند. 13- حسینقلی کاتبی ناشر روزنامه ی فریاد مولف تعدادی کتب ومقالات در باره ی مسائل حقوقی و همچنین در باره ی زبان به اصطلاح باستانی مردم آذربایجان می باشد. 14- میر رحیم ولائی از فعالین حزب کمونیست ایران بود که در دوران رضا شاه به اتهام فعالیتهای کمونیستی چندی در زندان بود. در اداره ی روزنامه ی آذربایجان با شبستری همکاری داشت. بعد از تشکیل فرقه ی دمکرات آذربایجان از کادرهای فعال آن محسوب می شد. بعد از شکست حکومت ملی مجبور به مهاجرت به آذربایجان شوروی شده و در آنجا نیز درگذشت. 15- خلیل انقلاب معروف به خلیل آذر در سال 1286 در تبریز متولد شد. او جزو گروه 53 نفر دستگیر و مدتی در زندان قصر زندانی بود. علیرغم فعالیتهای مشکوکش باید او را همراه با یوسف افتخاری و رضا روستا یکی از سازماندهندگان برجسته ی کارگران ایران دانست. خلیل انقلاب بخصوص در سازماندهی و تشکل کارگران آذربایجان نقش بزرگی بازی کرده است. بعد از سقوط رژیم رضا خانی او همراه با یوسف افتخاری، رحیم همداد و ابراهیم علی زاده «اتحادیه کارگران» را در تهران تشکیل داد. این اتحادیه قبل از اتحاد با سازمانهای کارگری تحت نفوذ حزب توده در رقابت با آنها عمل می کرد. اتحادیه ی تشکیل شده توسط خلیل انقلاب و یوسف افتخاری در تشکیل « شورای متحده ی مرکزی کارگران ایران» شرکت کرد. با تشکیل این شورا اولین بار اکثریت کارگران ایران دارای یک تشکل واحد کارگری شدند. 16- حاجی ابولقاسم جوان یکی از چهرهای منفور آذربایجان می باشد. او که همچون شعبان بی مخ علیرغم کم سوادی اش در نتیجه ی نزدیکی به ارتجاع و فعالیتهای ضد کارگری اش به نوائی رسیده بود، در فعالیت علیه نیروهای مترقی آذربایجانی بخصوص فعالین فرقه، حزب توده و تشکلهای کارگری آذربایجان با خشونت تمام عمل کرده و چاقوکشان و چماقداران وابسته به او در سرکوب مخالفین سلطنت خبره بودند. مترجم این اثر هنوز هم رژه ی طرفداران سلطنت به رهبری ابولقاسم جوان را در روزهای 21 آذر تبریز به یاد دارد. 17- یوسف افتخاری سازمانده برجسته ی کارگری در دوران پهلویهای پدر و پسر بود. او که در سال 1924 همراه با آرداشس آوانسیان در کوتو- دانشگاه کمونیستس زحمتکشان شرق درس خوانده بود، بعد ها در دوران سلطنت رضا شاه پهلوی به جرم تحریک به اعتصاب و تشکیل اتحادیه همراه با سید جعفر پیشه وری و آداشس آوانسیان تا اشغال کشور توسط متفقین در زندان بود. بعد از آزادی در متشکل کردن کارگران کشور نقش برجسته ای داشت. در نتیجه ی مخالفت با حزب توده نتوانست نقشی در سیاست کشور بازی بکند. بعد از کودتای 28 مرداد در گمنامی در گذشت. همچنین ر. ک. به خاطرات دوران سپری شده- به کوشش کاوه بیات و مجید تفرشی و اتحادیه های کارگری و خودکامگی در ایران نوشته ی حبیب لاجوردی 18- سخن داهیانه ی کارل مارکس مبنی بر اینکه حوادث تاریخی یکبار بصورت تراژدی و بار دیگر بصورت کمدی بروز می کنند، ناخود آگاه خواننده را به یاد رفتار کمیته ی مرکزی حزب توده بعد از انقلاب بهمن با فرقه ی دمکرات آذربایجان- سازمان ایالتی حزب توده را می اندازد. رهبران این حزب ( بخوان کیانوری) که در تهران نشسته و بدون اطلاع درست از شرائط طوفانی آذربایجان نسخه های ضد امپریالیستی صادر کرده و با یک نیش قلم حزب خلق مسلمان و طرفداران شریعتمداری را به امریکا و سیا وصل می کردند، همچنین انتشار ترجمه ی نامه ی مردم به زبان ترکی آذربایجانی که در صفحاتش کمتر مطلبی در باره ی آذربایجان یافت می شد ( نشریه ای که حتی طرفدارن حزب نیز آنرا نمی خواندند)، همه و همه نشانگر آن بود که این حزب بعد از اینهمه سال و فجایع مختلف چیزی از گذشته اش نیاموخته بود. 19- آوانسیان در کتاب خاطراتش که در بالا ذکر آن رفت در باره ی ابولقاسم موسوی که یکی از کمونیست های قدیمی ایران و اهل تبریز بود، می نویسد: « ابولقاسم موسوی (را) که آدم بیچاره و ساده ای بود و همه او را مسخره می کردند وارد کمیته ی مرکزی کرده بودند. او مرد بدی نبود ولی عقل درست و حسابی نداشت و آدم بی دست وپائی بود. در چهار پنج حزب در آن واحد عضو کمیته مرکزی شده بود، چون خود را پدر انقلاب می دانست. این همان کسی بود که با عده ای می خواست رضا شاه را بکشد و سپس رئیس جمهور بشود و کارش چنان احمقانه بود که خود رضا شاه نیز او را شناخته و از این رو دست به ترکیبش نزده بود. اگر او و کارهایش جنبه ی جدی تری داشت جداً اعدامش کرده بودند.» 20- همینجا باید یادآوری شد که عامل تاخیر در شروع نهضت فقط نیروهای ارتجاعی نبودند. مخالفت و ممانعت شورویها با شروع نهضت در منطقه ی اشغالیشان خود عامل مهمی بحساب می آمد. تا موقعی که جنگ هنوز ادامه داشت شورویها نمی خواستند متحدین خود و بخصوص انگلیسها را برنجانند. ایجاد یک جنبش انقلابی در بخشی از کشور ایران که انگلیسها آنرا حیاط خلوت خود می دانستند، طبعاً چیزی نبود که آنها را خوش بیاید. 21- در سال 1904 میلادی که جنبش های انقلابی در روسیه ی تزاری به اوج خود رسیده و زمینه ی انقلاب 1905 توسط حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه تدارک می شد، پلیس مخفی تزاری برای مقابله با انقلابیون توسط کشیشی بنام گاپن دست به یک پرووکاسیون زد. این فرد که عامل پلیس مخفی تزاری بود، با تاسیس سازمانی دروغین، در حین اعتصاب سراسری کارگران پتروگراد ظاهراً برای تسلیم طوماری به تزار تظاهرات مسالمت آمیزی ترتیب داد. کارگران که تعداد آنها به 140000 نفر می رسید با در دست داشتن عکسها و شمایلهائی از قدیسین مسیحی به طرف کاخ زمستانی تزار به راه افتادند. تزار روسیه به ارتش خود دستور سرکوبی این تظاهرات مسالمت آمیز را داده و در نتیجه هزاران نفر از کارگران، زنها و بچه ها کشته و زخمی شدند. در تاریخ جنبش کارگری روسیه این روز به نام یکشنبه ی خونین نامیده می شود. 22- منظور پیشه وری آرداشس آوانسیان می باشد. حزب توده تنها به صرف انقلابی بودن، برای سر و سامان دادن به تشکیلات خود افرادی چون آوانسیان، امیر خیزی و ملکی را به منطقه ی مهمی مثل آذربایجان می فرستاد. این افراد بدون اطلاع از شرائط محلی با کارها و اعمال نسنجیده ی خود باعث حساسیت افراد بومی حزب نسبت به مرکزیت آن می شدند. بخصوص اعمال آوانسیان و ملکی در این باره قابل ذکر است. خودداری ملکی از حرف زدن به زبان آذربایجانی در جلسات حزبی، بخصوص با توجه به تعداد کم کسانی که آن موقع سواد فارسی داشتند، قابل تامل است. آوانسیان بنا به اعتراف خودش زبان ترکی آذربایجانی را بدرستی بلد نبود. حادثه ی لیقوان که مبتکر آن فرد افراط گرائی مثل آوانسیان بود، یاد آور اشتباهاتی است که در حکومت گیلان رخ داد. برخورد حزب توده و اینگونه تشکلهای سراسری به سازمانهای ایالتی شان، شباهت عجیبی به سانترالیسم افراطی حکومت مرکزی دارد ؟!! 23- آرداشس آوانسیان همراه با عبد الصمد کامبخش و نور الدین کیانوری در مقابل رهبرانی چون ایرج اسکندری هسته ی اصلی پیش برنده ی سیاست شوروی در داخل حزب توده محسوب می شد. ایرج اسکندری در خاطراتش می نویسد: « البته هدف اصلی اولیه که تشکیل حزب کمونیست نبود ولی بهر جهت بعداً « اردشیر ( آرداشس آوانسیان) ظاهراً» آنجا هم گفت که این ( تشکیل حزب توده) را باید کمینترن تصویب کند. خلاصه خودش به کمینترن مراجعه کرده بود، حالا چه وسائلی داشت من از آن اطلاعی ندارم، او این چیزها را خیلی مخفی نگه می داشت بطوریکه کسی نفهمد». آوانسیان از ارمنی های شمال ایران و متولد شهر رشت بود. بگفته ی خودش از سال 1922 میلادی عضو حزب کمونیست ایران بود. در سال 1924 در کوتو- دانشگاه کمونیستی زحمتکشان شرق درس خوانده بود. عیرغم اظهارات بعضی خاطره نویسان و « محققین» تا سال 1929 نقش مهمی در این حزب نداشت. حتی به نوشته ی خودش در کتاب خاطرات مذکور علیرغم دارا بودن نمایندگی او را به کنگره دوم حزب کمونیست ایران راه نداده بودند. در سال 1931 دستگیر و تا اشغال کشور توسط متفقین در زندان قصر قاجار و بندر عباس زندانی بود. همچون عبد الصمد کامبخش احتمالاً به خاطر اطلاعات زیادی که از روابط حزب با شورویها داشت، خیلی زودتر از رهبران حزب توده به مهاجرت رفته و تا آخر عمر در ارمنستان شوروی زندگی می کرد. 24- در تاریخ معاصر فعالیتهای انقلابی و آزادیخواهانه ی اهالی تبریز خانواده ی هلال ناصری را باید یکی از پیشگامان این مبارزات بحساب آورد. آنها هم پدر و هم پسرش هلال ناصری حق بزرگی به گردن فرهنگ و ادب آذربایجان دارند. خیلی از کتابهای قدیمی منتشره در آذربایجان مهر انتشاراتی و کتابفروشی ناصری را دارند. با تشکیل فرقه ی دمکرات آذربایجان همچون بسیاری از روشنفکران آذربایجانی پدر و پسر با جان و دل به این نهضت بزرگ انقلابی پیوسته و در این را متحمل عذابها و مصیبتهای زیادی شدند. پدر و پسر چندین بار و از جمله همراه با گروه کلانتری و ذهتاب به زندان افتادند. 25- ر. ک. به زیرنویس شماره 10. 26- سید جعفر پیشه وری بعد از سپری کردن ده سال زندان در قصر قاجار کمی قبل از سقوط رژیم رضا شاه به شهر کاشان تبعید شد. با اشغال کشور از طرف متفقین و از هم پاشیدن رژیم رضا خانی او نیز همراه خیلی از زندانیان و تبعیدیان آزادی خود را بدست آورد. 27- خلیل ملکی که جزو گروه 53 نفر و همراه با تقی ارانی دستگیر و تا اشغال کشور توسط متفقین در زندان قصر قاجار زندانی بود، بعد از آزادی از زندان یکی از فعالین حزب توده محسوب می شد. او بعد ها از این حزب انشعاب کرده و همراه با مظفر بقائی حزب زحمتکشان را تشکیل داد. مللکی بعد ها از این حزب جدا شده و نیروی سوم را تشکیل داده و در بنیان گذاری جبهه ی ملی اول فعال بوده و جزو یاران دکتر مصدق محسوب می شد. در دوران پهلوی دوم نیز جند باز زندانی شد. 28- سید ضیا یکی از عوامل مهم انگلیس در ایران به عنوان مغز متفکر کودتای 1299 شمسی رضا خان میر پنج و رضا شاه بعدی را به ژنرال آیرونساید و سرهنگ اسماید انگلیسی معرفی کرد. در اجرای سیاست های انگلیس از زمان احمد شاه قاجار تا محمد رضا شاه پهلوی به مدت کوتاهی چند دوره نخست وزیر کشور بوده است. 29- احمد قوام مشهور به قوام السلطنه که در سال 1241 شمسی متولد و در سال 1334 شمسی درگذشت، در دوره های مختلف پنج بار پست نخست وزیری را در ایران عهده دار بوده است. او یکی از چهر های جنجالی تاریخ معاصر ایران محسوب می شود. یرواند آبراهامیان در باره ی قوام السلطنه که در سالهای طوفانی 1324 تا1326 شمسی پست نخست وزیری را به عهده داشت، در کتاب با ارزش « ایران بین دو انقلاب» می نویسد: « در بین سیاستمداران قدیمی احمد قوام مرموز ترین آنها بود. او می کوشید که خودش را فرد قاطعی نشان دهد که کاملاً بر اوضاع مسلط است. در حالی که همواره هم از جانب راست- شاه، ارتش و روسای ایلات و عشایر- و هم از جانی چپ- حزب توده، فرقه دموکرات آذربایجان و فرقه ی دموکرات کردستان- به مبارزه طلبیده می شد. گر چه در واقع قوام نماینده ی کشوری ضعیف و توسعه نیافته بود که هر یک از قدرتهای بزرگ می توانستند یک شبه آنرا از صفحه ی روزگار محو کنند، خود را سیاستمداری جهانی همتای استالین، چرچیل و ترومن نشان می داد. می کوشید طرفداران خود را مطمئن سازد که برای حفظ تمامیت ارضی و منافع ملی برنامه ای مخفی دارد. اما در واقع در چنگ رویدادها بود و با سرهم بندی کردن کارها، شعبده بازیهای سیاسی و بهره برداری از فرصتها به جای خلق فرصت ها بحرانها را پشت سر می گذاشت. ... بنابرین قوام در زمانهای مختلف و از نظر افراد مختلف شخصیت متفاوتی بود. ائتلافهای متغییر وی این نکته را به روشنی نشان می دهد. شاه در سالهای 21-1320 قوام را دشمن کینه توز حکومت پهلوی قلمداد می کرد، در سالهای 1326- 1325 که او را سد محکمی در برابر کمونیسم می دانست به کمک وی شتافت.... او به عنوان یک سیاستمدار کهنه کار... می خواست سلطنت را تضعیف و اداره ی کشور را به غیر نظامیان واگذار کند. او به عنوان یک زمینداری ثروتمند... طبیعتاً حفظ وضع موجود را به انقلاب اجتماعی ترجیح می داد... و به عنوان یکی از دانش آموختگان مکتب سنتی سیاست خارجی که بر نظریه ی « موازنه ی مثبت» تاکید داشت، بر آن بود تا روس و انگلیس را رو در روی هم قرار دهد و در صورت امکان برای دست یابی به این موازنه ایالات متحده را نیز وارد صحنه کند.» 30- برادران لنکرانی بعد از سقوط سلطنت رضا خان جزو چهرهای جنجالی سیاست ایران محسوب می شوند. از این برادران شیخ حسین لنکرانی روحانی سرشناش که طرفدار حزب توده و دکتر محمد مصدق بود در دوره ی چهادهم مجلس به نمایندگی مجلس انتخاب شد. حسام لنکرانی یک دیگر از این برادران همراه با خسرو روزبه در ترور محمد مسعود روزنامه نگار جنجالی شرکت داشت. خود او بعدها به علت اعتیاد شدید به مواد مخدر و ترس از لو دادن اطلاعات زیادی که در رابطه با فعالیت مخفی حزب داشت، توسط گروه مرتبط با روزبه کشته شد. احمد لنکرانی یکی دیگر از این برادران بود. آخرین بازمانده ی این برادران مصطفی لنکرانی بود که در ماه مه 2007 در وین درگذشت. 31- شبستری سر دبیر روزنامه ی آذربایجان که بعد ها تبدیل به ارگان فرقه ی دمکرات آذربایجان شد، اهل تبریز بود. او که یکی از فعالین جنبش آزادیستان به رهبری شیخ محمد خیابانی بود، بعد از شکست این قیام مجبور به مهاجرت شد. بعد از اشغال کشور توسط متفقین به آذربایجان باز گشته و با تاسیس جمعیت آذربایجان و انتشار هفته نامه ی آذربایجان اولین قدمها را در راه اعتلای جنبش ملی- دموکراتیک آذربایجان بعد از سقوط سلطنت رضا خان برداشت. 32- دکتر جودت استاد دانشگاه تهران قبل و بعد از انقلاب بهمن جزو اعضای رهبری حزب توده ی ایران بود. در قضیه دستگیری دسته جمعی رهبران حزب توده او نیز دستگیر و همراه با اکثریت آنها در زندان اوین اعدام شد. 33- منظور بیانیه ی معروف 12 شهریور است که توسط هیئت موسسان فرقه ی دمکرات آذربایجان در این تاریخ در شهرهای آذربایجان و تهران منتشر شد. در این بیانیه اصول و هدفهای کلی فرقه و نهضت ملی اعلام شده بود. 34- آرداشس آوانسیان که خود عامل بوجود آمدن این حادثه بود، در این باره می نویسد: «عناصر ارتجاعی چقدر در اطراف این لیقوان مطلب نوشت؟... عناصر داخلی ما هم در حزب سر و صدائی بر سر ماجرای لیقوان به پا کردند؟ از آن جمله سید جعفر پیشه وری و دوستانش و روستا هم به نوبت خود در مهاجرت دنباله ی این تحریکات را گرفتند. اصل قضیه چه بود؟ سال 1945 بود...عده ای صد نفری یا بیشتر به سرگردگی غلام یحیی به لیقوان می روند، مامور دادگستری هم به همراه آنها بوده است... از چند طرف به سوی آنها تیراندازی می شود و جابجا چهار نفر از رفقای ما کشته می شوند... گویا همانجا رفقا تصمیم می گیرند که مسئولان این جنایات را دست بسته به تبریز برده تحویل دادگستری بدهند... منظره ی مرگ و نعش رفقا خون عده ای را به جوش می آورد و عده ای مخفیانه تصمیم می گیرند که کلک حاجی احتشام را بکنند.» همچنین انور خامه ای در کتاب فرصت بزرگ از دست رفته در این باره می نویسد: «... روز 19 مرداد عمال حاجی احتشام یکی از مستبد ترین فئودالهای آذربایجان دو نفر از اعضای حزب را که در جشن مشروطیت سخنرانی کرده بودند، کتک می زنند، لختشان می کنند و از ده بیرون می رانند. این دو نفر به دادستان تبریز شکایت می برند و او دادیار خود را مامور رسیدگی به شکایت آنها می کند. آنها همراه با هشتاد نفر از اعضای حزب و سازمان جوانان به لیقوان می روند. در آنجا حاجی احتشام عوض اینکه دادیار را بپذیرد به روی آنها شلیک می کند.... در نتیجه ی این زد و خورد چند نفر از طرفین کشته می شود که یکی از آنها خود احتشام بوده است.» 35- رادمنش دبیر کل سابق حزب توده ی ایران که بعد از انقلاب بهمن در آلمان شرقی درگذشت، از فعالین اولیه ی حزب توده، عضو کمیته ی مرکزی و چندی نیز دبیر اول این حزب بود. در دوران رهبری او، در داخل سازمان حزب در ایران جریان ساواک ساخته ی عباس شهریاری و تشکیلات تهران بوجود آمده و سازمان امنیت با استفاده از آن در داخل چندین سازمان چپ نفوذ کرده و باعث تلاشی آنها شد. این ماجرا که ایجاد و رشد آنرا عده ای به درگیری های داخلی حزبی نسبت می دهند، منجر به استعفای رادمنش از دبیر اولی حزب توده و پایان کاریر سیاسی او در این حزب شد. 36- مجلس چهاردهم که اکثریت آن از نیروهای ارتجاعی وابسته به فئودالها، تجار و دربار پهلوی تشکیل یافته بود، در اولین قدم اعتبار نامه ی دو تن از نمایندگان آذربایجان را که علیرغم خواست و اقدامات آنها توسط مردم انتخاب شده بودند، به دلایل واهی و با تقلب و رای سازی رد کردند. یکی از این دو نفر سید جعفر پیشه وری بود. این عمل باعث از بین رفتن آخرین بقایای توهمات روشنفکران و نیروهای پیشرو آذربایجان به حاکمیت مستقر در تهران شد. همچنین این کار باعث تسریع روند اتحاد نیروهای دمکراتیک آذربایجان تحت لوای فرقه دمکرات شد. (ن. ک. به نطق پیش وری در مجلس چهاردهم- مجله ی آذر تورک انترناسیونال شماره ی 2 آگوست 2007- کانادا) 37- در فاصله ی اشغال کشور توسط متفقین تا تشکیل فرقه ی دمکرات آذربایجان ده دولت مختلف به نخست وزیری فروغی، سهیلی، قوام، ساعد، بیات، حکیم الملک و صدر الاشراف سر کار آمدند. اکثریت این دولتها هر اختلافی که با هم داشتند، در ستیز با آزادی،سرکوب احزاب و تشکلهای مترقی، طرفداری از اصول کهنه و فرسوده ی کشورداری، حمایت از بزرگ مالکی و نوکری امپریالیزم انگلیس با همدیگر اتفاق نظر داشتند. 38- در رابطه با رشد سریع و موفقیت فرقه ی دمکرات آذربایجان در تشکیل حکومت ملی از حمایت ارتش سرخ و اتحاد شوروی تا نارضایتی مردم آذربایجان از سیاستهای بیست ساله ی دوران رضاخانی حرفها و سخنان زیادی گفته و نوشته شده است. اکثر این سخنان و نوشته ها بیشتر از روی تعصب و غرض ورزی و نه با تکیه بر فاکتهای واقعی بوده اند. این نوشته ی پیشه وری به درستی دلیل اصلی و رمز موفقیت فرقه ی دمکرات آذربایجان را نشان می دهد. و آن نیز شعارهای عموم خلقی فرقه می باشد. قبل از تشکیل فرقه، سازمانها و گروه های سیاسی موجود در آذربایجان همیشه اقشار و طبقات معینی را مورد خطاب قرار می دادند. این امر مانع رشد این سازمانها در جامعه ی آنروزی آذربایجان که از نظر اقتصادی و اجتماعی رشد چندانی نداشته و خط فاصل ما بین طبقات چندان روشن نبود، شده و آنها را به گروههای جدا از توده بدل می کرد. فرقه با روشن بینی این مسئله را تشخیص داده و با تنظیم بیانیه 12 شهریور این نقیصه را جبران کرد. در این کار نقش شخص پیشه وری انکارناپذیر است. پیشه وری در مقاله ی حزب حقیقی کدام است؟ می نویسد: « همانگونه که ذکر کردیم در کشور ما طبقات خیلی هم از یکدیگر فاصله نگرفته اند. مخصوصاً که کارگران، دهقانان، پیشه وران و صنعنگران خرده پا که به طبقات و اقشار پائینی جامعه تعلق دارند، در خیلی از مسائل منافع مشترکی دارند. لذا در ایران برای یک حزب صرفاً طبقاتی زمینه ای وجود ندارد. امروزه در ایران احزاب و تشکلهائی می توانند موفق بشوند که منافع مشترک اقشار و طبقان مزبور را نمایندگی بکنند.» آثار منتجبات پیشه وری- 1344 شمسی 39- نگاه کوتاهی به اسامی و شغل افرادی که بیانیه 12 شهریور را امضا کرده بودند، بیانگر خیلی مسائل می باشد در این جمع از اکثر طبقات و اقشار آذربایجان اعم از کارگر، دهقان، روشنفکر، پیشه ور و کارخانه دار کوچک نماینده ای وجود دارد. 40- خواننده ی این سطور شاید تصور بکند که حرفهای سید جعفر پیشه وری مبالغه است. ولی هنوز هم در میان مردم آذربایجان و بخصوص اهالی قدیمی تبریز در باره ی رفتارهای مردمی پیشه وری صحبت های زیادی گفته می شود. از سرمشقهائی که او شخصاً برای درستکاری، وظیفه شناسی، صرفه جوئی، وجدان کاری، تواضعکاری و غیره در امور روزانه به کارکنان دولت و مردم عادی می داد، سخنها و افسانه های زیادی در میان مردم نقل می شود. البته در آذربایجان که نمایندگان دولت، استانداران، فرمانداران و شهردارانش هر قدر دزد تر بهتر و تنها خصیصه و کیفیت شان در دوره ی آن پدر و پسر و بخشاً در دوره ی جمهوری اسلامی ساکت نگاه داشتن این خطه ی حساس و خاکریز اول در مقابل کمونیزم بین الملل بود، چنین رفتارهای مردمی و خاکسارانه تاثیر معجزه وار داشت. در این باره ر. ک به کتاب « پنجاه نفر و سه نفر» اثر انور خامه ای و همچنین خاطرات علیرضا صرافی از رسولی وزیر اقتصاد حکومت ملی آذربایجان منتشره در سایت « آچیق سؤز»
Read more!
posted by <21 Azer> |
12:39 PM
Thursday, December 20, 2007
اییرمی بیر آذر نهضتی نین یارانماسی- دوکتور محمدتقی زهتابی
21 آذر نهضتیندن 30 ایل کئچدی، بو نهضت ایکینجی دونیا محاربه سیندن عموما ایران آزادلیق حرکاتی خصوصا ملی آزادلیق حرکتینین ذیروه سیدیر. بو حرکت علیهینه ایستر داخل و ایستر خارجده تجزیه طلب آدلاندیریب و بیگانه لر الیله یارانمیش بیر حرکت گؤسترسه لرده، 21 آذر نهضتی مشروطه دن 1324 – نجو ایله قدر ایران آزادلیق حرکاتینین تمامیله، طبیعی و لازمی بیر نتیجه لی ایدی، بونا گؤرهده هئچ بیر خارجی ال واسطه سیله یارانمیشدی، بو حرکت او دؤوردن اجتماعی حادثه لری قوجاغیندا تدریجله و طبیعی حالدا و خلق حرکتینین ایسته یی و ارده سی ایله یاراندی. بو مسئله لری ایشیقلاندیرماق اوچون 21 آذر نهضتینین مختلف چهتلرینه دقت ائتمک لازیمدیر.
21 آذر نهضتی نئجه یاراندی؟
1289 – نجو ایل اتابک پارکی جنایتیایله ارتجاع غلبه چالمیش دموکراتیک مشروطه انقلابینی بوغدو و اونون قهرمانلارینی تدریجله مختلف یئرلرده آرادان آپاردی. لاکن آزادلیق فیکری و آزادیخواهلار آرادان گئتمه دی. بونلار یئنی شرایط و فرصت آختاریردیلار تا قانون اساسی و مشروطه نی یئنیدن دیرچلدیب دموکراتیک انقلابی تمامسینلار. 1299 نجو ایلده بو فرصت یاراندی چونکو تزار روسیه ایرانین سیاست صحنه سیندن چیخمیشدی. اساسا مشروطه انقلابی اشتراکچیلارینین رهبرلیگی آلتیندا تبریزده خیابانی قیامی، گیلاندا جنگل نهضتی، خراساندا ایسه کلنل محمدتقی خان قیامی باش وئردی. بو حرکتلرده ارتجاع طرفیندن یاتیریلدی، لاکن گئنه ده نه مترقی فیکیرلر بولدوغو و نه ده تمام آزادیخواهلار محو اولدو. رضاشاه ناقص قانون اساسیه ال آپاریب اونو روحسوز بیر کالبده چئویردی آزادیخواهلارا گؤرونمه میش دیوان توتدو و بیر سیراسینی زنداندا اؤلدوردو. ایرانین آزادیخواه قوه لری رضاشاهین سیماسیندا مشروطه جیلدینه گیرمیش بیر دیکتاتورون نئجه انگلیسلر طرفیندن یارانیب ایران خلقلرینه تحویل ائیلمه سینی بوتون وارلیقلاریله لمس ائتدیلر. ایکیجی دونیا محاربه سی باشلاندی و شهریور حادثه سینده ایرانیدا احاطه ائتدی. انگلیسلیلر رضاشاهی گتیردیکلریکیمی آپاردیلار. ارتجاع ضغیفله دی لاکن ارتجاعه دستگاهی ال دییلمه میش قالدی. آزادیخواهلار زندانلاردان چیخدیلار. سورگوندن قایتدیلر. ایران آزادلیق حرکاتینین مرحله سی باشلاندی. بو حرکتین باشیندا یئنده مشروطه انقلابی و 1299 نجو ایل حرکتلرینین اشتراکچیلاری دایانیردیلار. اجتماعی حرکت گوجلند و حزیلر فعالیته بالادیلار خلق حرکتیله برابر یواسی ساغلام قالمیش ارتجاعدا فعالیتدن ال گؤتورموشچوخ آشکار شکیلده مترقی قوه لرخطابا دئییردی :
«قوی متفقلر قوه لرینی آپاسینلار، اوندا بیز سیزه آزادلیق و دموکراتیک نه اولدوغونو گؤستره ریک» پیشهوری 1324 آذربایجان روزنامه سی 30 شهریور.
آزادیخواهلار ایرانین فاشیزیم علیهینه غلبهده اوینادیغی رولا بئل باغلاییر و دیکتاتورلوغون تازادان احیاسینا آز گمان ائدیردیلار.
لاکن فاشیزیم ازیلیب و متفقلرین ایرانی تورک ائتمه سی یاخینلاشدیقدا کیریمیش ارتجاع آزادیخواه قوه لری قارشی جدی هجوما باشلادی.
مرحوم پیشه وری 1324نجو ایل شهریورین 29 ندا بو حقده یازیردی : «تهران سریع قدملرله ارتجاع طرفه گئتمگده دیر باشیمیزا یونان خلقینین باشینا گلن اویونو گتیرمک فیکیرینده دیرلر. مجلس و دولت و مطبوعات ساتیلمیش خالن آداملارین الینه دوشموشدور. بونلار ویریب ییغیب، اؤز سیاستلرینی یئتیرمک ایسته ییرلر. آزادلیق، دموکراتیک نامینه چالیشدیقدا اولان قوه لرجوربه جور بهانه لر ایله بوغولوب تارومار ائدیلمکده دیر. رضاخاندان داها قابان، داها خشن بیر جلاد وجودا گتیرمک نقشه سی جدی صورتده موقع اجراعیه قویموشدو. پیشه وری آذربایجان روزنامه سینده یازیردی » محاربه خاتمه تاپار-تاپماز اؤلکه میزده ارتجاعی عنصرلر باش قالدیریب ایگیرمی ایلیک استبداد و دیکتاتورلوق اصولونو دوباره دیریلتمه یه باشلامیشلار... بیز بیلمیریک آتلانتیک منشوری نه اولدو، پوتسدام کنفرانسینین رایلاری یئنه ایرانا شامل اولا بیلمه دی؟!
اوندان علاوه منشور آتلانتیک بوتون دونیا ملتلرینه اوز مقدارتینی تامین ائتمک حقینی وئرمیشدیر. بیز آذربایجانلیلاردا بو حقدن استفاده ائدیب ایراندا خلقینده اؤز سرنوشتیمیزی تعیین ائدیب و وئردیگیمیز بؤیوک قربنلار بهاسینا الده ایدیلن قانون اساسینی دیریتمگ ایستیه ییریک. «پیشه وری آذربایجان روزنامه سی صحیفه 231. ایکینجی دونیا محاربه سیندن تازا مئیدانا آتیلمیش آمریکا امپریالیزمیدا ایرانین سیاست مئیدانا آت چاپماغا باشلادی. بو مسئله آزادیخواه لاری بتر نگران ائدیردی. چونکو اولار بیلیردیرکی، آمریکا طرفیندنده حمایه اولان تازا دیکتاتورلوق داها خشن و داها گوبود اولاجاقدیر.ارتجاعین قاباغینی آلماق اوچون آزادیخواه قوه لر ایکینجی دونیا محاربه سی نتیجه سینده یارانمیش نسبتا مساعد فرصتی الدن وئره بیلمزدیلر. کئچمیش انقلابی سابقه لری و انقلابی زمینه جهتدن ارتجاعیله مقابله آذربایجاندان سوایی ایرانین آیری یئرینده ممکن دئیلدی. دئمک بئله بیر مقابله ایران آزادلیق حرکیتینین مشروط یه دن 1324 – نجی ایله انکشافینین طبیعی محصولدایدی. بو زامان انقلابی قوه لر ال ال ال اوسته قویوب باخا بیلمزدیلر و بو ایشی محض آذربایجاندان باشلامالیدیلار.
بو حقیقتی مرحوم پیشه ورینین 1324 – نجو ایل شهریورین 24 – نده تبریزین شیر و خورشید سالونداکی نطقوندا آچیق گؤرمک اولار او دئیردی : وضعیت ائله آغیر بیر حال آلدی کی، آرتیق تهراندا اوتوروب مقاله یازمادان نطق ائتمکدن بیر نتیجه اولا بیلمیه جگینی یقینائتدیم. مناچار بیر ایل بوندان اول تبریزده اوزون – اوزادی بحث ائتدیگیمیز مسئله اطرافیندا دوشونمگه باشلادیم.
بو چوخ ساده تدبیرایدی، منیم تبریز مسلکداشلاریمدان دئدیلر : آذربایجاندان باشلاماسی بورانی اصلاح ائتمه آذربایجان خلقینین اؤز گوجوایله بوردا ملی حکومت گتیرمه لییک، تهران ارتجاعین باشی استبدادین مرکزیدیر. بیر نئچه نوبه ده اوردان گؤز یوموب مستقیما بوردا ایش گؤرمه لییک. بو فیکرین حقیقتی او وقت نظریمده داها آشکار بیر صورتده جلوه ائتدیکی، دؤلتین مسئول مامورلاری ایله آذربایجان خلقینین تظلم و دادخاهلیق تلگرافلاری حقینده مذاکره ائتدیم. مثلا بیات دئدی : من رادیو واسطه سیله مراجعت ائتمیشم. آرتیق خلق عریضه و تلگراف واسطه سیله اؤزونه زحمت وئرمه مه لیدیر. صدر دئدی : بیر تلگراف اولماسین مین تلگراف اولسون من بو کیمی بوش سؤزلره جواب وئرمه یه جه یم. بو سؤزلرین آیری جوابی اولابیلمزدی، گرک خلقه مراجعت ائتمک. خلقین یومروغون گوجوایله آزادلیغی تامین ائتمک. بو شعارلار من تبریز آزادیخواهلارینین تکلیفی اوزه ره تهراندان آذربایجانا حرکت ائتدیم. پیشه وری 21 آذر روزنامه سی صحیفه 8.
بئله بیر شرایطده 1324- نجو ایلین اوللریندن بیر سیرا آزادیخواهلار ایرانین مختلف یئرلریندن تبریزه گلیب شهریورین 12- سینده آذربایجان دموکرات فرقه سینی تشکیل ائتدیلر. بو فرقه نین مؤسسلری و قاباقجیللارینین چوخو مشروطه انقلابی، خیابانی قیامی، جنگل نهضتی و 53 تفرین اشتراکچیلاری ایدیلر. بو شخصلردن آشاغیداکیلاری نمونه گؤسترمک اولار. حاجی عظیمخان (ستارخانین قارداشی)، نظامالدوله رفیعی (فرقه نین مؤسسلریندن و مشروطه انقلابی زمانی آذربایجان انجمنین عضوو).مستشارالدوله (مشروطه دورو آذربایجان انجمنین عضوو).میرجعفر پیشه وری(جنگل حرکاتینین فعال رهبرلریندن)، میرزه نوراله خانیکانی (مشروطه انقلابینین ان مشهور قهرمان مجاهد رهبرلریندن). مرندلی برهانی (خیابانی قیامی اشتراکچیلاریندان)، علی فطرت شاعیر (مشروطه آزادیخواهلاریندان). علی قهرمانی (ستارخان آتلیلارینین رئیسی و خیابانی قیامی انقلابچیسی). تقی شاهین (53 نفردن)، طسوجلو جمالی (مشروطه و خیابانی انقلابچیلاریندان). میرکاظم (مشروطه انقلابی مجاهدلریندن). جعفر ادیب و میر عبدالحسین فائقی (مشروطه و خیابانی قیامی معارفچیلریندن) و ... بو شخصیلردن آذربایجانین بوتون شهرلری و قصبه و کندلریندن واریدی و فرقهنین اؤن سیرالاریندا گئدیردیلر.
آزادلیق، مشروطه بوتون ایرانین یولوندا گئتمیش قیرخ ایللیک (1945- 1905) دؤیوشلر و مبارزه لرین اشتراکچیلارذین طرفیندن بیگانه لر الیله یارانان فرقه آدلانا بیلر. بئله بیر فرقه آزادیخواه قوه لر طرفیندن قانون اساسینی دیریتمک، آزادلیق دموکراسی رولو حقوقلاری تامین ائتمک و دیکتاتورلوغون قاباغینین آلماق اوچون یارانا بیلردی.
آذربایجان دموکرات فرقه سی بو ایش اوچونده یارانمیشدی. بونو قید ائتمک لازمدیرکی، دونیانین هئچ بیر یئریندن و هئچ بیر زامان ائله انقلابی حرکت باش وئرمه میش و باشدا وئره بیلمزکی، خارجی ذینفع قوه لر اؤز خبرلرینه اوندان استفاده ائتمه گه جان آتماسینلار. بئله خارجی جه دلر بیر حرکتین خلقیلیگی و اونون خلقی طرفیندن یارانماسینی خدشه دار ائده بیلمز. آذربایجان دموکرات فرقهسینین یارانماسی و 21 نهضتیده بو قانوندان مستثنی دئیلدیر.
21 نهضتی نئجه یاراندی؟
ایرانین یوخاریدا گؤستردیگیمیز اجتماعی – سیاسی وضعیتی نظره آلاراق 1344 – نجو ایل شهریور آیینین 12 سینده فرقه نین 12 ماده دن عبارت اولان مراجعت نامه سی نشر اولوندو. بئله لیکده آذربایجان دموکرات فرقه سینی تشکیل اولوب ایشه باشلادی. بو مراجعتنامه فرقه نین آذربایجان بارهده اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ملی احتیاجلاری اساسیندا شعارلار ایره لی سورودور. مراجعتنامه نین 48 نفر امضاء ائتمیشدیکی، بیر پاراسی سونرالار دالی چکیلدیلر. بیر آی کئچمه دن آذربایجان کارگر اتحادیه سی و حزب توده ایرانین آذربایجان و زنجان تشکیلاتیدا فرقه یه ملحق اولدولار، بئله لیکده آز بیر مدت عرضینده فرقه آذربایجانین ن قدرتلی و نفوذلر اجتماعی تشکیلاتینا چئوریلدی. بو مراجعتنامه و یا فرقهنین اساسی هدفلرین مرحوم پیشه ورینین 1325 – نجو ایل اردیبهشت آیینین 24 نده آذربایجانی شخصیتلری کنفراسیندا بئله خلاصه ائتمیشدی : «ایران داخیلینده ایرانین استقلال و تمامیت ارضیسینی مراعات ائتمک شرطیله اؤز داخلی ایشلریمیزی اؤز الیمیزه آلماق و اؤز ائویمیزی اؤز ادارهمیزایله اداره ائتمک اؤز آنا دیلیمیزده ملی فرهنگیمیزی مترقی و معاصر حالا سالماق» پیشه وری 21 آذر روزنامه سی صحیفه 30
آذربایجانین آذربایجانلی الیله اداره اولما ایشینین فرقه قانون اساسینین بیر ستونی اولان ایالتی و ولایتی انجمنلری واسطه سیله حیاتا کئچیرمک ایستردی، بونا گؤره تهراندان بو انجمن لری تشکیل ائتمک طلبینی ایره لی سوردو، لاکن صدرالاشراف کابینه سی بو تکلیفی مهر آییندا رد ائتدی و آذربایجاندا جدی ترورا ال آتدی. بئله لیکله بیر داها معلوم اولدوکی، تهران آذربایجانین قانون حقینی دینج یولیله وئرمیه جکدیر. فرقه یارانمیش امکانی الدن وئره بیلمزدی بونا گؤره ده مستقل حرکت ائتمه لیدیر. «خلقیمیز سیاستده سردار ملینین تهرانا گلمه دن قاباق تعقیب ائتدیگی یول ایله گئتمه لی، اونا تقلید ائتمهلیدی». پیشه وری 21 آذر روزنامه سی صحیفه 149.
بئله اولدوقدا فرقه ایالتی انجمن ایله کفابتلنیب قالا بیلمزدی. خلقین آرزولارینی حیاتا کئچیره ن تشکیلات لازمایدی بو ایش اوچون خلق کنفرانسلاری یاراندی. خلقه مراجعت اولدو.
خلق کنفرانسلاریندا اون مینلرجه امضایا مالک اولان قرارلا تهرانا منتظر اولمادا ملی آزادلیق تامین ائده ن مختاریت و ملی حکومت تشکیلاتی طلب ائده ن تصمیم نامه لر سئل کیمی آخیب تبریزه گلدی، فرقه میزایسه خلقیمیزین روحوندان قوپان بو بؤیوک نفسه لاقید قالا بیلمز و خلقی اؤز حالینا قویا بیلمزدی. اونا گؤره چوخ سریع بیر صورتده خلق کنفرانسلارین آرزولارینی عملی ائتمک و خلقین سسینین تمرکز وئرمک اوچون آبان آیینین ایگیرمی دوقوزوندا، اؤزونو مؤسسلر مجلیسی آدلاندیران، خلق ییغینجاغی یاراتدی.» پیشه وری 21 آذر روزنامه سی صحیفه 22
240 نفر حدودوندا نماینده سی اولان و تبریزین شیر خورشید سالونوندا کئچیریلن بو ییغینجاق ملی حکومتین اساسینی قویدو و فوریتله ملی مجلسین چاغیریلماسی قرارینی قبول ائتدی. آذر آیینین بیرینجی یاییندا مجلسین انتخاباتی کئچیریلدی. بو زامانلار تهران حکومتی "بیاتی" تبریزه گؤندردی "بیات " ایالتی انجمن گلجکمجلسین تصویب ائده جگی صورتده قبول ائتدی و بو ایش دقت قازانمادان اؤتورایدی. فرقه اؤز ایشینه دوام ائتدی. 21 آذر گونو ملی مجلس آچیلدی و ملی حکومت قفورولدو. رسمی دولت تشکیلاتی یاراتماق ایشیله مشغول اولماقلا برابر فرقه اؤز اساسینی محکملندیرمک ایشیند غافل دیلدی. بئله کی مهر آیینین دوقوزوندا فرقهنین بیرینجی کنکره سی تشکیل اولوب فرقه نین خط حرکتینین و مرامنامه سی تصدیق ائتدی. 1324- جو ایل آذرین اییرمی بیری خلقیمیزین تاریخینده ان هیجانلی گونلردن بیرایدی. بو گونه شاهید اولانلار بییرلرکی، بو گون بیر طرفدن ساعتین بناسیندا ملی محل آچیلیر و او بیری طرفدن ایسه فدائی قوه لری طرفیندن محاصره اولونموش تبریز ارتشینین فرماندهی سرتیب "درخشانی" ایله مذاکره دوام ائدیردی. تا اوردو قارداش قانی تؤکولمه دن تسلیم اولسون.
فدائی قوه لر نئجه یارانمیشدی؟
دئمک فرقه دولت تشکیلاتی یاراتماغا چالیشماقلا برابر بیلردیکی، تهران اردوسی تبریزده اولدوغو حالدا ملی حکومت ایش باشینا گله بیلمز بونا گؤره یارانان ملی حکومتین سلاحی آرخاسیندا حقینده ده دوشونور و فعالیت ائدیردی. بورادان اوخوجولارا بئله بیر سؤال میدانا گله بیلر. بو فدائیلر کیملرایدیلر؟ فدائی تشکیلاتی نئجه یاراندی؟
1320 – نجو ایل شهریور آییندا رضاشاه قاچیب ایراناوردوسو داغیلاندا آذربایجان کندلرینین البته چوخلو سلاح دوشدو و اربابلارلا کندلیلر آراسیندا توقوشمالار باشلاندی. بو توقوشمالار زمان کئچدیکجه شدتلنیردی و کندلیلر یایین اوللرینده حزب توده ایرانین آذربایجان ایالتی کمیتهسینین تشبثوایله آذربایجان استاندارینین کفیلی آقای نیکخو کندلیلرین وئرمه لی اول دوغو بهره مالکانه باره ده بخشنامه صادر ائله دی. بو بخشنامه حزب توده ایرانین ایالتی کمیته سی طرفیندن تکثیر اولونوب بوتون کندلره گؤندریلدی. بو ایش اربابلا کندلی آراسینداکی توقوشمانی داها شدتلندیردی. بونون نتیجه سینده فرقهنین یارانماسی عرفه سینده آذربایجانین بوتون زندانلاری کندلیلرله دولوایدی. کندلیلرین حزب توده یه شکایتی او یئره چاتمیشدیکی، 1324- نجو ایلین یاییندا حزب توده نین مرکزی کمیته سی اصفهانلی وکیل دادگستری "مرتضی راوندی" نی تبریزه گؤندریلمیشدی. تا زندان اولموش کندلیلردن محکمه لرده مدافعه ائله سین. بو زمانلار تهران حکومتینین کندلیلر علیهینه فشاری آرتدیقجا اونلارین ناراضیلیقلارینی داها آرتیردی. فرقه یارانان زمان آذربایجان کندلیسی بو وضعیتده ایدی. فدائیلر همین ناراضی کندلیلر ایدی، و فدائی تشکیلاتیدا بونلارین طرفیندن یارانمیشدی. آذربایجان دموکرات فرقهسینین رولوایسه بو ناراضی کندلیلری اؤز عضولری واسطه سیله منتظم حالا سالماق و معین هدفه دوغرو یونلتمکدن عبارت ایدی. مرحوم پیشه وری فدائی دسته لری و اونون تشکیل باره سینده دئمیشدیر. «بو فدائی دسته لرینین باره سینده متاسفانه بو وقته دک چوخ ائشیدیلمیشدیر. فدائی تشکیلاتی چوخ طبیعی بیر صورتده خلق حرکاتیندا دوغموشدور، کندلردن انتقام آلماق قصدیله مئیدانا چیخاان بو جریاندا فرقه تشکیلاتلارینین گؤستردیکلر و فداکارلیغی انکار ائتمهیه لزوم یوخدور. دوغرودور کندلی، ژاندارم ظلموندن جانا دویوب اونون شرینی دفع ائتمه اوچون سلاح الده مبارزه یه قیام ائتمیشدی، لاکن اونون تشکیل ائدن اونون باشیندا دوران،اونو دوزگون هدفه سوق ائده ن فرقه میزین یئرلی تشکیلاتلارینین ترتیب ائتدیگی قهرمانلار اولمیشدی. آجی تنقیدلر و شدید تعروضلره باخمیاراق کمال خونسردلیکله خلقی تشکیل ائدیب فدائی دسته لرینین فرقه نین اینانیلمیش آداملارین رهبرلیگی آلتیندا چکمه گه چالیشیردی. نهایت حرکت خلق ایچره سیندن باشلاییب بوتون اؤلکه نی بورویوب تهران ارتجائنین قوشون قلعه لرینی اوزوک قاشی کیمی محاصرهیه آلیب ملی قدرتیمیزین قاباغیندا دیز چؤکمگه مجبورائتدی.»پیشه وری21آذر روزنامه سی صحیفه64
فدائی تشکیلاتی آذربایجانین بؤیوک یئرلرینده یارانمیش بؤیوک بیر مسلح تشکیلات ایدی. بو تشکیلات
|